هدایت شده از یک اتفاق خوب
امروز صبح با دوستانم از کوه برگشته بودیم و کنار ایستگاه تاکسی میدان تجریش منتظر اسنپ بودیم. آقایی که داشت از کنارمان رد میشد به ما که چهار خانم چادری کوله بر دوش و باتوم به دست بودیم تکهای انداخت و رفت: «ارزشیهای دوزاری...» حرف تلخش مبهوتمان کرد. مگر ما چه کارش کرده بودیم؟
بالاخره اسنپ رسید و سوار شدیم. دوستم از راننده پرسید که چرا کد تخفیفش اعمال نمیشود؟ راننده که پسر جوانی بود پرسید کد تخفیفتان چقدر بوده؟ گفت شش هزار تومن. آقای راننده گفت این را ضربدر تعدادتان کنید و ۲۴ هزار تومان از هزینه سفر کم کنید مابقی را برای من کارت به کارت کنید. تعجب کرده بودیم. «آخر چرا؟» جوابش تلخی ماجرای قبل را از ذهنمان پاک کرد: «این که شما در این اوضاع با چادر در جامعه حاضر میشید کار خیلی بزرگیه. این مبلغ ناقابل باشه هدیه من به شما.»
و خدایی که در این نزدیکی است...
#ارسالی_مخاطب_بزرگوار
@pleasant_events