Paria's papers.
با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو باشد که خستگی بشود شرمسار تو در دفتر همیشهی من ثبت میشود این لحظه
زخم آنچنان بزن که به رستم شغاد زد
زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد
باور نمی کنم به من این زخم بسته را
با چشم باز، آن نگه خانه زاد زد
با این که در زمانهی بیداد میتوان
سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد
یا میتوان که سیلی فریاد خویش را
با کینهای گداخته بر گوش باد زد؛
گاهی نمیتوان با خدا حرف درد را
با خود نگاه داشت و روز معاد زد
- محمد علی بهمنی