هدایت شده از متنِسبز!
لمس
به کاغذ جلویش نگاه کرد. یک قطره اشک از چشمش سر خورد.
_چرا بقیه میتونن؟ چرا هیچوقت طرحای من خوب نمیشه؟ چرا اونی که توی ذهنمه کشیده نمیشه؟
شاید فقط باید ترسش را کنار میگذاشت. با پایش سطل زباله را جلو کشید و مدادش را با کاتر تراش کرد. بعد چشمانش را بست. آرام کاغذ را لمس کرد. این بار انگشتانش نلرزیدند. این بار سراغ پاک کن نرفت. این بار... چیزی کشید که خودش هم توقعش را نداشت. این بار...
برای فائه
راستی راستی
واسه ریاضیتون مخصوصا نهایی ترم دو حتمااا فیلمای آرین جاماسبی رو ببین( تو گوگل سرچ کن میاره)
این بشر محشره محشر🤌🏻🥲🛐
-
داداش دمت گرم خیلی چاکرتم✨