عشقـہ♡ چهارحرفہ
✨❤️✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️✨❤️ ✨❤️✨❤️ ❤️✨❤️ ✨❤️ ❤️ #پارت_صد_و_سی_ششم #خانومہ_شیطونہ_من از فرشته خدافظی کردم و
✨❤️✨❤️✨❤️
❤️✨❤️✨❤️
✨❤️✨❤️
❤️✨❤️
✨❤️
❤️
#پارت_صد_و_سی_هفتم
#خانومہ_شیطونہ_من
و رفتم سمت همون بخشی که سرهنگ گفت وقتی رسیدیم به چهارچوب در تکیه دادم و به مهدی که غرق شده بود تو کامپیوتر و دستاش تند تند روی کیبرد حرکت میکرد خیره شدم دیدم نه بابا این حالا حالاها ولکن نیست رفتم نزدیکش و کلتش و که روی میز بود برداشتم و گذاشتم روی سرش و یکم صدام و کلفت کردم و گفتم: دستا بالا وگرنه میکشمت
یه تکون محکم خورد و با ترس ساختگی دستاش و اورد بالا تا اومد مچ دستمو بگیر با یه حرکت دستشو پیچوندم که صدای دادش بلند شد باخنده دستش و ول کردم و زدم به کمرش و گفتم: سلام پسرخاله خوبی؟میبینم از بس پشت کامپیوتر نشستی تنبل شدی؟
با حرص بگم نگاه کرد و گفت: تو آدم بشو نیستی نه؟
من : نه
مهدی: پووووف ... حالا چی میخوای اومدی پیش من؟
من: مگه باید کاری با داداشم داشته باشم تا بیام پیشش؟
مهدی: نه دیگه تو تا کارت به من گیر نباشه یادی از من نمیکنی
من: ببخشید ... خب حالا بیا اینجا تا بگم چیکارت دارم
ناشناس رمان👇
https://harfeto.timefriend.net/16501056603814
=============
|@eshghe4harfe|
=============
❤️
✨❤️
❤️✨❤️
✨❤️✨❤️
❤️✨❤️✨❤️
✨❤️✨❤️✨❤️
❤️✨❤️✨❤️✨❤️