خلاصهكگفتمبدونید ؛
حُبدنیا و حُبخدا تو یه دل جا نمیگیرن :)
ازیکیشونبایدگُذشت !
#دلبکن...
『@fadaiie_rahbar』💚🕊
🔆‹ إِلهِیوأَلْهِمنِیوَلَهابِذِکرِکَ ›
+خدایا،
شیفتگىبهذکرتراپیوستهبهمن
الهام فرما..🤍
#منآجآتشعبآنیه🌱
『@fadaiie_rahbar』💚🕊
ایـن را من به جوانها میگویم؛
دنـبالِ تعلقـات پَست نبـاشیم،
همـهٔ ما،راهی به یک سمت
هستیم!
•شـهید حاج قاسم سلیمانـی•
『@fadaiie_rahbar』💚🕊
عبد آلوده پشیمان شده تحویل بگیر
توبہ عبد پشیمان خریدار دارد : )🌸
+ ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻪ: ﺁﺯﻣﺎیش الهی ﺭﻭ ﻳﻪ ﺑﺎﺭ
ﻧﺎﺷﺘﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺍﺩ، ﻳﻪ ﺑﺎﺭﻡ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻏﺬﺍ..
- آقای ﻣﺠﺮی: ﺍﻳﻦ ﭼﻪ ﺣﺮﻓﻴﻪ ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻪ؟
ﺩﺍﺭی ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ مهمی ﺭﻭ ﻣﺴﺨﺮﻩ میکنی؟
+ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻪ: ﺟﺪی ﻣﻴﮕﻢ؛
ﺁﺧﻪ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻳﻪ ﺁﺩﻡ ﮔﺮﺳﻨﻪ
ﺑﺎ ﻳﻪ ﺁﺩﻡ ﺳﻴﺮ خیلی ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﻩ!
🎥دیالوگ|کلاه قرمزی
『@fadaiie_rahbar』💚🕊
مجتبی رمضانیدلم گرفته خستم.mp3
4.31M
دلم گرفته انگاری که اسیر زندونِ
یه وقتایی اروم میخندم ولی دلم خونِ
یه عالمه غم دارم اما کسی نمیدونه💔(:
『@fadaiie_rahbar』💚🕊
نیکی به پدر و مادر واجب و لازم است حتی
اگر مُشرک و کافر باشند؛ ولی در مَعصیتِ
خدا نباید اطاعتشان کرد.
✍🏻امامرضا(ع)▪️بحارالانوار
بچهها ؛
هرڪی دستش رفت تو دست #امام_زمان (عج) ، آباد شد !💚(:
- حاجحسینیڪتا '🌱
- آن قدر
حضرتِ علیِ اکبر (ع)
شفاعت می کند که نوبت
به امامِ حسین (ع) نمی رسد! .. 🌝🌿
- آیت الله کوهستانی -
خودتو به دائم الذکر بودن عادت بده،اینجوری
حضور خدا رو توی تک تک لحظه ها ی زندگیت درک میکنی🌱✨ (:
الهی جوونیمون در راه
امام زمانمون صرف بشه❤️✨...
#امام_زمان
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شما اگر خوبید بخاطر اینه که چهار تا آیه قرآن شنیدید چهارتا روایت شنیدید،اسم امام حسین شنیدین..
بخاطر ابا عبداللّٰه چه کارها که میتونید بکنید اما نمیکنید
خب خیلی خدا بهتون مقام میده🌱(:
⭐️«اللهم عجل لولیک الفرج»⭐️
『@fadaiie_rahbar』💚🕊
😭یا صاحب الزمان....
برسهاونروز
ڪهخستہازگناهامون
جلـو #امامزمان
زانـوبزنیـم
سرمونوپایینبندازیم
وفقطیہچیزبشنویم
#سرتـوبالاڪن
منخیلیوقتـهبخشیدمت...💔
عـزیزترینم،
امـامتنھـایمـن
ببخشاگـهبرایت #زینب نشدم...
『@fadaiie_rahbar』💚🕊
خطر انفجار.mp3
2.38M
💥 خطر انفجار!
- فلانی با حرفاش آتیشم زد...
- دیدی چی گفت؟ داشت به من تیکه می انداخت!
- عمدا یه کاری میکنه که منو ناراحت کنه!
#استاد_شجاعی
#یک_دقیقه_حرف_حساب👌
『@fadaiie_rahbar』💚🕊
سلام دمتون گرم قبول باشه✨🌱
@lalenil
میدونم اعتماد کردن توی فضای مجازی سخته اما اگر شما به نیتِ کمک به هیئت یا مراسمی برای اباعبدالله قدمی بردارید براتون نوشته میشه.
خواهر یا برادری که پیام دادین قصد بی ادبی ندارم ناراحت نشید..
اگر یک درصد هم این پیام جعلی باشه ولی به نیت کمک هزینه ای پرداخت بشه خدا باهاتون حساب میکنه پس نگران اینطور مسائل نباشید...
نمیگم همیشه وقتی مطمئن هم نبودید هزینه کنید نه!
اما گاهی مثل اینطور مواقع که اعتماد کردن سخته و از طرفی حرفِ کمک به مجلس اباعبدالله هستش میشه دل سپرد به خدا و یه یاعلی گفت(:
سلام تشکر نظر لطف شماست..
درست گفتین ما قادر به شناخت ذات خداوند نیستیم.اینکه بنده حرف از نور زدم منظور همون نور آسمان ها و زمین هستش یعنی موجودی که بواسطه ی نورانیت او همه ی عالم هستی بوجود اومد...
منظور بنده از نور،نور محسوس نبود نور معنوی بود نه اینکه بخوام بگم ذاتا خداوند نور هستش...
خداوند نه نور هست نه جسم..
جسم هم یک بعد دنیوی و زمینی هست که درست نیست به خداوند نسبت داده بشه.
تنها موجودی که از نور ساخته شده فرشتگان هستن پس اینکه بگیم خداوند نور هست هم درست نیست.
برای درک این موضوع روی لینک زیر کلیک کنید،این یه بحث مفصل و فلسفی هست که نمیشه توی یک پیام جامع و کامل گفته بشه👇🏻
https://www.islamquest.net/fa/archive/fa2383
در ادامه اینو بگم برای درک این موضوع لازمه که به همین سایتی که لینکش رو فرستادم سر بزنید اما چون یکم شبهه برانگیزه اون قسمت از مبحث دیشب رو پاک کردم🤝
هدایت شده از Ronesha | رُنِشا
🔔شبهه:
📌 چرا شما پولی رو که خرج اربعین میکنین به فقرا نمیدین و دولتم برای اربعینتون هزینه میکنه؟ چرا مخالفت بعضیا رو نادیده میگیرین؟
✅ پاسخ این شبهه را ببینید و به دوستان خود هدیه دهید 💡🌱
#اربعین #امام_حسین
« کاری از مجموعهٔ رُنِشــا »
🆔 @Ronesha_ir تلگرام | روبیکا
هدایت شده از Ronesha | رُنِشا
نشست کنارم و گفت: «حال داری برات یه جریان از جنگو تعریف کنم؟»
گفتم: «آره؛ بگو. سراپا گوشم. چون الآنم تو جنگیم و فقط ظاهرش فرق کرده.»
سفرهی دلشو وا کرد و گفت: «تو گردان ما، پنج نفرمون خیلی باهم رفیق و هماهنگ بودیم و هر مأموریتی که به ما میسپردن، به نحو احسن انجامش میدادیم و دم نمیزدیم.
همهمون خالصانه کار میکردیم، جلوی دشمن قد علم میکردیم و بمباشونو خنثی میکردیم و نمیذاشتیم کوچکترین آسیبی به بقیهی همرزمامون یا به مردم اون شهر برسه. با هم خوب بودیم، کمک دست هم بودیم و نقاط ضعف همو پوشش میدادیم. هر کی تیم پنج نفرهی ما رو میدید، میگفت: «بابا اینا کارشون خیلی درسته؛ واقعاً خوشابهسعادتشون که اینجوری پایِ کارِ انقلابن!»
گذشت و گذشت تا اینکه یه روز تو سنگر، حین صحبت، بحثمون کشید به مباحث دینی. سه نفرمون از یه مکتب فکری بودن و دو نفرمون از یه مکتب فکری دیگه. همینجور گرم بحث بودیم و با گذشت زمان، اختلافات، بیشتر دیده میشدن. کمکم با نحوهی بحث اون سه نفر و تندی کردنشون، برای ما دو نفر دلخوری پیش اومد و از اون سه نفر ناراحت شدیم. بهشون میگفتیم: «بابا ما رفیقیم، چرا اینطوری با تندی برخورد میکنین؟» کوتاه نمیاومدن؛ حرف، حرفِ خودشون بود.
میگفت: «به اون سه نفر گفتم: «آقا صلوات بفرستین! همهی ما بچه شیعهایم؛ بیخیالِ اختلافات. بریم به کارمون برسیم. دشمن اولویته، نه این اختلافات ریز داخلی که فقط دلخوری ایجاد میکنن.» اون سه نفر با بیمحلی بحثو تموم کردن و از سنگر بیرون رفتن. به کناریم که از برخورد اونا ناراحت بود، دلداری میدادم که ناراحت نباش! بالأخره تو هر رفاقتی دلخوری و بحثم پیش میاد. فراموشش کن. اونم یه آهی کشید و گفت: «میترسم! میترسم این دلخوری، ریشهای و تبدیل به یه کینه شه. بعدشم بین ما تفرقه و جدایی بندازه و تیم قوی و قدر ما رو از هم بپاشونه.»
بهش گفتم: «نه بابا؛ الکی شلوغش میکنی. اون سه نفر الان داغن، بذار پای اخلاق تندشون. یکم دیگه فروکش میکنن و یادشون میره.» گفت: «چی بگم؟ امیدوارم!»
دستشو گرفتم و یه یاعلی گفتیم و رفتیم بیرون. وقت نماز بود؛ رفتیم وضو بگیریم. اون سه تا دوستمونم اونجا بودن و داشتن وضو میگرفتن. زدم روی شونهی یکیشون و بهش گفتم: «مشتی! هنوز سردیا! تحویل نمیگیری؟» با یه حالت سردی نگام کرد و گفت: «راستش دیگه با شما دوتا زیاد کیف نمیکنیم. شما گرایشتون انحراف داره؛ اشکال داره و روش پافشاری میکنین. ما به عاقبت دوستیمون با شما خوشبین نیستیم.» انگار که آب سرد روی سرم ریختن. کناریم بهم گفت: «دیدی؟ بهت نگفتم؟ شیطان کار خودشو کرد. به تیم مؤثر و پرقدرت ما نفوذ کرد و اختلاف انداخت و یه اختلاف کوچیک رو بزرگ جلوه داد.»
راست گفت. تیم ما از هم پاشید و هر کدوممون به یه گردان دیگه منتقل شدیم. دیگه تک نفره اون قدرت سابقو نداشتیم و انگیزهمون کم شده بود. مدام حرص و جوش میخوردم که چرا اینجور شد؟ چرا باید شیطان انقدر راحت به ما بچه شیعهها نفوذ کنه و ما رو از هم جدا کنه و در مقابل جبههی کفر و دشمن، چند دسته و پراکنده شیم و از هم کینه به دل بگیریم؟ به حال خودم میسوختم و سعی میکردم وظیفهی خودمو تو گردان درست انجام بدم و دم نزنم تا بقیه روحیهشونو از دست ندن؛ ولی به چشم میدیدم که چقدر دشمن از نبود ما پنج نفر با هم خوشحاله، رشد کرده، قویتر شده و داره جبههی خودی رو میزنه. کار خاصی نمیتونستم بکنم. تا الان که پیر شدم و هنوز خرابههای دشمنو تو شهرم میبینم که بازسازی نشدن و داغ دلم تازه میشه. چون اگه ما پنج نفر با هم میبودیم، این خرابهها خیلی کمتر بود؛ خیلی.»
جریانشو تعریف کرد و بعد بهم گفت: «بپا این کاری که دست گذاشتی روش بین خودت و بچه شیعههای دیگه اختلاف نندازه و از هم جداتون نکنه! حواست به نحوهی حرف زدنت باشه که یه وقت دلخوریای برای هم مذهبت ایجاد نکنی. صمیمیتو حفظ کن. اگه اونا بهت بیاحترامی کردن و دلتو شکستن و فکر کردن اینطوری باطل رو کوبوندن، دلخور نشو؛ سکوت کن و بذار پای جهالتشون... تو اتحادو به وسع خودت حفظ کن. نذار ناراحتیهای جزئی بینتون جدایی بندازه و تو این جنگ نرم و جنگ رسانهای، در مقابل دشمن ضعیف شین...
یاد بگیر در هر شرایطی احترامو حفظ کنی و اگه بحثی پیش اومد، بین خودتون با مهر و محبت حلش کنین؛ نه اینکه برسه به بازی برد و باخت و رو کم کنی و نقض طرف مقابل به هر روش و ادبیاتی!»
بهش گفتم: «جریانی که تعریف کردی الآنم هست و حین تعریفت، کاملاً با شرایط موجود تطابق دادم؛ ولی بذار منم سکوت کنم و چیزی نگم تا حالت بد نشه. ولی بدون که حرفات یادم نمیره. چشم؛ بهشون عمل میکنم و به وسع خودم نمیذارم اختلاف گرایش بین تیمم باعث دلخوری، کینه و جدایی شه.»
یه لبخند رضایت زد و با آرامش گفت: «باریکلا دختر، کار درست همینه...»
#دلگویه
🆔 @Ronesha_ir
🌸بسم اللّٰه الرحمن الرحیم🌸
شروع بخش دوم مبحث "تاثیر کلمات🗣✍🏻"