من از وقتی بدنیا اومدم از تماس فیزیکی فراری بودم، درسته که شاید آدم خیلی منظم یا مرتبی نبودم ولی وقتی یکی بقلم کنه یا بهم دست بزنه حس کثیفی و چندش بودن بهم دست میده. حتی اگه اون طرف مثل برف تازه تمیز باشه
میدونی بقل کردن آدما خیلی حس عجیب و بدی داره، حس خفگی. زندانی بودن، حس اینکه پشت سرت داره یچیزی میگه، حس سواستفاده شدن ازت
حتی تقسیم کردن خوراکیت با طرف، مراقبت کردن ازش،خندیدن باهاش، دقیقا یک محبت نیست
بیشتر حس وابستگیه. محبت رو باید با تمام وجودت درک کنی، چیزیه که حتی قابل توصیف نیست