🌕 آرش کمانگیر علیه ناو لینکلن
جنگ مفاهیم و سنتها
#محمدحسن_یادگاری
یکسال و نیم قبل، وقتی فیلم "گلادیاتور ۲" به نمایش درآمد بسیاری آن را نادیده گرفتند. این فیلم از دل جامعه آمریکا حرف عمیق و به روزی داشت.
اما نادیده گرفته شد. چون در آن منفعت طبقه حاکم آمریکا دیده نشده بود. این فیلم یک حرف داشت:
"همانقدر که دموکراسی عامل رشد و پیشرفت است، ظاهرفریبی با دموکراسی(دموکراسی نمایی) عامل فروپاشی امپراتوری بزرگ است."
روزگار گذشت...
در چند ماه اخیر، هرچه از دو جنگ تحمیلی در سال ۴۰۴ گذشت، بیشتر فهمیدیم، رویای غرب و آمریکایی، در ظاهری از دموکراسی چقدر یک دنده، منفعت طلب و دیکتاتورمابانه است. چطور یک الیگارشی اقتصادی در امریکا و یک باند تروریستی در اسراییل، منافع انسانی، جهانی و حتی مردمی خودشان را نادیده میگیرند. چقدر به راحتی دست به جنایتهای نابخشوده میزنند. جنگی بی سر و ته راه می اندازند. بر اساس تصمیمی سطحی، سریع و بدون عمق. گویی میخواهند صرفا ملکی را معامله کنند یا در یک کسب و کار سرمایه گذاری کنند. همین قدر سادهانگارانه.
تصمیمی صرفا بر اساس یکی دو مقوله. یک ذهن زنگ زده ی تکنوکرات. فارغ از توجهی جامع به مقولات متنوع، بومی و ملی سرزمین مورد هجوم.
از طرفی دیگر تجربه زیسته و پژوهشگری در عرصههای رسانه ای_ فرهنگی و اجتماعیمان، همیشه تصوری خاص از نهاد علم در غرب به ما ارائه میداد. تصوری که این نهادها را مهمترین عامل اثرگذاری در ساختار تصمیمات و سیاستهای کلان کشورها نمایش میداد. بالاخص در کشورهای پیشرفتهتر از ما.
اما باند حاکم بر نظم نوین جهانی، نشان داد انتهای مسیر نگاه تکنوکرات، تک بعدی، کوتاه مدت، سطحی و زودبازده، بدون توجه به عمق علوم انسانی، فلسفه و فرهنگ چه تبعاتی را میتواند برای کشورشان به بار آورده.
از منظر یک امریکایی یا غرب، به جای کسب منفعت، ضرر و زیان در بازار بورس، گرانی در مصرف مواد غذایی، انرژی و سوخت نصیب شان شده.
اوضاع در غرب انقدر وخیم است که امپرالیسم بزرگ رسانهای، دیگر نمیتواند با تولیداتش در شبکههای اجتماعی و تلویزیونهای ماهوارهای سنت اقناعگریاش را انجام دهد. حجم حملات به دولت آمریکا و اسرائیل بیش از همیشه تاریخ است.
دست چدنی، زیر دستکش مخملی عیان شد و میبینیم:
"دموکراسینمایی چقدر سریع میتواند یک امپراتوری را به افول برساند."
بخاطر داریم بیش از دو دهه قبل، در زمان بوش پسر وقتی پژوهشکده های مهم و معتبر امریکایی، درست بعد از حمله به افغانستان و عراق, دولت ایالات متحده را به شدت از حمله به ایران نهیب میزدند! تا از ضررو زیانهای صدها میلیارد دلاری به ارتش و دولت آمریکا در صورت حمله به ایران جلوگیری کند.
اما در شرایط کنونی، ماجرا بی توجهی به علم در غرب نیست. ماجرا اینست که طی مشاهدات در سالهای اخیر، آدرس غلط دادن به دولت آمریکا از همین پژوهشکدهها و مراکز علمی شروع شد.
شخصا در سالهای اخیر، سر منشا این ادرس غلط را جستجو کردهام. بسیاری از پژوهشهای پیرامون ایران را که بقلم هم زبان نمان نوشته را ملاحظه کرده ام. سر نخ را که دنبال میکنیم به وطن فروشانی میرسیم که در کشور خودمان رشد کردند. اما سودای رویای دست نیافته شان در غرب، آنان را به خیانت کشاند.
خیلی از فارسی زبانان خائن که در خدمت مراکز علمیاند، پیرو همان مکتب پوزیتیویستی که اصالت را بر محسوسات عینی میدیدند پیش برده اند. فارغ از آنکه مردمان سرزمینی همچون ایران، دریچه شناختن شان باید فارغ از محسوسات باشد. ایرانیان را باید بوسیله قلب و روح شان شناخت. قلبی که دریچه ایمان و پایداری است.
این رویای دست نیافته که رسانه ها سالها در ذهن دیاسپورای ایرانی در غرب و داخل ایران ساختند، بر آتش جنگ دمید. یاد جمله ای معروف از گابریل گارسیا مارکز در یکی از داستانهایش میافتم که میگیود: ما داریم تاوان زندگی شکستخورده بعضی از هموطنانمان را در خارج از کشور میدهیم!»
چنین روکش علمی، نمیداند که علم و دانش در سرزمین ایران، علاوه بر عقل و محسوسات، باید از دریچه "قلب" عبور کند. بدون فهم قلبی و ایمانی و بومی نمیتوان ایران را شناخت. نمیتوان ایرانیان را شناخت.
🔻🔻ادامه یادداشت
➕ @esharat_57
🌕 آرش کمانگیر علیه ناو لینکلن
جنگ مفاهیم و سنتها
🔻🔻ادامه یادداشت
همانطور که نمیتوان برای کلمه "ناموس" در زبان انگلیسی معادلی پیدا کرد. نمیتوان "عشق به خاک" را ترجمه کرد. ممکن است کشور، مملکت و خانه در انگلیسی قابل ترجمه باشد اما "وطن "معادلی ندارد. "شهید" کلمه ای قابل ترجمه نیست.معنای "پهلوان" را درک نمیکنید، تا با ایرانیان زندگی نکنید. "غیرت" هم یک سبک زندگی است تا کلمه ای برای ترجمه.
به همین ترتیب مضمون واژگانی انتقادی چون غرب زدگی، استعمار و استثمار معنایش در فارسی با حتی زبان عربی هم متمایز است.
و چه بد که در روزگار ما، واژه ای چون" تاب اوری" نقل محافل علمی شده. و کلمه ای چون "پایداری" که ان هم غیرقابل ترجمه است، از گستره ادبیات سازی دور مانده. وقتی کلمه تاب آوری را میشنویم بیشتر یاد صهیونیستهای فراری همچون موش در پناهگهایشان میافتیم تا ایرانیانی خون گرم که ترس برایشان بیمعناست. ایرانیانی که شجاع و نترس زیر حملات موشکی هم در خیابان تجمع میکنند.
پس نباید گذاشت مفهوم پردازی ملی و ادبیاتسازی اجتماعی_ فرهنگی ایرانی مان، به صورت واداده ترجمهای پیش رود. نباید بجای پیش روی در بسط مفاهیمی چون "پایداری"، "وطن" "غیرت" و ... دنبال پس روی با مضامین خردی چون "تاب اوری" باشیم، خود را در چارچوبی که مال ما نیست، منطبق کنیم.
مشکل جامعه شناسی غربی و بالتبع ترجمه ای در کشورما آنست که محسوسات غالب بر باورهای قلبی و ایمانی است.
مشکل آنجاست واژه ای چون (religion) را "دین" ترجمه کردند. نه آیین ها و بدعتهای غلط کلیسایی که سنخیتی با آنچه عیسی مسیح(ع) برای بنی اسراییل آورد، ندارد.
حال انکه دین در اسلام از سه لایه دانش اعتقادی، رفتارمذهبی و خلاقیتهای آیینی در هر اقلیم مردمی براساس رفتارهای و اعتقادات الهی تشکیل شده. چنین انحراف شناختی را در طول تاریخ پیگیری کنید تا به این برسید که به تصور غلط دشمنانمان، شهادت یک رهبر و یک مرجع دینی، در نگاه استعمارگران نوین معنی نابودی یک کشور یا یک دین را داشته باشد!
شاید دیگر وقت ان رسیده که در شناخت جامعه و اموزش آن به بچه ها و فرزندانمان در نسلهای بعد، مضامینی چون "قلب" و "باور" و "وطن" و"ایمان" را شاخص سنجش هر بنیان فکری قرار دهیم.
آنچه غرب در طراحی آکادمیک به درک عمیق آن نرسیده. این جنگ به ما نشان داد، با قلبهایی که ظرف دریافت ایمان الهی است، جنگیدن و زیستن و دانستن کارا تر است تا شناخت جهان براساس محسوسات پوزیتیویستی.
همانطور که ریز پرنده های ارزانقیمت ایرانی که به تاسی از اسطوره آرش مان، ناو عریض و طویل لینکلن را از ترس هزینه نابودی فراری میدهد.
ما خیلی از رویای آمریکایی شنیدیم. اما این رویا بیشتر از هرچیزی از "رویای ایرانی" میترسد. رویای ایرانی که پر است از مضامین بومی که مترصد فرصتی مناسب است برای جهانی شدن. رویایی که به هر سرزمینی در این جهان این باور را می قبولاند که فارغ از پذیرش استعمار و با اتکا به بومیتها میتوان جهانی شد. میتوان مستقل فکرکرد، مستقل اندیشید و مستقل ساخت.
#سنت
#دموکراسی
#آمریکا
➕ @esharat_57
🌕 پیشنیۀ تمدنیِ انسان ایرانی در جنگ رمضان
🖋 کمیل سوهانی
🔸️ متن کامل یادداشت](https://farhikhtegandaily.com/news/228323?fbclid=PAb21jcAQ2Yv9leHRuA2FlbQIxMQBzcnRjBmFwcF9pZA81NjcwNjczNDMzNTI0MjcAAafZR0pxfDD4jEVUOe2ewrNUlRW-Lk-9yIkgdwIlymSWMdb1OSpa37TAvQgIxw_aem_Fa6DV6sqQEsvsC1xJQkYLQ)
#انسان_ایرانی
#تمدن_ایرانی
#اقلیم
#کمیل_سوهانی
➕ @esharat_57
اشارات
🌕 پیشنیۀ تمدنیِ انسان ایرانی در جنگ رمضان 🖋 کمیل سوهانی 🔸️ متن کامل یادداشت](https://farhikhtegand
🌕 *پیشنیۀ تمدنیِ انسان ایرانی در جنگ رمضان*
🖋 کمیل سوهانی
🔻 برشی از متن
انسان ایرانی همواره «انتخابهای بهینه» را متناسب با کمبودهای اقلیمی و حقیقت عینیِ طبیعت برمیگزید. مثلاً آنگاه که میخواست در زمینهای خشک و کمآب، هندوانهای پرآب و شیرین پرورش دهد، ریشۀ آن را به ریشۀ خار پیوند میزد؛ زیرا ریشههای عمیق خار، که تا اعماق زمین میرفتند و از رطوبتِ لایههای زیرین تغذیه میکردند، آن ساختارِ پنهان و ریشهدار را برای رشدِ هندوانه فراهم میآوردند.
این «پیوندِ محصولی شیرین بر ریشهای سخت و عمیق»، استعارهای تمامعیار از روش ایرانی در مواجهه با محدودیتهاست: به جای رویاروییِ مستقیم و پرهزینه با خشکی، از ساختارهای موجود و ریشهدارِ طبیعت برای رسیدن به هدفی والا بهره میگیرد.
شیوههای آبیاری نیز همواره در بهینهترین وضعیت ممکن و متناسب با کمبودها و واقعیتهای اقلیمی طراحی میشدند. این سنتِ «انتخابِ بهینه»، که ریشه در زیستِ عقلانیِ هزاران ساله دارد، بخشی از ناخودآگاه تمدنی ایرانی را شکل میدهد که بعدها در عرصههای دیگر، از جمله دفاع و جنگ، خود را بازمییابد.
این پیشینه تمدنی، در امروزِ جنگِ ایران با جبهه استکبار یعنی آمریکای جهانخوار و اسرائیل کودککش به شکلی شگرف بازتولید شده است.
انسانِ ایرانیِ امروز نیز مانند مقنیِ کهن، از میان تمامی تکنولوژیهای دفاعی، «بهینهترین» و «متناسبترین» را با شرایطِ اقلیمیِ اقتصادی و تحریمها برگزیده است. او به جای تقلید از الگوهای پرهزینه و آسیبپذیر، تکنولوژی موشکی را برگزید.
تکنولوژیای که خود، تجسمِ عینیِ «صبرِ قناتی» است. توسعه این فناوری، نه در هیاهو، که در سکوتِ کارگاهها و در مسیری گامبهگام و پُرصلابت، همانند کندن تونلی در دلِ سنگ، طی دههها به بلوغ رسید.
سپس، همانگونه که آبِ حیاتبخش در قنات پنهان میشد، ارزشمندترین داراییِ دفاعیِ خود را، یعنی توانِ موشکی، در «شهرهای زیرزمینی» پنهان ساخت. این شهرهای موشکی، چیزی جز ادامه همان دالانهای قنات در دوران مدرن نیستند؛ نشان از آن ناخودآگاهِ تمدنی که میگوید: «گوهرِ قدرتِ دفاعی خود را از تابشِ سوزانِ چشمِ دشمن در عمقِ زمین محافظت کن». این انتخابِ راهبردی، نه یک تاکتیک نظامی که یک «منش» تمدنی است.
این منشِ تمدنیِ انسانِ ایرانی، محدود به جغرافیای ایران نمانده، بلکه به همپیمانان قهرمانش نیز صادر شده است.
تجلی این «صبر قناتی» را میتوان در رفتار راهبردی حزبالله قهرمان در یک سال گذشته به خوبی مشاهده کرد: موجودیتی که در برابر ۱۵۰۰ بار عهدشکنیِ رژیم صهیونیستی در نقض آتشبس در یک سال گذشته، نه از سرِ ضعف، که از سرِ «صبرِ هوشمندانه» و «انتظارِ کنشگر» مقاومت میکند؛ اما در روز نبرد، سلحشورانه و قهرمانانه از جای برمیخیزد و اکنون با روزانه بیش از ۵۰ عملیات کوبنده و هراسآفرین، همه معادلات دشمن را در هم میشکند.
🔸️ [متن کامل:](https://farhikhtegandaily.com/news/228323?fbclid=PAb21jcAQ2Yv9leHRuA2FlbQIxMQBzcnRjBmFwcF9pZA81NjcwNjczNDMzNTI0MjcAAafZR0pxfDD4jEVUOe2ewrNUlRW-Lk-9yIkgdwIlymSWMdb1OSpa37TAvQgIxw_aem_Fa6DV6sqQEsvsC1xJQkYLQ)
#انسان_ایرانی
#تمدن_ایرانی
#اقلیم
#کمیل_سوهانی
➕ @esharat_57
🌕 کنش جمعی و حضور اجتماعی چگونه قابلیت استمرار پیدا میکند؟
🔷 گذار از یک تجربه تاریخی مقطعی، به یک الگوی پایدار و بازتولیدپذیر در جنگ رمضان
🔶 برگرفته از مصاحبه با دکتر محسن دنیوی، مدیر گروه سیاستگذاری پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی
#انسجام_اجتماعی
#سرمایه_اجتماعی
#محسن_دنیوی
➕ @esharat_57
اشارات
🌕 کنش جمعی و حضور اجتماعی چگونه قابلیت استمرار پیدا میکند؟ 🔷 گذار از یک تجربه تاریخی مقطعی، به یک
🌕 کنش جمعی و حضور اجتماعی چگونه قابلیت استمرار پیدا میکند؟
گذار از یک تجربه تاریخی مقطعی، به یک الگوی پایدار و بازتولیدپذیر در جنگ رمضان
🔶 برگرفته از مصاحبه با دکتر محسن دنیوی، مدیر گروه سیاستگذاری پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی
مسئله تداوم حضور و مشارکت اجتماعی مردم پس از پایان یک دوره بحرانی - بهویژه جنگ - از جمله پرسشهای مهم در حوزههای علوم اجتماعی و سیاستگذاری عمومی است. تجربههای تاریخی نشان میدهد که شکلگیری کنشهای جمعی گسترده در بزنگاههای خاص، اگرچه پدیدهای پیچیده و ارزشمند است، اما لزوماً به تداوم و نهادینهشدن این رفتارها در دورههای بعدی منجر نمیشود. به همین دلیل، تحلیل سازوکارهای تبدیل این حضور مقطعی به یک روند پایدار، اهمیت ویژهای پیدا میکند.
در شرایط جنگی، یک هدف روشن و فوری - مانند دفاع از سرزمین یا حفظ انسجام ملی - به طور طبیعی به همگرایی اجتماعی دامن میزند. این همگرایی، با ایجاد نوعی انرژی جمعی، افراد را به مشارکت فعال در عرصههای مختلف سوق میدهد. با این حال، با کمرنگشدن یا پایان این وضعیت، همان نیروی پیشران نیز تضعیف میشود و در نبود سازوکارهای جایگزین، مشارکت اجتماعی بهتدریج فروکش میکند. بنابراین، تداوم این حضور نیازمند مداخله آگاهانه و طراحی اجتماعی در سطوح مختلف است.
نخستین سطح، به نحوه پیوندخوردن تجربه جمعی با زیست فردی بازمیگردد. کنشهای جمعی زمانی قابلیت استمرار پیدا میکنند که درونی شوند و به بخشی از هویت و عادتهای روزمره افراد تبدیل گردند. در غیر این صورت، وابستگی صرف به فضای جمعی موجب میشود که با تضعیف آن فضا، انگیزه فردی نیز از میان برود. از این منظر، تقویت ابعاد فردی مشارکت - اعم از کنشهای معنادار شخصی، تجربههای درونی و بازاندیشی فردی - میتواند به تثبیت این پیوند کمک کند و آن را از یک رفتار موقعیتی به یک رویه پایدار بدل سازد.
سطح دوم، به سازمانیافتگی میانسطحی یا شکلگیری هستههای کوچک اجتماعی مربوط است. میان کنش فردی و حضور در تودههای بزرگ، شکافی وجود دارد که میتواند از طریق گروههای کوچک و منسجم پر شود. این هستهها، به دلیل مقیاس محدود و انسجام بیشتر، امکان کنش مؤثر، انعطافپذیری و تداوم را افزایش میدهند. همچنین، تنوع کارکردی این گروهها - بر اساس مهارتها و علایق اعضا - به گسترش دامنه مشارکت اجتماعی کمک میکند. اهمیت این سطح در آن است که میتواند بهعنوان پل ارتباطی میان تجربههای فردی و حرکتهای کلان اجتماعی عمل کند و از فروپاشی شبکههای اجتماعی پس از پایان بحران جلوگیری نماید.
سطح سوم، به بازتعریف افق و هدف مشترک در دوره پساجنگ مربوط میشود. در غیاب یک «مسئله مشترک»، انسجام اجتماعی به طور طبیعی دچار فرسایش میشود. از این رو، ضروری است که یک روایت جدید و یک خواسته جمعی فراگیر برای آینده شکل گیرد؛ روایتی که بتواند انرژی و سرمایه اجتماعی شکلگرفته در دوران جنگ را در مسیری تازه هدایت کند. این هدف میتواند در قالب مفاهیمی مانند توسعه ملی، پیشرفت همهجانبه یا ساخت آیندهای مطلوب تعریف شود و بهعنوان امتداد معنایی تجربه جنگ، نقش انسجامبخش خود را ایفا کند.
در مجموع، میتوان گفت که تداوم حضور اجتماعی مردم در دوره پساجنگ، نه امری خودبهخودی، بلکه نیازمند یک چارچوب تحلیلی و طراحی چندلایه است. این طراحی باید به طور همزمان سه بعد مکمل را در بر گیرد: درونیسازی فردی، سازمانیافتگی در قالب هستههای کوچک، و بازتعریف هدف جمعی در سطح کلان. تنها از خلال این ترکیب است که میتوان از یک تجربه تاریخی مقطعی، به یک الگوی پایدار و بازتولیدپذیر در حیات اجتماعی دست یافت.
#انسجام_اجتماعی
#سرمایه_اجتماعی
#محسن_دنیوی
➕ @esharat_57
🌕 چرخش اعراب، تولّد خاورمیانه ایرانی و تثبیت ابرقدرتی چین
🖋 محمد رحمتی
متن یادداشت در لینک زیر
https://eitaa.com/esharat_57/359
#ژئو_پلیتیک
#غرب_آسیا
#خاورمیانه_ایرانی
#محمد_رحمتی
➕ @esharat_57
🌕 چرخش اعراب، تولّد خاورمیانه ایرانی و تثبیت ابرقدرتی چین
🖋 محمد رحمتی
در یادداشت های قبلی شرح دادیم که به دلیل پاسخِ اعجاب آورِ نیروهایِ مسلح و رستاخیزِ ملیِ ایرانیان، گزینه های ترامپ برای خروجِ از جنگ بسیار محدود است: اعلام پیروزی نمادین و خروج از جنگ (شکست حقیقی و تنهایی اسرائیل در مقابل ایران)، حمله زمینی (شکست بدتر)، حمله به زیرساخت ها مثل برق (و در مقابل، حمله بزرگترِ ایران به زیرساخت های اسرائیل و اعراب و متعاقبا موج مهاجرت اعراب که به دلیل عواقب آن، شکست مفتضحانه تری) خواهد بود.
همچنین گفته شد که برخلاف بسیاری از تحلیل ها، بکارگیریِ بمب اتم، جعبه پاندورایی را برای آمریکا باز خواهد کرد که وضعیت جنگ را برای آمریکا در سطح منطقه و جهان بسیار بدتر خواهد کرد ضمن اینکه بمب اتمِ تاکتیکی، به دلیل پهناوریِ ایران، هیچ کمکی به آمریکا نخواهد کرد و بمب اتم در وسعت و تعداد زیاد، منجر به آلودگی منطقه ای و ناامنیِ بزرگی در کل خاورمیانه خواهد شد که همه بازیگران در سطح منطقه و جهان مخالف جدیِ آن هستند.
برآوردها هم نشان می دهند که آمریکا تا یکماه آینده، عمده مهماتِ جنگی خود را از دست خواهد داد؛ حتی بعد از اجبار کره جنوبی به تحویلِ سامانه تاد به آمریکا (که ظاهرا توسط ایران منهدم شد)، خبرهایی از مذاکره کره جنوبی با کره شمالی، شنیده شده است (تغییر موازنه قدرت در شرق آسیا). ادامه حملاتِ آفندیِ ایران به فرودگاههای اردن و عربستان و اسرائیل نیز، حملات هوایی دشمن را بسیار محدود خواهد کرد.
اما اتفاق بسیار مهم تر، زایش یک خاورمیانه ایرانی (برخلاف خاورمیانه مورد نظرِ نتانیاهو) است که نشانه های بسیار مهمی از آن به چشم می خورد.
اکنون که ۱۷ پایگاه آمریکایی در منطقه از بین رفته و متعاقبا ایده سرمایه گذاری در کشورهای عربی (در چارچوب امنیتیِ آمریکا) فروپاشید و سرمایه داران در حال خروج از این منطقه هستند، امارات و کویت در حال کنار کشیدن از جنگ هستند و عربستان (مرکز ثقل اعراب)، ترکیه (دروازه ناتو در منطقه)، مصر(به عنوان موازنه قدرت در منطقه)، پاکستان (میانجی هوشمند) و چین (با نقش آفرینیِ خاموش)، در حال تشکیل یک ائتلاف برای میانجی گری *مذاکره ایران و آمریکا هستند. یعنی برخلاف میل ترامپ و نتانیاهو، رهبران عرب به دنبال خروج از جنگ هستند و علت توهین اخیر ترامپ به بن سلمان در همین چارچوب تفسیر می شود. این ائتلاف همان معبرِ تولّدِ خاورمیانه جدید، به رهبری ایران و با نقش آفرینیِ پشتِ صحنه چین است. (احتمال تغییر حاکمان در بحرین، کویت و حتی امارات و عربستان هم وجود دارد)
از اینرو کمترین پایانبندیِ این جنگ، "تضمينِ عدم احیای پایگاه های آمریکایی در منطقه"، "عدم تعرض مجدد به ایران" و "مدیریت تنگه هرمز به رهبری ایران با مشارکت احتمالی کشورهای منطقه و احتمال درآمدزایی برای ایران (طرح صلح هرمز)" خواهد بود که اینها به معنای مرگ سیاسی نتانیاهو و ترامپ، تثبیت ابرقدرتی چین و تولدِ خاورمیانه ایرانی است.
#ژئو_پلیتیک
#غرب_آسیا
#خاورمیانه_ایرانی
#محمد_رحمتی
➕ @esharat_57
🌕 در حسرت معاصرت با سیدعلی خامنهای
🖋 فاطمه رایگانی
متن یادداشت در لینک زیر
https://eitaa.com/esharat_57/361
#شهید_خامنهای
#معاصرت
#همافق
#فاطمه_رایگانی
➕ @edraakaat
➕ @esharat_57
🌕 در حسرت معاصرت با سیدعلی خامنهای
🖋 فاطمه رایگانی
معاصرت داشتن در تاریخ و ادبیات اغلب همزمانی تاریخی فهم میشود و نسبت زمانی است که دو پدیده با هم برقرار میکنند. در فلسفه اما معاصرت داشتن نسبتی است که آدم با زمانهٔ خودش برقرار میکند. معاصرتداشتن به معنای درگیرشدن با پرسشها و روح زمانهٔ خود است که با فهم گذشته راهی به پاسخ باز میکند. معاصر کسی نیست که کاملاً با مد روز هماهنگ باشد. برعکس، او کسی است که با زمانه خود ناهمخوان است و ازقضا همین فاصله به او اجازه میدهد زمانه را «ببیند». دیدن از فاصله این امکان را به انسان میدهد که پس و پیش چیزها را ببیند. آنچه در اکنون رخ میدهد آینده نامعلومی دارد اما انسان معاصر میتواند با اتصال آن پدیده به تجربهٔ گذشته، آیندهاش را تخمین بزند. برای همین آگامبن انسان دارای معاصرت را به منجمی تشبیه میکند که «نوری را میبیند که از کهکشانهای دور به سمت ما میآید اما هنوز نرسیده است. او ظرفیتها و خلأهای زمان حال را درک میکند» و میفهمد آن نور که در راه است چون به اکنون برسد کجا مینشیند و چه آیندهای را رقم میزند.
به نظرم مثال دقیق این تشبیه در زمانهٔ ما سیدعلی خامنهای بود. او آنقدر در زمانهٔ خودش معاصرت داشت که میتوانست که ۱۳ مرداد ۱۳۶۷، با لباس رزم، کنار حاج قاسم سلیمانی بایستد و رو به لشگر ثارالله کرمان دربارهٔ امروز ایران بگوید: «من در آینده ملتمان آن روزی را میبینم که ملت ما بهعنوان یک ملت شکستناپذیر، ملتی که حملهکردن به او، حملهکننده را پشیمان خواهد کرد؛ ملتی که تعرض به خود را با قدرت جواب خواهد داد، ملتی که قدرتها هوس حمله و تعرض به او را باید از سر خارج کنند، به این عنوانها ما ملت ایران در چشم ملتهای دیگر و در تاریخ معرفی خواهیم شد. این برای من مثل روز روشن است».
او در این صحنه پیشگویی رمالانه نمیکند بلکه به معنای دقیق کلمه «محاسبه» میکند؛ یعنی اجزای یک معادله را در فرمول میگذارد و نتیجه را به دست میآورد برای همین برایش مثل روز روشن است!
چه چیزی امکان این محاسبه را به او میدهد؟ اتصال امروزی به تاریخ خود! یعنی فهم دقیق از «انسان ایرانی مسلمان انقلابی» از ابتدای تاریخش تا کنون و تخمین آنچه پیش رو دارد.
هر انسانی بنا به تاریخ و جغرافیای خود در یک نظام معنایی زیست میکند که انتخابهای اکنون او را میسازد و آیندهاش را بر آن اساس رقم میزند. این وضعیت مستلزم رفت و برگشت تاریخی است. یعنی معاصرت با زمانه خود مسلتزم معاصرت با آبشخورهای این معنا هم هست. به تعبیر کیرکگارد «یک مسیحی واقعی در قرن نوزدهم باید چنان با رنجهای مسیح ارتباط برقرار کند که گویی همین لحظه در کنار اوست». اما چرا نمیتواند؟ چون انسان اروپایی قرن نوزدهم ترجمهای برای آن رنج در زمانهٔ خود پیدا نمیکند.
انسان ایرانی مسلمان ایستاده در انتهای قرن ۲۰ و اوایل قرن ۲۱ اما وضع متفاوتی دارد. او همعصر خمینی و خامنهای شد! رهبرانی که بلد بودند دست انسان امروز را بگیرند و او را تا ابتدای تاریخ حرکت انبیا بکشانند، ترسیمی از یک مبارزه تاریخی با استکبار به او بدهند، یکبهیک رنج انبیا در مسیر این مبارزه را برایش بشمرند، برسانندش به نور رسول الله و آن جهش تمدنی اسلام، بیاورندش پای منبر علی و گوشش را از صدای عدالتخواهی او پر کنند، و بنشانندش بالای تل زینبیه به تماشای حسین... به تنی که برای تحقق اراده خدا روی زمین چاکچاک میشد... خوب که نگاه کرد، دلش که حسابی گر گرفت، عقلش که از حرارت قلبش سرخ شد، برش میگردانند به امروز خودش، به سال ۱۳۵۷ خورشیدی، به لحظهای که معنای لبیک یا حسین باید در فرم یک انقلاب ایرانی-اسلامی روی زمین بنشیند و گونهٔ جدیدی از زیستن را برای انسان ایرانی مسلمان بسازد.
معاصرت یک چنین چیزی است! خمینی معاصرت داشت که توانست انقلاب کند. خامنهای معاصرت داشت که توانست انقلاب خمینی را ۳۶سال زنده نگهدارد و به نطقهٔ مبارزه با قدرتهای جهانی برساند. او معاصرت داشت که میتوانست رفتار مردمش را محاسبه و نتیجه را پیشبینی کند!
🔻ادامه یادداشت
🌕در حسرت معاصرت با سیدعلی خامنهای
بخش دوم
جامعهشناسان و فلسفهخواندهها و دیگر اهالی علوم انسانی چرا به قدرت پیشبینی او نرسیدند و اینروزها را نفهمیدند؟ چون معاصرت نداشتند!
آنها نهتنها تلاشی برای فهم اکنون و گذشتهٔ انسان ایرانی مسلمان نکردند، بلکه در سیطرهٔ آکادمی استعمارزده، تمام تلاششان را برای تاریخزدایی از این انسان کردند و همه پرسششان این بود که این انسان عقبمانده چطور از گذشتهٔ خودش رهایی پیدا میکند و به کاروان مدرنیته میرسد! ایران اسلامی برای روشنفکران نهتنها امکانی برای ساخت آینده نبود بلکه قیدوبندی بود که دست و پایشان را برای رسیدن به انسان آزاد میبست! برای همین از فهم امروز ایران عاجز ماندند.
ما اما از آنها خسرانزدهتریم. ما علوم انسانیخواندههایی که در جهان خامنهای نفس میکشیدیم، در معرض کلامش بودیم، در حسینیهاش سینه میزدیم، اما او را به ساحت علم نمیکشاندیم. آیین تشرف به دانشگاه استعمارزده از ما میخواست مشقهای کهنهٔ انسان اروپایی را از بر باشیم و مدام انسان ایرانی را به آن عرضه کنیم تا ببینیم کجایش کج است! ما باید خودمان را با کلمات آنها توضیح میدادیم که معلوم شود باسوادیم و لیاقت داریم پای درسشان بنشینیم! و نباید حرف از خمینی و خامنهای سرکلاسهایمان میزدیم که خدایی نکرده خیال نکنند کلاس درس را با دفتر بسیج اشتباه گرفتیم! پس بسیجی بودنمان را از دانشجو بودنمان جدا کردیم غافل از این که بسیجی خامنهایبودن تنها امکان معاصرت ما در علومانسانی بود! تنها حالتی که در عالم معنا داشتیم و میتوانستیم روح زمانهٔ خودمان را بفهمیم و میدان را توصیف و آینده را پیشبینی کنیم. برای همین قدمان هرگز در نظر، به بلندای قامت او نرسید. ما صدای دعوت خامنهای را نشنیدیم و حق همعصری با او را به جا نیاوردیم و این چنین شد که معاصرت خودمان را هم از دست دادیم.
برعکس حاج قاسم، که خوب فهمیده بود شیعهبودن در قرن ۲۱، یعنی سربازیکردن برای خامنهای. پس جرات میکرد فریاد بزند جمهوری اسلامی حرم است و از شوون عاقبت بخیری این است که آدم نسبتش را با امامش تنظیم کند. پس سربازی او را بهتمامه به جا آورد و در زمانهٔ خودش معاصرت پیدا کرد و در تاریخ انسان، ماندگار شد. چنانکه ملت ایران این روزها در خیابانها معاصرت پیدا کردهاند و در تاریخ خواهند ماند…
#شهید_خامنهای
#معاصرت
#همافق
#فاطمه_رایگانی
➕ @edraakaat
➕ @esharat_57
🌕دلیل اینهمه توحش دیاسپورای ایرانی چیست؟
🖋محمدرضا وحیدزاده
متن یادداشت در لینک زیر
https://eitaa.com/esharat_57/364
#بی_وطن
#هویت
#ایران
#محمدرضا_وحیدزاده
➕ @esharat_57