اسم هم ندارم.
من که دیگه دائمالغم شدم. ولی خب این غم، با ترکیبِ پاییز و عصر جمعه خیلی بیشتر نمود پیدا میکنه.
امروز که "تاریکم" ولی "فردا سراغ من بیا" چون شاید فردا یه بند انگشت روشنایی داشته باشم.
اسم هم ندارم.
از عکس تو و بغض همینقدر بگویم؛
دردا کهچهشبها
کهچهشبها
کهچهشبها..