eitaa logo
فروشگاه ستاره‌ها 📚
810 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
315 ویدیو
25 فایل
با این ستاره‌ها می‌توان راه را پیدا کرد "رهبر مقام معظم رهبری" ارتباط با پشتیبان کانال: @admin_setareha باشگاه مخاطبین انتشارات ستاره‌ها: @m_setareha #شهدا_ستاره_نبودند_ستاره_شدند #برای_زنده_نگه_داشتن_یاد_شهدا_کتاب_بخوانیم
مشاهده در ایتا
دانلود
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ذوق‌های دلنشینی که به دلمان ماند... 🥀🏴 🔹و این کودکان یاد خواهند آورد در زمستانی سرد وسط ابر و مه و باد قلیل روح پاکت پی الله شتافت... یاد تو در دل ما میماند✊🇮🇷 📖🪴| https://eitaa.com/f_setareha
شهدا خادم امام‌رضا (ع) بودن .. و حالا خوشبحالِ خادم‌ها :)) 📖🪴| https://eitaa.com/f_setareha
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام بر آن نَفَس های طیّب که با خود رحمت و برکت می آورند... آری، بهترین معلم زمان❤️ به ما چنین آموخت: نَفَس معلم، نَفَس طیّب است! اَلَّلهُم‌عجِّل‌‌لِوَلیِڪَ‌‌الفرَج 🌸روز معلم مبارک🌸 📖🪴| https://eitaa.com/f_setareha
سلام رفقای کتاب‌خون! و امروز روز معلمه! 👩🏻‍🏫👨🏻‍🏫 به همین مناسبت، می‌خوایم بریم سراغ معرفی یه کتاب فوق‌العاده از یه قهرمان که خودش تو مکتبِ شجاعت و معرفت، یه معلم و رهبرِ تمام‌عیار بود. اگه برای روز معلم دنبال یه هدیه‌ی متفاوت، باارزش و حسابی خفن می‌گردین که تا همیشه گوشه‌ی کتابخونه و تو یادِ معلم‌های عزیزتون بمونه، این شما و این یه پیشنهادِ ردخورندار! 🎁😎
فروشگاه ستاره‌ها 📚
سلام رفقای کتاب‌خون! و امروز روز معلمه! 👩🏻‍🏫👨🏻‍🏫 به همین مناسبت، می‌خوایم بریم سراغ معرفی یه کتاب
سردار شهید «محمدمهدی خادم‌الشریعه» رو می‌شناسید؟ داریم درباره‌ی اولین فرمانده‌ی پرابهتِ تیپ ۲۱ امام رضا (ع) حرف می‌زنیم! کسی که قصه‌ی دلاوری‌هاش واقعاً شنیدن داره. حالا «شهرام شفیعی» با یه قلمِ داستانیِ به‌شدت گیرا و جذاب، زندگی این فرمانده‌ی کاریزماتیک رو برامون روایت کرده تا باهاش همراه بشیم و قبل از پروازِ باشکوهش تو عملیات بیت‌المقدس، لابه‌لای خطوط کتاب کشفش کنیم! 🚀
فروشگاه ستاره‌ها 📚
سردار شهید «محمدمهدی خادم‌الشریعه» رو می‌شناسید؟ داریم درباره‌ی اولین فرمانده‌ی پرابهتِ تیپ ۲۱ امام
اما چرا این کتاب رو باید خوند و هدیه داد؟ 🤔 • 🏅 خوندن از یه فرمانده‌ی مقتدر که تو دلِ سخت‌ترین روزهای جنگ، با آرامش، تدبیر و جذبه‌اش آدم‌ها رو رهبری می‌کرده، پر از درسِ مدیریته؛ دقیقاً همون چیزی که خوندنش برای هر معلمی که راهنمای نسلی از بچه‌هاست، دلنشین و الهام‌بخشه. • 📖 قلم روان و داستان‌گونه‌ی شهرام شفیعی باعث می‌شه کتاب رو دست بگیرید و اصلاً متوجه گذر زمان نشید! یه روایت مستند اما به شدت خفن که مثل یه فیلم سینمایی تو ذهنتون تصویرسازی می‌شه. 🎞
📌 تو بخشی از این کتاب جذاب می‌خونیم: «ته لهجه خراسانی داشت. در یک لحظه فکر کردم که دوستی ما تداوم پیدا خواهد کرد. اما ته دل به خودم خندیدم: آقا پسر، آقای دکتر رفیق باز! … تو که وقت نمی کنی پنج سال یه بار به رفقای قدیمی ات یه تلفن یا ایمیل بزنی، دنبال دوست و رفیق جدید می گردی؟! گفتم: «ممکنه برای شما جالب باشه … ولی من تو این اتاق فقط کارمو انجام می دم.» کیفش را از روی پاهایش برداشت و روی یک صندلی لهستانی خالی گذاشت. بعد گفت: «ملال دلچسبی داره … نشون میده آدم می تونه در تنهایی و سکوت بشینه و یه کار مهم انجام بده. روی من که همچین تاثیری داره.»»
فروشگاه ستاره‌ها 📚
📌 تو بخشی از این کتاب جذاب می‌خونیم: «ته لهجه خراسانی داشت. در یک لحظه فکر کردم که دوستی ما تداوم پ
🛍 اگه شما هم دوست دارید این کتاب جذاب رو بخونید یا به‌عنوان یه کادوی ارزشمند، متفاوت و خفن به معلم‌های عزیز هدیه بدید، می‌تونید این کتاب رو با قیمت [۱۲۰/۰۰۰] تومان که با تخفیف ویژه ۲۰٪ [۹۶/۰۰۰] تقدیمتون می‌شه، تهیه کنید. شک نکنید که این هدیه، حسابی تو دلشون جا باز می‌کنه و سورپرایز می‌شن! 😉👇 جهت ثبت سفارش از سایت👇🏻 https://nashresetareha.ir/product/the-night-where-i-was-book/?ref=593 جهت ثبت سفارش از ادمین👇🏻 @admin_setareha 📖🪴| https://eitaa.com/f_setareha
📅 روز نهم دی ۱۳۵۷ در مشهد | داستانی از ایمان و ایثار 🇮🇷 امروز می‌خوایم شما رو ببریم به دل یکی از روزهای تاریخی و پر از درد و امید ایران، روز نهم دی ماه ۱۳۵۷، زمانی که عصری تاریک و خونین زیر سایه رژیم پهلوی بر مشهد فرود آمد. ولی وسط محبوبیت و دشمنی، نور ایمان و عشق ❤️ به اسلام ناب روشنی بخش دل‌ها بود. 🙏 این روایت، داستان زندگی شهید بزرگوار «فاطمه امیری بیرجندی» است؛ بانوی پرافتخار مشهدی که همراه خانواده‌اش، عاشقانه در مسیر تحقق آرمان‌های انقلاب ایستاد و با قلبی پر از ایمان و عشق، پای مقاومت ایستاد.
فروشگاه ستاره‌ها 📚
📅 روز نهم دی ۱۳۵۷ در مشهد | داستانی از ایمان و ایثار 🇮🇷 امروز می‌خوایم شما رو ببریم به دل یکی از رو
فاطمه دستش را گذاشت روی خونی که هنوز گرم و تازه بود 💔، زمین زیر پایش می‌چرخید و قطرات خون بر روی صورتش می‌لغزید. زن‌هایی مهربان 🤲 او را از خاک بلند کردند، اما قلبش پر از درد بود. محمد ایستاده بود و به دور شدن آن‌ها نگاه می‌کرد؛
فروشگاه ستاره‌ها 📚
فاطمه دستش را گذاشت روی خونی که هنوز گرم و تازه بود 💔، زمین زیر پایش می‌چرخید و قطرات خون بر روی صور
صحنه‌ای که بارها دیده بود اما هر بار، تلخ‌تر از قبل… 💔 ☁️ آسمان هم غم‌بار بود؛ نه باران می‌بارید و نه خورشید اجازه می‌داد گرمایش را حس کنند. 🌫️ سرمایی که حتی به اندام سبز شمشادهای کنار خیابان رحم نکرده بود، فاطمه را سرد و ناامید کرده بود.