انزوا🖤🇮🇷
در بعضی منابع این داستان به عصر نادرشاه و افشاریه نسبت دادن که در ادامه مورد برسی قرار میدیم. @en
ﻧﺎﺩﺭﺷﺎﻩ در نامهای ﺑﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ ﺍﺧﻄﺎﺭ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ به زﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺎﺩﺭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ:
ﭼﻮ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻗﺸﻮﻧﻢ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﮐﻨﯽ
ﺳﺤﺮﮔﻪ ﻧﻈﺮ ﺑﺮ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﮐﻨﯽ
ﺍﮔﺮ آﻝ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺣﯿﺎﺗﻢ ﺩﻫﺪ
ﺯ ﭼﻨﮓ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﻧﺠﺎﺗﻢ ﺩﻫﺪ
ﭼﻨﺎﻧﺖ ﺑﮑﻮﺑﻢ ﺑﻪ ﮔﺮﺯ ﮔﺮﺍﻥ
ﮐﻪ ﯾﮑﺴﺮ ﺭﻭﯼ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ
ﻧﺎﺩﺭﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﻧﻮﺷﺖ :
ﭼﻮ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﺷﻮﺩ
ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺯ ﭘﯿﺸﺶ ﮔﺮﯾﺰﺍﻥ ﺷﻮﺩ
ﻋﻘﺎﺏ ﺷﮑﺎﺭﯼ ﻧﺘﺮﺳﺪ ﺯ ﺑﻮﻡ
ﺩﻭ ﻣﺮﺩ خراسان ﺩﻭ ﺻﺪ ﻣﺮﺩ ﺭﻭﻡ
ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﯾﺰﺩﺍﻥ ﺩﻫﺪ ﺭﻭﻧﻘﻢ
ﺑﻪ ﺍﺳﮑﻨﺪﺭﯾﻪ ﺯﻧﻢ ﺑﯿﺮﻗﻢ
و این گونه نادر جواب درخوری برای عثمانی فرستاد و به حرفی که زده بود عمل کرد و اگر شورش های داخلی نبود، بعید نبود تا قلب امپراطوری عثمانی پیشروی کند.
@enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
ﻧﺎﺩﺭﺷﺎﻩ در نامهای ﺑﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ ﺍﺧﻄﺎﺭ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ به
اما احتمال اینکه این داستان در زمان نادرشاه اتفاق افتاده باشد، چند دلیل
پایین هستش..
دلیل اول:
اینجور رجز خوانی ها بین دربار عثمانی و صفوی بوده
دلیل دوم:
دربار نادری برخلاف دربار صفوی
خیلی به معانی و مفاهی ملی و میهنی و مذهبی توجهی نداشته
و دلیل سوم:
دربار عثمانی در زمان نادرشاه
درگیر جنگ با قدرت های شمالی خودش
مثل روس و کشورهای اروپای غربی بوده
و توان و قدرت حمله به ایران رو نداشته
@enzevae🍃
انزوا🖤🇮🇷
اما احتمال اینکه این داستان در زمان نادرشاه اتفاق افتاده باشد، چند دلیل پایین هستش.. دلیل اول: اینج
امیدوارم از پست امروز و این داستان خوشتون اومده باشه😅
و تونسته باشم کمکی به دونستن شما درباره تاریخ و ادبیات کشورم کرده باشم 🙌
انزوا🖤🇮🇷
میهمانیها اغلب شبیه زندگیاند؛ مردم تا هنگام خداحافظی متوجه هم نمیشوند!! ✍🏻وقتی ما مردگان سر
تو، آن جُرعهی آبی
که غلامان
به کبوتران مینوشانند
از آن پیشتر
که خنجر
به گلوگاهِشان نهند... :)
_احمدشاملو
@enzevae🍃