.
من پریشان تر از آنم که تو می پنداری
شده آیا ته یک شعر، ترک برداری !؟
شده آیا به تماشای خودت بنشینی؟
دست برداری از این قصه ی خودکم بینی؟
شده درکوچه به یک خاطره، برخورد کنی؟
رو بگیری زخودت اخم برآوُرد کنی؟
شده امروز به خود وعده ی دیروز دهی؟
سرِ دل شیره بمالی، قولِ نوروز دهی؟
شده تا چشمه روی، تشنه همی بازآیی؟
وقتِ آبستنیِ عشق، بگویند به تو نازایی؟
شده شاهی کنی و باز گدایش باشی؟
او صدایت نزند،باز صدایش باشی؟
شده از کارِ خداوند تو حیران گردی؟
نوبتِ خنده ی تو باشد و گریان گردی؟
#فاضل_نظری