eitaa logo
18 دنبال‌کننده
44 عکس
13 ویدیو
0 فایل
نتیجه ی تلاش های ذهنی خسته برای فآش احساسات.. راستی.. ناشناس بگو.. https://harfeto.timefriend.net/17051489242847
مشاهده در ایتا
دانلود
چند روز پیش دستم و بریدم.. همون موقع بستمش و دردشم زود تموم شد... امشب بعد چند روز که از اون ماجرا میگذشت، از یه موضوعی خیلی ناراحت بودم.. دردو سوزش شدید زخمم بعد چندروز شروع شد..!! _نکته شو بفهمید و تعمیم بدید..!
من سرِ قرارم..تو کجایی..؟! خیلی بی قرارم.. تو کجایی..؟! ۰۲/۴/۲۳ ۶:۳۲
تنها چیزی که واقعا میتونه ادعا کنه در هر لحظه ای کنارم بوده وهیچ وقت ترکم نکرده سردردمه..🤌🏻 @faash_channel
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید امام حسین شب عاشورا رو یه شب عقب انداخت تا حُر برسه.. _سیدالشهدافقط‌امامِ‌خوبانیست... @faash_channel
یا مَنْ لَا یخْفَی عَلَیهِ أَنْبَاءُ الْمُتَظَلِّمِینَ وَ یا مَنْ لَا یحْتَاجُ فِی قَصَصِهِمْ إِلَی شَهَادَاتِ الشَّاهِدِینَ. وَ یا مَنْ قَرُبَتْ نُصْرَتُهُ مِنَ الْمَظْلُومِینَ وَ یا مَنْ بَعُدَ عَوْنُهُ عَنِ الظَّالِمِینَ؛ ای آن که اخبار شِکوه‌کنندگان بر تو مخفی نیست.. ای آن که سرگذشت ستمدیدگان نزد تو نیازی به شهادت شاهدان ندارد.. ای آن که دوران رسیدن یاری تو به ستمدیدگان نزدیک است.. ای آن که مددکاری‌ات از ستمگران دور است _صحیفه سجادیه ... @faash_channel..
هدایت شده از حیـّان🇵🇸
و ما ساکنان شرمندگی، در محرم خمیده‌تر خواهیم شد؛ و شاید کمی امیدوار به حُر شدن..
من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش... چون به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش.... @faash_channel ...
کربلایی حسین ستوده4_5992438693225303461.mp3
زمان: حجم: 10.3M
امشب تکیلفمو معلوم کن.. یا از خونه بیرون کن و یا قلبمو آروم کن.. امشب این خیالُ راحت کن.. یا بزن منو یا که باهام یکمی صحبت کن... -اصن میشنوی این صدامُ..؟! @faash_channel ...
" جَريحٌ وَلكنْ إنْ أتاكَ الجُرح بِجُرحِه إلتَئَم حُسین . ‌. " حسین جان! تو تنها غمی هستی که آدمیزاد؛ برای به سینه کشیدنش مشتاق است . . @faash_channel..
فآش
لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَه لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیی وَ یُمِ
استادمون میگفت: خدایی که بهش میگیم یُحْیی وَ یُمیتُ ویُمیتُ و یُحیی زنده میکند و میمیراند،و میمیراند و زنده میکند.. این قلب مارو نمیتونه زنده کنه..؟! :))) @faash_channel ..
دست بابامو محکم گرفته بودم و خیلی سریع از بین آدمایی که هرکدومشون یا دستشون یه پاکت بزرگ بود که نشونه ی عکس ام آر آی بود یا پلاستیک دارویی که معلوم نبود برای کدوم درد تجویز شدن رد میشدم.. کلا از فضاهای پزشکی و هرجا که دردی باشه و استیصالی برای مشکلی بدم میاد و حس بدی دارم.. اما اون روز علاوه بر حس همیشگی بَدَم از اون خیابونِ پر از دکتر و داروخونه و مریض،صدای نازک ولی جدی دکتر هم تو گوشم بود که توصیه میکرد که خیلی حواست باشه چیز سفت نجوی،این براکتا جنسشون آمریکاییه بهترین مارکه ولی باید مراقب باشی..ولی براکتا هم مثل خیلی آدمایی که فکر میکردیم قوی ان و شکستن ،شکسته بودن... همچنان با استرس و دستایی که تو دست بابام بود میدوییدم که برسم به دکتری که سه تا از براکتایی که ساعتها چسبونده بودش رو شکونده بودم و حداقل یک ساعت دیر تر از وقت نوبت داشتم میرفتم پیشش.. دیگه داشتیم نزدیک کوچه میشدیم که بابام همونجور که دستمو گرفته بود گفت: من خیلی بهت افتخار میکنما فاطیما.. چندکلام دیگه ازم تعریف کرد و مثل همیشه گفت خیلی خوشحالم که توی این جامعه دخترم با چادر کنارم راه میره... وتموم شد.. همه چیز تموم شد‌...دیگه نه مریضی بود و نه دارویی،نه نسخه ای و نه پاکت عکس ام آر آی،نه دکتری که کلی حرص بخوره سر براکتای شکسته ،نه حوصله ای سر رفت موقع عوض کردن سیم و انتخاب اورینگ و.. نمی‌دونم من بی جنبه ام یا اینکه کلا بابام اهل به زبون آوردن احساسات نبود و اینارو گفت دخیله یا مشاور دیشب راست گفته بود که بچه ی آخری و خیلی لوسی یا هرچی.. ولی چند ساله مثل همون روز،یادم که میاد خیلی چیزا برام تموم میشن.. اهل به زبون آوردن باشید،شاید یه بچه ی آخرِ لوسِ بی جنبه ای مثل من براش خیلی چیزا تموم شه.. به زبون بیارید تا تموم شه،بغل کنید تا تموم شه..من نمیدونم فقط یه کاری کنید تا تموم شه‌.. همین:) ... @faash_channel ..