اینو خوندم و دارم به این فکر می کنم که چرا ما در سراسر تاریخ این افراطی بازی ها رو می بینیم؟
چرا همیشه یک دید رو به صورت افراطی قبول می کنیم و اون یکی رو تا جا داره می کوبیم چون فکر می کنیم حیات اون دید به معنای ممات دیدگاه ماست؟
الان توی این بخش کتاب اومده از حرکت جمعی تقدیر کرده و بعد در برابرش فرد گرایی رو کوبیده.
خب یعنی چی؟
جفت اینا درستن در جای خودشون
و در تضاد با همدیگه هم نیستن، مگر اینکه توی افراطی ترین حالت نگاه شون کنیم.
بعد وقتی یکی انقدر افراطی رفتار می کنه و هر تفاوتی رو به معنای تضاد آسیب زا تلقی می کنه، طبیعتا جبههی اون تفاوته هم باهاش بد میشن و همه چی هی بدتر و بدتر میشه و این شکاف تا خود هسته ی زمین میره.