السلام على الحسين
و على علي ابن الحسين
و على اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسين
#رزق_صبحگاهی #امام_حسین
┄┅┅┈⊰᯽📚᯽⊱┄┅┅┄
همراه ما باشید
ایتا | روبیکا | سروش | بله
🔍عنوان کتاب:خلوت گُزیده
✍🏻نویسنده: محمدخسروی راد
🔖رده سنی: بزرگسال
📝قالب:زندگی نامه
🧡درباره کتاب
📖 کتاب «خلوت گُزیده»
روایتیست از سکوتهای شبانه و نجواهایی که میان ذکر «یا زهرا» و عطر اشک معنا مییابد.
کودکی در حیرت نگاه پدر، سالها بعد میفهمد آن شیشه کوچک، تنها ظرفی از اشک نبود… تسبیحی بود از دانههای عشق، که پدر با دلِ شکستهاش برای سفر آخر آماده کرده بود. 🌙
#خلوت_گزیده #زندگینامه #بزرگسال
┄┅┅┈⊰᯽📚᯽⊱┄┅┅┄
همراه ما باشید
ایتا | روبیکا | سروش | بله
🔹 شرایط ویژه تهیه کتاب:
🔖 کد تخفیف ویژه ۲۰٪ : (setareha84)
🔸 کلیک کنین جهت سفارش 👈🏻 https://nashresetareha.ir/?p=1000005485
🔹 ارتباط با ادمین 👈🏻 @admin_setareha
┄┅┅┈⊰᯽📚᯽⊱┄┅┅┄
همراه ما باشید
ایتا | روبیکا | سروش | بله
السلام على الحسين
و على علي ابن الحسين
و على اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسين
#رزق_صبحگاهی #امام_حسین
┄┅┅┈⊰᯽🕊🖤᯽⊱┄┅┅┄
📚همراه ما باشید
ایتا | روبیکا | سروش | بله
🔴 شانزده تا از کتاب های آقای شهید خلاصه شده 👇👇👇
خون دلی که لعل شد👈اینجا
مرگ تاجرانه👈اینجا
تربیت ماندگار👈اینجا
خلوت انس👈اینجا
صاعقه گناه👈اینجا
تفسیر سوره حمد👈اینجا
معیشت پرهیزکارانه👈اینجا
معیشت مومنانه👈اینجا
دغدغه های فرهنگی👈اینجا
دشمن شناسی👈اینجا
غرب شناسی👈اینجا
فلسطین👈اینجا
آفتاب در مصاف👈اینجا
ولایت فقیه👈اینجا
انسان ۲۵۰ ساله👈اینجا
روش تحلیل سیاسی👈اینجا
https://eitaa.com/f_setareha
السلام على الحسين
و على علي ابن الحسين
و على اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسين
#رزق_صبحگاهی
#امام_حسین
┄┅┅┈⊰᯽📚᯽⊱┄┅┅┄
همراه ما باشید
ایتا | روبیکا | سروش | بله
تا حالا به این فکر کردید که اگر میشد به گذشته سفر کرد، چه اتفاقی میافتاد؟
اگر زمان، مثل یک رودخانه نبود و میشد در آن شیرجه زد؟
امروز سراغ کتابی میرویم که شما را با خود به چنین سفری میبرد؛ سفری پر از هیجان، و انتخابهای سرنوشتساز. 🕰️
امروز کتاب هیجانانگیز «راز آونگ» را برای شما آماده کردهایم؛ روایتی از دنیای یک نوجوان که با یک آونگ اسرارآمیز، ناخواسته به قلب زمان پرتاب میشود.
همهچیز از سال ۱۴۰۱ شروع میشود؛ روزهایی که دنیای آرام و امن مینا ترک برمیدارد. در میان هیاهوی مدرسه، صدای وهمآلود یک آونگ زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد: «دینگ… دونگ… دانگ…» و این آغاز سفرهایی است که هیچکدام به انتخاب او نیستند.
🔍 بخشی کوتاه از کتاب:
«صدای آونگ در گوشش پیچید: دینگ… دونگ… دانگ…
پلکهایش سنگین شد. انگار نیرویی نامرئی او را به عقب میکشید. همهچیز دور سرش چرخید و سیاهی مطلق… وقتی چشم باز کرد، دیگر در اتاق خودش نبود. بوی نا و نم دیوارهای کاهگلی در مشامش پیچید و نوری کمسو از پنجرهای کوچک به داخل میتابید…»
#راز_آونگ
#رمان_نوجوان
┄┅┅┈⊰᯽📚᯽⊱┄┅┅┄
همراه ما باشید
ایتا | روبیکا | سروش | بله