شاید دلم دیگر آن شوق خاموشِ روزگارانِ پیشین را ندارد؛
نه بیتاب روایت لحظههای کوچک است،
نه چشمبهراه دانستنِ حال و احوالِ تو.
انگار نسیمی که مرا به هر نشانهای از تو میکشاند، آرام شده؛
و من ماندهام با سکوتی که نمیدانم فروکشِ خستگیست
یا نشانی از رهایی.
میترسم این خاموشیِ درون
حرفی باشد که زبانم جرئت گفتنش را ندارد:
اینکه شاید دیگر آنگونه که بود، دوستداشتنی در من نمانده باشد.
-Fateme
شاید دلم دیگر آن شوق خاموشِ روزگارانِ پیشین را ندارد؛ نه بیتاب روایت لحظههای کوچک است، نه چشم
فرقه بین اینکه احساساتم مرده باشه یا واسه دوباره آسیب ندیدن، خودم بُکُشَمِشون!
هدایت شده از 𝖠𝗌𝗍𝗋𝗈𝗍𝗐𝖾𝖾𝗍𝗒
آریس، یه
نفربی سروصدا داره بهت فکر
میکنه. فکرنکنم بتونی حدس بزنی کیه.