#مثلا...
هرشکلےکہهستےخودتودوستداشتہباشے😎🖇
#شهید_گمنامــ
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
@eshghe4harfe
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
درمجلسگناهانقدرخندیدیمخندیدمازخوشیوهوسدنیا
حواسمون همنبودبهاشکرویچشمای مولا
#تلنگرانہ
#شهید_گمنامــ
EHGHE FOUR HARFE
اۍ حجت حَق پَرده ز رُخسار بیفڪن
ڪز هجر تُو ما پیرهَن صَبر دَریدیم
#مهدوے
#בَِخَِتَِرَِ_مَِشَِڪَِےَِ_پَِوَِشَِ_حُِسَِـِِـےَِـَِنِ
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
@eshghe4harfe
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
هدایت شده از عشقـہ♡ چهارحرفہ
شَِرَِوَِعَِ پَِاَِرَِتَِ گَِذَِاَِرَِیَِ
عشقـہ♡ چهارحرفہ
⚡️ـــــ★ـــــ★ـــــ★ـــــ★ـــــ⚡️ #حٍـجًـابَ_چَـًشَـٍمْـٌانَـٍتّ #پارت_هفتاد_و_نهم زود رفتم تو
⚡️ـــــ★ـــــ★ـــــ★ـــــ★ـــــ⚡️
#حٍـجًـابَ_چَـًشَـٍمْـٌانَـٍتّ
#پارت_هشتاد
[دانای کل]
در حال ذکر گفتن بود که دید
دختری وارد مسجد شد دختری
زیبا رو که با چادر زیبا تر شده
بود و هیچ آرایشی نداشت .
با چشم حرکات دختر را زیر
نظر گرفته بود . بعد نماز دید
که دختر به طرف قفسه کتاب ها
رفت و یک قرآن برداشت .
و در گوشه ای از مسجد نشست
کمی که قرآن خواند انگار دلش
خیلی پر بود سرش را روی پاهایش گذاشت و گریست . دیدن گریه
کردن دختر حالش را بد میکرد
برای همین رفت و دست روی
شانه اش گذاشت دختر که انگار
متوجه شده بود زود سرش را بلند کرد .
نگاهش روی صورت نورانی و
زیبای دختر قفل شد. این
دختر آرامش خاصی داشت .
با اینکه الان بیست دقیقه از
رفتن آن دختر گذشته بود اما او
هنوز در فکر ان دختر بود
از خانومی که کنارش بود پرسید: ببخشید آن دختر که بیست دقیقه
پیش رفت کی بود
در جوابش گفت: دختر آقای حیدری
میشناخت این مرد با خدارا تا حالا دخترش را ندیده بود
دوباره به یاد آن دختر افتاد
مطمئن بود این دختر زمینی نیست،
و به وقتش به آسمان پر میکشد 🕊
به حیاط مسجد رفت باران درحال باریدن بود ولی او متوجه اطرافش نبود
با صدا کردن های پسرش به خودش آمد
علی : مامان ... مامان
به چشمان زیبای پسرش نگاه کرد
و یهو گفت: یه دختر خوب برات
پیدا کردم .
چشمان پسر گرد شد
علی : مامان بی خیال ببین داره بارون میاد الان خیس میشی بیا بریم
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
@eshghe4harfe
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
عشقـہ♡ چهارحرفہ
⚡️ـــــ★ـــــ★ـــــ★ـــــ★ـــــ⚡️ #حٍـجًـابَ_چَـًشَـٍمْـٌانَـٍتّ #پارت_هشتاد [دانای کل] در حال
⚡️ـــــ★ـــــ★ـــــ★ـــــ★ـــــ⚡️
#حٍـجًـابَ_چَـًشَـٍمْـٌانَـٍتّ
#پارت_هشتاد_و_یکم
[زینب]
تا وقتی بابا اینا بیان خیس آب شدم
اما موندن زیر بارون بهم یه حس
خوب میداد
تو فکر بودم که با صدای مهدی
برگشتم سمتشون
مهدی: آبجی چرا اینجا وایستادی
ببین خیس شدی خوب تو مسجد
می موندی تا ما بیایم
من: اشکال نداره
مهدی : بیا یه چتر گرفت طرفم
این چتر از کجا آورد .
چترو گرفتم و راه افتادیم چقدر حس خوبیه توی بارون راه رفتن با
تکیه گاه های زندگیت جای مهدی خالی
اسم مهدی آوردم یاد
یاد حرف اون روزش افتادم
باید زود تر یه کاری میکردم
وگرنه همه چیز خراب میشد .
نفهمیدم کی رسیدیم خونه کی غذا خوردیم و کی رفتم اتاقم فقط
وقتی به خودم اومدم دیدم خاله اینا
دارن میرن
بعد اینکه خاله اینا رفتن لب تاپم برداشتم و رفتم تو بالکن
خب هادی گفت خیلی مواظب
باشم طرف خیلی زرنگه . ولی منو
دست کم گرفتن اگه اون زرنگه من
از اون زرنگ ترم .
شروع کردم به هک کردن طرف یه
بیست دقیقه طول کشید ولی
خببب بالاخره موفق شدم اون
اطلاعات و بدست بیارم زود زنگ
زدم به هادی
با بوق سوم جواب داد
هادی: الو
از صداش معلوم بود از خواب بیدارش کردم
من: سلام هادی
هادی: سلام ابجی چیزی شده
من: اون کاری و که گفتی انجام دادم
یه صدایی از اون طرف خط اومد
فکر کنم یه چیزی شکست
نگران شدم
من: هادی چیشد
هادی: امم هیچی حواسم نبود دستم خورد لیوان افتاد شکست
من : اوووف نگران شدم
هادی: چی شد موفق شدی
من: اون چیزایی که گفتی و الان برات فرستادم پس چی هنوز آبجیت و نشناختی 😌
هادی: اییی من فدای آبجیم بشم
من: خدانکنه خوبه خوبه لوس نشو
هادی: ای به چشم
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
@eshghe4harfe
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
نظری، پیشنهادی، سخنی .... دارید درخدمتیم 👇
https://harfeto.timefriend.net/16392266410987
دیدید مےـگن از هرچےـزۍ ڪہ بدت بےـاد سَرت مےـاد...پَس
خےـلۍ خےـلۍ ازت بَدَم مےـاد
ازت بَدَم مےـاد
ازت بَدَم مےـاد
#پلیسی
#دخترانہ
#בَِخَِتَِرَِ_مَِشَِڪَِےَِ_پَِوَِشَِ_حُِسَِـِِـےَِـَِنِ
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
@eshghe4harfe
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
چرا؟؟؟؟؟
گناه نڪنیم
جالبہوقٺےپیشکسیهسٺیم کہدوسٺمونداره '
دائمحواسمونهسٺڪارےنڪنیم
ڪہناراحٺبشہ '' :( ''
وبرعڪسڪارےڪنیمڪہ
دوسٺداشٺہباشہتابیشٺر
دوستمون داشته باشه...
پسچرا...
ماییکہمےخوایمخداعاشقمونبشہ
بااینڪہمےدونیممےبینہ!'
بازمگناهمےکنیم..؟ 💔
#تلنگرانه
#בَِخَِتَِرَِ_مَِشَِڪَِےَِ_پَِوَِشَِ_حُِسَِـِِـےَِـَِنِ
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
@eshghe4harfe
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
چہسختہمادرےچشمشبہدرباشہ
چہسختهعزیزشبےخبرباشہ
#شهید_گمنامــ
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
@eshghe4harfe
•┈┈••✾❣✾••┈┈•