بر شانهی ما رفتی و آن چیز که میرفت
تابوت تو نه، منزل آرامش ما بود..
#سید_علی_حسنی
خاطرات سمی ازدواج🇮🇷
@ezdevajihair
ادمین این سه روز مراسم تشییع آقا توی تهران ینی هرررجاااا چش میچرخوندی اینایی بودن که معلومه تازه ازدواج کردن و تو حلق هم بودن و دست در دست هم میومدن😐 چخبرههههه😭🥲دیه خسته شدم بعد همشونم کیفری زناشون رو دوششون بود🤦🏻♀️😂 اونوقت من جون میکندم خودمو ببرم چه برسه کیفو :///
+ امشبم اینارو نفرین میکنیم که شب خوابشون نبره حالشون جا بیاد...🗿
@ezdevajihair
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
ادمین این سه روز مراسم تشییع آقا توی تهران ینی هرررجاااا چش میچرخوندی اینایی بودن که معلومه تازه ازد
چرا ما از اینکارا نکردیم😭 فقط موقع سرویس کیف همدیگه رو نگه میداشتیم هرجا زنونه و مردونه جدا بود هم جدامیشدیم حتی تو مترو
+ چون از درک و شعور بالاتری برخورداری 🗿
@ezdevajihair
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
ادمین این سه روز مراسم تشییع آقا توی تهران ینی هرررجاااا چش میچرخوندی اینایی بودن که معلومه تازه ازد
من و شوهرم کابوس ندیدیم... اتفاقا خوبم خوابیدیممم #مخاطب
@ezdevajihair
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبر کنم شاید یکی بهتر بیاد...
خاطرات سمی ازدولج 🇮🇷
@ezdevajihair
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
ادمین این سه روز مراسم تشییع آقا توی تهران ینی هرررجاااا چش میچرخوندی اینایی بودن که معلومه تازه ازد
ببینید من چی کشیدم ازانقلاب تا ازادی هرجا میرفتم فقط زوج میدم ک آقاپسردستشه گذاشته بود رو شون دختره ک به آقایون نخوره😵💫نمیدونم اینا چرا همش جلومن سبزمیشدن تازه وقتی منو میدیدن تنها لبخندم میزدن بهم🫤🤒
#مخاطب
@ezdevajihair
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
ادمین این سه روز مراسم تشییع آقا توی تهران ینی هرررجاااا چش میچرخوندی اینایی بودن که معلومه تازه ازد
عزیزان یکم منطقی هم به موضوع نگاه کنید 🤣 توی مراسم تشییع آقا ،شوهرم هم دستم رو گرفت چون شهر غریب بود و خیلی شلوغ بود میترسیدم گم بشم🥲 و هم کیفمو میگرفت چون من با چادر توی گرما توان آوردن کیف سنگین که داخلش اب بود رو نداشتم
+ 👊😒
@ezdevajihair
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
ادمین این سه روز مراسم تشییع آقا توی تهران ینی هرررجاااا چش میچرخوندی اینایی بودن که معلومه تازه ازد
ادمین اینا رو نفرین کنی نمیخوابن
بیشتر به هم پیامک عشقولانه میدن
+ پس دعا میکنیم یکیشون بخوابه اون یکی بیدار باشه ، فرداش جاشون عوض شه
@ezdevajihair
دوستان خواهشا حسادتتون رو کنترل کنین، اگر جای اطرافیان من بودین چیکار میکردین؟ کیف به علاوه کالسکه ای که دوتا بچه توشه رو آقا حمل کردن، تازه همش سرشونو برمیگردوندن و قربون آفتاب سوختگی صورتم میرفتن... تو راه هم وعده ی شیرینی خامه ای دادن تا راه بیام و از تشییع خسته نشم. دوستان ظرفیت هاتونو ببرین بالا خواهشا تا خدا قسمتتون کنه❤️
+ بریم جلوی آدمی که گرسنهاست غذای چرب و چیلی بخوریم و بهش بگیم که ظرفیتش رو بالا ببره نظرت ؟؟🗿
@ezdevajihair