1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨دل بسته ام
به لطف نگاه تو یا رضا(ع)
آقاجان...
همیشه لطفت رو در حقم تموم کردی
ببخش اگه اون چیزی که
دوست داشتی نبودم و نشدم
👆🏻 ببین و حرف دلت رو با حضرت بگو
#چهارشنبه_امام_رضایی
📖🪴| https://eitaa.com/f_setareha
فروشگاه ستارهها 📚
سلام دوستان کتابخوان صبحتون بخیر🌤✨
حالا که با قصههای مقاومت و صبوری همراه شدیم، وقتشه بریم سراغ یه حماسه متفاوت، لطیف و البته نفسگیر از جنس عطر خوشهها و دستهای پینهبسته اما عاشق… 🕊
فروشگاه ستارهها 📚
حالا که با قصههای مقاومت و صبوری همراه شدیم، وقتشه بریم سراغ یه حماسه متفاوت، لطیف و البته نفسگیر
امروز میخوایم کتاب بینظیر «عروس گندمزار» رو بهتون معرفی کنیم؛ روایتی بکر و جذاب از جهاد خاموش زنانی که تو روزهای سخت جنگ، جبهه دیگهای رو تو دل روستاها و گندمزارها فتح کردن! 🧐
این کتاب روایتگر روزهایی است که مردها راهی خط مقدم شدند و زنان آستین همت بالا زدند.
فروشگاه ستارهها 📚
امروز میخوایم کتاب بینظیر «عروس گندمزار» رو بهتون معرفی کنیم؛ روایتی بکر و جذاب از جهاد خاموش زنا
اما تو این کتاب چی میخونیم؟ 🏡
فروشگاه ستارهها 📚
اما تو این کتاب چی میخونیم؟ 🏡
• قصه از جایی شروع میشه که با رفتن مردها به جبهه، بار سنگین زندگی، کشاورزی و تامین آذوقه میافته رو دوش زنان، مادران و نوعروسانی که حالا باید جای خالی مردهاشون رو پر کنن و نذارن چرخ زندگی از حرکت بایسته. 🚜👩🏻🌾
• این کتاب تصویر لطافت زنانهایه که به خشونت زمانه بخشیده شد؛ زنانی که با داس و دستهای ظریفشون به جنگ سختیها رفتن و ثابت کردن که خط مقدم فقط تو میدون مین نیست، بلکه تو دل گندمزارهای شهر و روستاشون هم جریان داره. ⚔️🌾
• اما بخش جذاب ماجرا، نبرد درونی و حماسیِ این قهرمانهاست! جنگی میان خستگی و امید، دوری و ایستادگی. اونها علاوه بر کار طاقتفرسای کشاورزی، با امدادگری و پشتیبانی از خانواده رزمندهها، پشت جبهه رو به یه دژ محکم و نفوذناپذیر تبدیل کردن. 🧺❤️
📌 تو بخشی از این کتاب زیبا میخونیم:
«گندمزار در گهواره باد تکان میخورد و خورشید غرق تماشایش بود که لیلا خواب شیرین دشت را برهم زد. گیسوان طلایی گندمزار به چپ و راست پرتاب میشد و راه باز می کرد. لیلا، نوعروس ده، پیرهن نباتی رنگ بلندی بر تن داشت. پایین دامنش حاشیه ظریفی، به رنگ آبی گلدوزی شده بود و وقتی با قدمهای بلند وسط گندمزار راه میرفت باد دامنش را میرقصاند.
او به محض آنکه شنیده بود خانمهای بسیج کاشمر میآیند برای دروی گندمزار مادرشوهرش، چارقد به سر بسته و پارچهای به کمر، تا پا به پای زنها کار کند. یک وقتهایی داس برمیداشت و دستهدسته گندمها را میچید و کناری میانداخت. یک وقتهایی اما انگار با خورشید و گندمزار قراری دیگر داشت؛ میرفت و میرفت و میرفت، چرخی میزد. آوازی میخواند و با لبخندی شیرین پیش ما باز میگشت…» 🕊
فروشگاه ستارهها 📚
📌 تو بخشی از این کتاب زیبا میخونیم: «گندمزار در گهواره باد تکان میخورد و خورشید غرق تماشایش بود ک
🛍 اگه شما هم مشتاق شدید که این روایت حماسی و لطیف رو از دست ندید و با شیرزنانی که با دستهای خالیشون چرخ زندگی و جنگ رو چرخوندن بیشتر آشنا بشید، میتونید این کتاب عالی رو با قیمت [۱۰۵/۰۰۰] تومان که با تخفیف ویژه ۲۰٪ [۸۴/۰۰۰] تهیه کنید.
شک نکنید که خوندن این کتاب ارزش تکتک لحظاتی که براش وقت میذارید رو داره! 😌
جهت ثبت سفارش از سایت👇🏻
https://nashresetareha.ir/product/the-wheatfield-bride-book/?ref=593
جهت ثبت سفارش از ادمین👇🏻
@admin_setareha
#عروس_گندم_زار #تاریخ_شفاهی #زنان_قهرمان
📖🪴| https://eitaa.com/f_setareha
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایران ایران امام رضاست🌱
عیدتون مبارک🌻🪅
📖🪴| https://eitaa.com/f_setareha
حالا که با قصه پرانرژی و بینظیر زنان تو گندمزارها همراه شدیم، وقتشه تو این عصر زیبا بریم سراغ یه روایت متفاوت و دلنشین دیگه از پشت جبههها؛ قصهای از جنس سادگی، اخلاص و یه فرغونِ پر از عشق! 🕊
امروز میخوایم کتاب زیبای «سالهای کبوتر» رو بهتون معرفی کنیم؛ روایتی ناب و خوندنی از شیرزنانی که با کمترین امکانات، بزرگترین حماسهها رو خلق کردن! 🧐
این کتاب ما رو میبره به دلِ روستاهای باصفا و روزهایی که مردم با دستهای خالی اما دلهای دریایی، کوه رو جابهجا میکردن.
فروشگاه ستارهها 📚
حالا که با قصه پرانرژی و بینظیر زنان تو گندمزارها همراه شدیم، وقتشه تو این عصر زیبا بریم سراغ یه ر
قصه از جایی شروع میشه که زنی به اسم «سکینه نماینده» یه شب از رادیو میشنوه رزمندهها تو بعضی مناطق جنگی غذا ندارن و با نون خشک سر میکنن. همین خبر کافی بود تا غیرت این زن به جوش بیاد و یه تصمیم بزرگ بگیره! 📻🌱
فروشگاه ستارهها 📚
قصه از جایی شروع میشه که زنی به اسم «سکینه نماینده» یه شب از رادیو میشنوه رزمندهها تو بعضی مناطق
سکینه خانم یه فرغون ساده رو که شاید به چشم هیچکس نمیاومد، میشوره و تبدیلش میکنه به یه پایگاهِ سیارِ پشتیبانی! راه میافته تو کوچهپسکوچههای روستا و درِ تکتک خونهها رو میزنه تا برای بچههای جبهه کمک جمع کنه. 🛒💪