بچهها من یه قرصی میخورم و وقتی یکی دو روز نخورمش تبدیل به هالک میشم، الان دارم تبدیل میشم مثلا😂
نمیخوام بگم به چه چیزایی فکر میکنم و حالم ندارم تو دفترم بنویسمشون، این گونه است که هرچی ما میریم بیشتر و بیشتر، من دیوونه میشم بیشتر و بیشتر
به این فکر میکردم که اگه آدم قبل از غمگین شدن برای کسی به هر دلیلی، اول بیاد چک کنه ببینه طرف از چه سایدیه، افکارش چیه عقایدش چیه، آرمانها و همه و همه چیزش چیه و بعد اگر مورد تاییدش بود واسش دل بسوزونه و غصهشو بخوره و اشک بریزه به پاش و و و ، باید به غمش کمی شک کرد.
چون به نظرم اون بیشتر از ناراحت شدن واسهی اون فرد، واسه نسخهی دیگهای از خودش دلش سوخته. انگار توان همذاتپنداریش فقط در صورت وجه شباهات مد نظرش با فرد، فعال بشه. نمیگم واقعا واسه بلایی که سر اون آدم اومده ناراحت نشده ها، ولی آخه وقتی برای غمت هم حد بذاری یکم حالت ناجوری میگیره دیگه. جون انسان که با جون انسان تفاوتی نداره، چرا باید بشینیم چک کنیم ببینیم آیا این فرد مورد قبول ما هست تا غمش رو بگیریم یا نه؟ نمیتونم غم این چنینی رو خیلی بپذیرم، میپذیرم ولی ۱۰۰ درصد نه و به صداقت ۱۰۰ درصد داشتنش هم شک دارم. حتی خود فرد ممکنه بدون قصد و هدف آگاهانهای این کارو کنه ها، ولی در ناخوداگاهش چیزایی هست که صداقت و خالص بودن غمش رو زیر سوال میبره.
غم اگر غمه، برای هرکسی غمه. تلخی اگر تلخیه، واسه هرکسی تلخه.