یوروص.
کاش یسری چیزا تغیر نمیکرد :)
فکر کن با یه عده مدتی زندگی میکنی ، باهم بزرگ میشین ، کلی اتفاقات با همدیگه میبینن، کلی درس میگیرن، تجربه میکنین ، خاطره میسازین بعد یهو از هم جدا میشین ،زمینه های زندگیتون جدا میشه ،فضای دورتوت متفاوت میشه ،بعد هر کدومتون عوض میشید ، تغیر میکنید ، دیگه مثل قبل هم فکر نیستید ، هم نظر نیستید ؛
عوض میشید :)))
اگه این حالت حس کردن مقدماتی که قراره در اینده نتیجه ناگواری بده
رو نداشتم ادم خوشحال تری بودم .
اقا من یه چیزی برام سواله
شما بلاخره دارید فوتبال میبینید یا دارید پست میزارید تو چنلاتون.
اخرین باری که میگوییم خداحافظ ؛
اولین کتابیه که چشم بسته فقط به خاطر اسمش خریدم .
معمولا تا چند ورقی نزنم یا خلاصه پشت جلد رو نخوندم انتخابی نمی کنم ،در حقیقت هر کتابی دو دقیقه فرصت داره خودشو بهم ثابت کنه .
ولی اسمش برام جالب بود ، چیزی بود که همیشه برای خودم میگفتم، اینکه ما واقعا نمیدونیم اخرین بار کیه ممکنه یه بار برای اخرین بار باشه و ما فکر کنیم مثل بار های قبله؛ ولی نیست .
احساس کردم از اسمش میتونم همراه گفته ها باشم حالا هرچی باشه. و اینم شد ؛
احساس کردم خیلی وقتا خط فکری کسی که شخصیت اصلیه یا راویه با خودم یکی میشد هرچند شاید در دنیا بیرون نباشم .
خلاصه که نمیگم من تاییدش میکنم برید بخونید یا هرچی ولی یه جلوه از دنیای واقعی بود ،حالا داستان هم برگرفته از یه واقعیت بوده .
قشنگ بود برام و همین ؛
حداقلش اینه بیشتر حواسم به چیزایی هست که ممکنه اخرین بار باشه :))