من خیلی آدم صد بار یه کافه رفتن، صد بار یه نوشیدنی رو سفارش دادن، صد بار یه آهنگ رو گوش دادن و صد بار از یه خیابون رد شدنی هستم.
اکثر شبا منم دلم میخواست با کسی صحبت کنم تا حالم خوب بشه و با حال خوش بخوابم ولی وقتی به خودم اومدم دیدم دراز کشیدم و توی فکر انقدر غرقم که حتی خودمم خودمو یادم نمیاد....
یجوری با دوبار دیدن آدما میفهمم چجورین ؛ که وقتی هنوز یه کاری رو انجام ندادم ، قبلش میفهمم بعدا کدوم آدما دقیق چه حرف هایی پشتم میزنن و با آگاهی کامل از تموم این چیزا ، انجامش میدم :)