eitaa logo
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
32.1هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
766 ویدیو
7 فایل
ارتباط با ادمین :🦥👇 @admin_sammi لینک برای پیام ناشناس : 👇 https://punz.ir/message/0448naz جامونده‌های سمـّی : 👇 @jamondehayesammi خاطرات متاهل ها :👇 @rohesabegh کانال تبلیغات : 👇 @tablighat_ezdevajihair
مشاهده در ایتا
دانلود
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
عروس دوماد عکس و توی کانال دیدن😂 @ezdevajihair
‌ ای بابا آدم جرئت نداره پیام بده هر لحظه ممکنه یه آشنا پیدا بشه😬 @ezdevajihair
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
عروس دوماد عکس و توی کانال دیدن😂 @ezdevajihair
ادمین بهش بگو وقتی تو ملأعام عقد میکنی، خب طبیعیه عکست بیفته فضای مجازی . اینکه دیگه از بدیهیاته! @ezdevajihair
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
عروس دوماد عکس و توی کانال دیدن😂 @ezdevajihair
‌‌ دوستت هم نمیفرستاد از خبرگزاری عکساتون میومد بیرون ، شل کن لذت ببر @ezdevajihair
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
خودم که نه ولی رفیقم دوماد جانفدا بود + خودش میدونه عکسشو الان ۳۴ هزار نفر دارن میبینن ؟ 🦦 @ezdevaj
‌ ادمین بگو حالا دوستش و تیکه تیکه نکنه خود همین عکسی که رفیقش فرستاده پایینش یه نشونه داره که معلومه بنده خدا از جایی برداشته دیده رفیقشه فرستاده @ezdevajihair
- آیا وکیلم؟ + عروس رفته لانچر بیاره‌ خاطرات سمی ازدواج 🇮🇷 @ezdevajihair
اربعین سال ۱۴۰۲ قسمت شد ما خانوادگی بریم کربلا و من اون موقع کلا ۱۶ سال داشتم تو صحن نجف نشسته بودیم و از گرما داشتیم هلاک میشدیم مامانم و داداشم رفتن اب بخورن من و بابام موندیم بابام خسته بود دراز کشید یه مقدار منم به دور و اطراف نگاه میکردیم که دیدم دو تا خانم عرب نشستن کنار دستم و هی منو با دست نشون میدن و به عربی تند تند صحبت میکنن تعجب کردم همین جوری نگاهشون میکردم که دیدم یه کم خودشون رو کشیدن سمت من . عربی رو دست و پا شکسته به همون اندازه ای که تو کتاب درسی هست بلد بودم اونا بنده خدا فهمیدن من نمیفهمم چی میگن اروم اروم کلمه به کلمه و ایما و اشاره میخواستن بحث رو شروع کنن 😂 شاید باورتون نشه ولی حتی میگفت اب و هوای شهرتون چطوره؟ 😁منم گفتم بارد 😂بعدش با دست چهرش رو نشون داد اشاره به چهره من و بابام کرد که یعنی شما چقدر شبیه هستید منم لبخند میزدم 😂 اخرش دیدم اشاره کرد به انگشتش ادای حلقه انداختن نشون داد بعد با دست داشت شکل و شمایل کسی رو که من رو براش در نظر گرفته بودن نشون میداد 🤣بابام پاشد دید اینا دارن اینجوری میکنن گفت پاشو بریم تا شر نشده 😂 (ولی یه چیزی که فهمیدم بعدش و تو شوک رفتم و هم کلی خندیدم این بود که اون خانما هر دو هوو هم بودن و منو میخواستن بکنن زن سوم شوهرشون) 😐 @ezdevajihair