eitaa logo
فرهنگی تبلیغی شهرستان تنکابن
368 دنبال‌کننده
5.9هزار عکس
2.4هزار ویدیو
20 فایل
تبلیغ انگیزشی تبیینی جدیدترین رویدادها لینک عضویت 🌷👇 https://eitaa.com/et_t_a
مشاهده در ایتا
دانلود
‌♨️ اسارت‌ها، ما را از جدا می‌کند... ⏪اسارت‌ها را بايد شناخت... ⏪وقتى كه من به تجارت، به صنعت، به علم و طبابت و يا فقه و اصول خودم مشغول باشم و در كنار اين شغلها به تربيت مردم و تلقى جديد توده‌ها فكر نكنم و در كنار شغلها به تربيت مهره‌هاى كارساز و به جايگزينى آنها فكر نكنم، فقط و فقط خودم را بخواهم و پفك، شيرينى و لباس رنگارنگ و هوسهاى بچه‌هايم را... ⏪خوب معلوم است كه ولىِّ من محصور مى‌شود و تنها مى‌ماند و معلوم است كه وِترَ المَوتُور مى‌گردد... ⏪مشكل در همين اسارتهاست كه ما را از امام زمان عليه السلام جدا مى كند. معيّت امام و همراهى او در دنيا و آخرت، رزق معرفت و رزق برائت مى‌خواهد... 📚 وارثان عاشورا، ص 271 _________________ اداره تبلیغات اسلامی شهرستان تنکابن جهت عضویت لطفا وارد لینک زیر شوید 🌷👇 https://eitaa.com/et_t_a
💠 امیرالمومنین امام علی علیه السلام: 🔸 «مَثَل دنیا مانند مار است که پوست آن نرم، ولی در درونش سمّی کشنده است. نادانِ فریب‌خورده به آن می‌گِرایَد و هوشمند عاقل از آن دوری می‌گزیند» 🏴 _______________________ اداره تبلیغات اسلامی شهرستان تنکابن جهت عضویت لطفا وارد لینک زیر شوید 🌷👇 https://eitaa.com/et_t_a
💠 امام مهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ): 🔸 «ما بر اخبار و مسائل شما آگاه هستیم و چیزی از اوضاع شما بر ما پوشیده نیست» 🌷 📆 امروز جمعه ۱۲ آبان ۱۴۰۲ 👈 مصادف با ۱۸ ربیع‌الثاني ١٤٤٥ ________________ اداره تبلیغات اسلامی شهرستان تنکابن جهت عضویت لطفا وارد لینک زیر شوید 🌷👇 https://eitaa.com/et_t_a
💢 حکمت خرابی آمبولانس و پیدا کردن ۷ شهید گمنام [ شرح عکس ] 🔷️ آمبولانسی داشتیم که دائم رسیدگی میشد. سابقه خـرابی نداشت. در راه برگشت از منطقـه، در یک سرپایینی خـاموش شد. ◇ هرچه استارت زدم روشن نشد.از تعمیرگاه ارتش هم آمدند اما فـایده ای نداشت. لذا تصمیم برآن شـد تا شـب نشده یک تانکـر بیـاید و بکسـل کند. اما وقتی به آمبولانس وصـل شد، گـاز که میداد خاموش میشد! ◇ گفتم: «فایده نداره، بعداً می آییم آنرا میبریم.» 🔻 صبح زود رفتم سراغش. تک و تنها توی حال خودم بودم که رسیدم به مکانی صخره مانند که دقیقـاً روبـروی مـاشین بود. ◇ دیدم تعـدادی پـلاک و استخوان افتاده بود. پیکر مطهـر هفت شهید بودند. بچـه ها را خبـر کـردم و پیکـرها را داخـل ماشین دیگـری گذاشتیم. ◇ بطـرف آمبولانـس کـه رفتم، بچه هـا فکر کردند من فـراموش کرده ام ماشین خـراب است؛ خندیدند! اما ماشین با همـان استـارت اول روشـن شـد! 🎙راوی: محمد احمدیان 📚 برگـرفته از کتاب تفحـص (با اندکی تغییر) _______________ اطلاع رسانی تبلیغی شهرستان تنکابن جهت عضویت لطفا وارد لینک زیر شوید 🌷👇 https://eitaa.com/et_t_a