هدایت شده از ھـور !'
#همسفرتابهشت
.
.
از تیپش خوشم نمےآمد، دانشگاھ را با خطِ
مقدم جبھه اشتباھ گرفته بود. شلوار شِش
جیب پلنگے گشاد مےپوشید با پیراهن بلند
یَقه گرد سه دکمه و آستین بدون مچ که
مےانداخت روی شلوار؛ در فصل سرما با
اورکت سپاهےاش تابلو بود. یك کیف بِرزنتے
کوله مانند یك وری مےانداخت روی شانهاش.
شبیه موقع اعزام رَزمندھهای زمان جنگ،
وقتے راھ مےرفت کفشهایش را روی زمین
مےکشید؛ اِبایے هم نداشت در دانشگاھ سرش
را با چفیه ببندد!
از وقتے پایم به بسیجِ دانشگاھ باز شد، بیشتر
میدیدمش. به دوستانم می گفتم:« این یارو
انگار با ماشین زمان رفته وسط دهه شَصت
پیادھ شدھ و همون جا مونده!
به خودش هم گفتم. آمد اتاق بسیج خواهران
و پشت به ما و رو به دیوار نشست..🧔🏻♂️
.
.
♥️+¡ @hur_ir
هدایت شده از ھـور !'
#همسفرتابهشت
.
.
از تیپش خوشم نمےآمد، دانشگاھ را با خطِ
مقدم جبھه اشتباھ گرفته بود. شلوار شِش
جیب پلنگے گشاد مےپوشید با پیراهن بلند
یَقه گرد سه دکمه و آستین بدون مچ که
مےانداخت روی شلوار؛ در فصل سرما با
اورکت سپاهےاش تابلو بود. یك کیف بِرزنتے
کوله مانند یك وری مےانداخت روی شانهاش.
شبیه موقع اعزام رَزمندھهای زمان جنگ،
وقتے راھ مےرفت کفشهایش را روی زمین
مےکشید؛ اِبایے هم نداشت در دانشگاھ سرش
را با چفیه ببندد!
از وقتے پایم به بسیجِ دانشگاھ باز شد، بیشتر
میدیدمش. به دوستانم می گفتم:« این یارو
انگار با ماشین زمان رفته وسط دهه شَصت
پیادھ شدھ و همون جا مونده!
به خودش هم گفتم. آمد اتاق بسیج خواهران
و پشت به ما و رو به دیوار نشست..🧔🏻♂️
.
.
♥️+¡ @hur_ir
هدایت شده از ھـور !'
هر بار با چیدن اولین پرتقالِ خونی درخت توی
حیاط سفر میکنم به ده سال پیش! همون روزی
که برای اولین بار دیدمت توی باغ. تو، با اون
پیراهن آبی و شلوار سرمهای سربه زیرترین مردی
بودی که میشد توی اون جمعِ شلوغِ ته باغ پیدا
کرد؛ تازھ مَحرم شدھ بودیم و هنوز خجالت
میکشیدم کنارت بنشینم و تو با صبوری هربار به
صورتِ گلگون از خجالتم لبخند میزدی. اصلاً همین
صبوریت باعث شده بود صاحب قلبم بشی..
اولین پرتقال خونی که قاچ کردی شد کلیدِ
شکستن خجالتم پیشِ مردی که الا دیگه همسرم
بود. وقتی به حرف اومدم لبخند زدی و گفتی:
حالا که خانوم شیطون و خجالتی ما آروم
شد باید بھت بگم.
عزیزم خودتُ برای سختیهای زندگی با مردی که
کارگرِ چیزی از دارِ دنیا نداره و آرزوش شھادتِ
آمادھ کن:)❤️
#شهیدگمنام| #همسفرتابهشت
🌱!' @hur_ir
هدایت شده از .لیھا🌱
#همسفرتابهشت
همسرِ شھید روحالله قربانی میگه:
وقتی روحالله شھید شد؛ چند وقت
بعد خیلی دلم براش تنگ شدھ بود،
به خونه خودمون رفتم؛ وقتی کتابی
که روحالله به من هدیه دادھ بود رو
باز کردم دیدم روی برگ گل رز برام
نوشته بود: عشق من دلتنگ نباش:)❤️
#شهیدروح_الله_قربانی
🌿 @leaha_ir