eitaa logo
فاش
182 دنبال‌کننده
278 عکس
10 ویدیو
10 فایل
فاش (فاطمه‌السادات شه‌روش) هستم https://eitaa.com/Shahravesh
مشاهده در ایتا
دانلود
کتاب پرده‌خوانیِ «قصه‌های دلیران» شامل ده پرده‌خوانی محرم است. شب اول، حضرت مسلم؛ شب دوم، حبیب؛ شب سوم، حُرّ؛ شب چهارم، زُهیر؛ شب پنجم، اسلم؛ شب ششم، حضرت قاسم، شب هفتم، حضرت زینب(س)؛ شب هشتم، حضرت عباس(ع)؛ شب نهم، امام‌حسین(ع)؛ شب دهم، حاج‌قاسم. هر پرده داستانی از زندگی شخصیت‌های نام‌برده برای کودکان است. برای سرگرمی و همچنین آشنایی کودکان با زندگی آنان مناسب است. بهتر است این بسته توسط یک بزرگ‌تر برای کودکان روایت شود تا آن‌ها نیز بیشتر در جریان زندگی آن بزرگواران قرار بگیرند. تصویرسازی این کار توسط استاد دوست‌محمدی و طراحی جلد آن توسط آقای سیداحمد باقریان انجام شده است. ابعاد این کتاب 42 در 29.5 سانتی‌متر است که جنس آن از مقواست و در 22 صفحه چاپ و منتشر شده است. نویسنده این کتاب فاطمه‌سادات شه‌روش است. هر قصه، شامل دو صفحه است که طرح یکی از آن را خود کودکان می‌توانند رنگ‌آمیزی کنند. این کتاب قابلیت آن را دارد که به دیوار آویز شود. https://maahed.ir/product/22016/کتاب-پرده-خوانی-قصه-های-دلیران
ساعت سه و سی هفت دقیقه است و من همچنان به خاطر سروصدای هیأتی که تا ساعت یک طبل و سینه می‌زدن و بعدش تو کوچه دیگ شستن و الان دارن خستگی‌شون رو با تعریف جوک و قهقهه و کشیدن قلیون درمی‌کنن بیدارم. کاش از امام حسین همین رعایت حق‌الناس رو یاد بگیریم. محسن حسام‌مظاهری درونم می‌گه یه یادداشت درباره مناسک سینه‌زنی و نذری‌دادن بنویسم.
. آقای عزیز ما! اباعبدالله الحسین (ع) به دعوت مردم کثیر کوفه عزم سفر کرد. پا که به ارض کربلا گذاشت و بی‌وفایی اهلش که دید، فرمود: «نمی‌خواهید، برمی‌گردم.» او اسوهٔ ایمان و اخلاق و رعایت حق مردم بود. حالا عده‌ای از شبه‌پیروانش، تا نیمه‌های شب دسته و هیئت زنجیرزنی راه می‌اندازند، خواب از چشمان پیر و جوان، بیمار و تیماردار می‌گیرند به توهم اهتزاز نام گرامی‌اش. اخلاقتان را حسینی کنید، عملتان که ذره‌ای شبیهش نیست. @masture
رابطه‌مان شبیه چای است. گاهی سرد می‌شود و گاهی تلخ. سردی‌اش برای سرشلوغی من است و تلخی‌اش به‌خاطر نقد‌هایی که می‌دانم به نوشته‌هایم نمی‌کند تا دلم نشکند. هرازگاهی که توی ایتا پیام می‌دهم/می‌دهد انگار چای را تازه دم می‌کنم. وسط نظرهایی که درباره نوشته‌های هم می‌دهیم و قربان‌صدقه بچه‌های هم که می‌رویم، گاهی یک لینک برایم می‌فرستد یا یکی‌دو تا عکس از کتاب؛ بدون هیچ توضیحی. یک قانون نانوشته بینمان است که می‌گوید: «یعنی این کتاب را بخوان؛ من ازش خوشم اومده، لابد تو هم دوستش داری.» آخرین بار برایم فرستاد که دارد به پاتوق‌ها در نوار گوش می‌کند. اشتراک نوار نداشتم. نسخه الکترونیکی‌اش را در فیدی‌پلاس پیدا کردم. این روزها که خدا حسابی دارد امتحانم می‌کند و راه‌به‌راه سنگ که نه شهاب‌سنگ می‌اندازد جلوی پایم، پاتوق‌ها برایم راه میان‌بر باز کرد. شبیه این بود که قند افتاده باشد توی رابطه من و او. عذاب وجدان داشتم از این که دهه اول محرم کتاب غیرمناسبتی بخوانم؛ اما صفحه‌صفحه کتاب را مثل شله‌زرد نذری روی زبانم مزه‌مزه کردم. شخصیت اصلی زن رمان به‌جز جنسیت هیچ شباهتی به من ندارد. مجرد است، تنها زندگی می‌کند و کار پژوهشی می‌کند. جومپا لاهیری اما چنان او را زنده می‌کند و تکه‌های پازل زندگی‌اش را در بخش‌های کوتاه‌کوتاه روبرویم می‌چیند که رابطه‌ام با آن زن هم شبیه چای می‌شود؛ چایی که یک‌نفس می‌شود هورت بکشمش و تا مدت‌ها عطر و طعمش توی مغزم بپیچد. @chiiiiimeh @faaash
هدایت شده از چیمه🌙
. «راهنمای زیستن در روزگار سخت» آنتن گوشی، صبح‌ها توی ابرده‌سفلی پر است. بعد از چند هفته سفر چشم‌هایم را وسط باغی اطراف شاندیز باز می‌کنم. می‌خواهم از زندگی بین افراد خانواده‌ام لذت ببرم، اما شب قبل بچه‌ها تب‌ولرز داشته‌اند و خودم افتاده‌ام به استخوان درد. بهشان می‌گویم بلیط بگیرم و برگردیم قم؟! راضی نمی‌شوند. می‌رویم درمانگاه. با آمپول و دارو سروته ماجرا را هم می‌آورم. چند روز بعد باز می‌پرسم برگردیم خانه؟ این‌بار استخر و بچه‌های خاله و مادربزرگ را بهانه می‌کنند. تسلیم می‌شوم. به ناشر پیام می‌دهم که یک‌چهارم کار تکمیل شده. خواهش می‌کنم وقت بیشتری بهم بدهد. محرم را فقط از نگاه دیگران تماشا کردم. حتی برای نوشتن توی کانال شخصی تمرکز کافی نداشتم. دعوت تاسوعای بیت رهبری را رد کردم تا از بچه‌ها سوال تکراری «چرا مثل بقیه مامانا برامون وقت نمی‌ذاری؟!» را نشنوم. بی‌حوصلگی را با خواندن کانال دوستم «فاش» برطرف می‌کنم. عکس کتابی که بهش معرفی کرده‌ام را گذاشته‌. خوشحال می‌شوم کتاب پاتوق‌‌ها را خوانده و نظرش را داده. از رابطه‌مان نوشته که شبیه چای است، گاهی سرد می‌شود، گاهی تلخ، گاهی تازه‌دم.‌ ما قبلا همکار بودیم. به خاطر هوش و استعداد و آن کلاه و لباس فارغ التحصیلی آبی رنگ توی پروفایلش «دانشگاه شریفی» صدایش می‌زدم. راه‌به‌راه ازش سوال می‌پرسیدم. بعد از اینکه جوابم را می‌داد، می‌گفت: گوگل دوست خوب ماست. می‌خندیدم و می‌گفتم: اگر تو یادم ندهی که من خنگول یاد نمی‌گیرم. ویراستاری یادم داد و اینکه بهتر است در لحظه عصبانیت تصمیم‌های جدی نگیرم. برای فاطمه‌‌السادات شه‌روش که خیلی حساس است نیم‌فاصله اسم‌ و فامیلش را درست بگذارم، صوت گذاشتم که: «می‌دونی هیچ‌چیزی اندازه نوشتن درباره خودم و خودت و رابطه کتابی‌مون نمی‌تونست حالم رو خوب بکنه.» بعد شاداب‌تر رفتم سراغ تمام‌کردن متن نیمه‌کاره‌ای درباره امید و آینده‌نگری.‌ تیک یکی از کارهایم را که زدم، با خیال راحت‌تری توانستم برگردم کنار بقیه. کیک تولد را گذاشتم روی میز و کلاه دست بچه‌ها دادم. رضا اولین خواهرزاده‌ام، نیمه‌ی محرم هشت سال پیش به دنیا آمد. @faaash @chiiiiimeh .
اگه سبد خرید کتاب پروپیمون و جیب خالی دارید، تخفیف تابستونه سی‌بوک‌ رو‌ از دست ندید. اگه مبلغ سبد خریدتون بیشتر از یک میلیون و صد هزار تومن باشه, روی بیشتر کتاب‌هاتون تخفیف چهل درصدی اعمال می‌شه. @faaash
شب عملیات وعده صادق بچه‌های فلسطینی آروم خوابیدن. امیدوارم انتقام این بار طوری باشه که خواب آروم‌ سهم هر شب این‌ بچه‌های مظلوم باشه. @faaash
اگر به‌تازگی کتاب یا کتاب‌هایی خریده‌اید فهرستش را برایم بفرستید. در کنار اسم هر کتاب حداکثر در ده‌دوازده کلمه بنویسید که چرا تهیه‌اش کرده‌اید: شخص خاصی معرفی‌اش کرده، نویسندها‌ش را دوست دارید و... پس از جمع‌بندی نتیجه را همین‌جا بارگزاری می‌کنم. به این امید که لابه‌لای کتاب‌هایی که نامشان آمده، چشمتان روشن شود به جمال کتابی جذاب. @faaash
آیدی من‌ برای ارسال نام کتاب‌ها: @shahravesh
داورها هم مثل دکترها محرمن به همه؟🤔