یوروص.
ترجیح میدم بین دنیای جدیِ تاریک بزرگسالی و دنیای پازل های رنگی بچه ها خودم رو با این فسقلی سرگرم کنم.این مخلوقات نیم وجبیِ خدا که نمیدونی به چه زبونی حرف میزنن برام جالب ناک تر از آدم هایی اند که اگر سر سیاست دعوا شون نشه سر بیهوده ترین چیز ها صحبت میکنند.همش نا امیدی و خستگی ازشون میباره که نتیجه خاصی هم نداره.
تا وقتی میشه از غذا، رنگ و حیوون مورد علاقه ام حرف بزنم،رمز گشایی کنم که دارند چه حرفی بهم میزنند و چی میخوان و میتونم باهاشون ماشین بازی کنم و با تک تک خنده های از ته دلشون دلم قنج بره،راستش کی اصلا حوصله آدم بزرگها رو داره؟!
*ششصد و چهل و دو تا عکس گرفتم دریغ از اینکه این بچه تو یکی اش اروم گرفته باشه.