🌼تنها خواسته همسر شهید خانزاده از #حاج_قاسم !
✍️ما از طریق لشکر و مسئولانی که به خانهمان میآمدند درخواست دیدار با حضرت آقا و سردار سلیمانی را داشتیم. تنها خواسته ما همین بود. روزی که حاج قاسم آمد، رفتیم ملاقات، نرگس گفت: «من یک خواهشی دارم».
حاج قاسم گفت: «بگو».
گفت:«من از همه خواستهام مرا به دیدار آقا ببرند».
سردار پرسید «از کی دوست داری بروی پیش حضرت آقا؟»
نرگس گفت: «از بعد شهادت پدرم».
حاج قاسم پرسید «چرا؟»
گفت: حس میکنم با دیدن ایشان آرام میشوم.
سردار گفت: «حتما این کار را میکنم.
🍃یک ماه و نیم بعد هم رفتیم دیدار آقا. وقتی دیدم نرگس با سردار آرام است، سعی کردم حرفی نزنم تا نرگس با حاج قاسم بیشتر حرف بزند و بیشتر آرام شود.»💔
#سردار_دلها
#دختران_شهدا
#دختران_حاج_قاسم
🌹هربار که چشمم به قاب عکس شهیدِ روی دیوار خانهشان میافتد پر از بغض میشوم و توی دلم میگویم: «من حتی نمیتونم تصور کنم بابا نداشتن چه شکلیه، تو تمام زندگیت رو بابا نداشتی! »
🌹از همان روزهای دبستان شاهد که همکلاسی دخترانی بودم که از من فقط یک «بابا» کمتر داشتند و دلم نمیخواست هیچکدامشان بابایم را ببینند، تا همان کلاسهای تابستانهی مدرسه که بابا معلمش بود و هربار قبل از شروع کلاس سفارشم میکرد «بابا» صدایش نکنم و به دخترها یاد داده بود بهش بگویند «بابا قرآنی».
🌹من برق چشمهای بچهها را خوب یادم هست وقتی بابا را صدا میکردند. من هنوز صدای خندههای از سر ذوقشان را میشنوم.
🌹تا سالها بعد که یکی از همان دخترکها عروس خانهمان شد و مامان من را کنار کشید و گفت: «از امروز دیگه هیچوقت نباید جلوی لیلا بری بغل بابا. بابا حالا مال لیلا هم هست.» و من دختر یکی یکدانهی بابایی، بابایم را با لیلا تقسیم کردم. با دختری که از بابا نامی به یادگار دارد و عکسی به دیوار، دانستم دنیا پر است از لیلاهای بابا ندیده. از باباهای لیلا ندیده. پر است از چشمهای منتظر. از قاب عکسهای روی دیوار که همهی دارایی یک دختر از باباست. درست مثل زینب. زینبِ شهید بلباسی.
🌹از حالا تا همیشه لابد زینب به برادرها و خواهرش حسودی میکند که با بابامحمدش خاطره دارند و او ....
🌹دنیا به لیلای من و به همهی لیلاهای بابا ندیده یک عکس دونفرهی پدر و دختری بدهکار است.
چشمت روشن زینبِ بابا ندیدهی بابا محمد!
💬 ارینب سیفی
✨ #دختران_شهدا 🌹