ای سراپا همه خوبی،
تک و تنها به تو میاندیشم.
همه وقت
همه جا
من به هرحال که باشم به تو میاندیشم.
و شهرها همه در دود و شعله خواهد سوخت
و آشیانها بر روی خاک خواهد ریخت
و آرزوها زیر خاک خواهد مرد!
Paria's papers.
من از گذشته چه میدانم به جز توالی توصیفت تو مهربانتر از آن بودی که من همیشه گمانم بود و درک کودن
از خدا صدا نمیرسد
ای ستارهها که از جهان دور
چشمتان به چشم بیفروغ ماست
نامی از زمین و از بشر شنیدهاید؟
در میان آبی زلال آسمان
موج خون و دود و آتشی ندیدهاید؟
این غبار محنتی که در دل فضاست
این دیار وحشتی که در فضا رهاست
این سرای ظلمتی که آشیان ماست
در پی تباهی شماست!
گوشتان اگر به نالهی من آشناست،
از سفینهای که میرود به سوی ماه،
از مسافری که میرسد ز گرد راه،
از زمین فتنهگر حذر کنید!
پای این بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سیاهست
ای ستارهای که پیش دیدهی منی
باورت نمیشود که در زمین،
هر کجا به هر که میرسی،
خنجری میان مشت خود نهفتهاست!
پشت هر شکوفه تبسمی،
خار جانگزای حیلهای شکفته است!
آنکه با تو میزند صلای مهر،
جز به فکر غارت دل تو نیست!
گر چراغ روشنی به راه توست!
چشم گرگ جاودان گرسنهایست!
ای ستاره، ما سلاممان بهانه است
عشقمان دروغ جاودانه است!
در زمین، زبان حق بریدهاند،
حق، زبان تازیانه است!
وان که با تو صادقانه درد دل کند
های های گریهی شبانه است!
ای ستاره، باورت نمیشود:
در میان باغ بیترانهی زمین،
ساقههای سبز آشتی شکسته است
لالههای سرخ دوستی فسرده است
غنچههای نورس امید
لب به خنده وا نکرده مرده است
پرچم بلند سرو راستی
سر به خاک غم سپرده است!
ای ستاره، باورت نمیشود:
آن سپیده دم که با صفا و ناز
در فضای بیکرانه میدمید
دیگر از زمین رمیده است
این سپیدهها سپیده نیست
رنگ چهرهی زمین پریده است!
آن شقایق شفق که میشکفت
عصرها میان موج نور
دامن از زمین کشیده است
سرخی و کبودی افق
دود و آتش به آسمان رسیده است!
قلب مردم به خاک و خون تپیده است!
ابرهای روشنی که چون حریر،
بستر عروس ماه بود،
پنبههای داغهای کهنه است!
ای ستاره ای ستارهی غریب
از بشر مگو و از زمین مپرس.
زیر نعره گلولههای آتشین
از صفای گونههای آتشین مپرس
زیر سیلی شکنجههای دردناک
از زوال چهرههای نازنین مپرس
پیش چشم کودکان بیپناه
از نگاه مادران شرمگین مپرس
در جهنمی که از جهان جداست
در جهنمی که پیش دیده خداست
از لهیب کورهها و کوه نعشها
از غریو زندهها میان شعلهها
بیش از این مپرس.
بیش از این مپرس!
ای ستاره، ای ستاره غریب!
ما اگر ز خاطر خدا نرفتهایم
پس چرا به داد ما نمیرسد؟
ما صدای گریهمان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمیرسد؟
بگذریم از این ترانههای درد
بگذریم از این فسانههای تلخ
بگذر از من ای ستاره، شب گذشت،
قصه سیاه مردم زمین
بسته راه خواب ناز تو،
میگریزد از فغان سرد من،
گوش از ترانه بینیاز تو!
ای که دست من به دامنت نمیرسد
اشک من به دامن تو میچکد.
با نسیم دلکش سحر
چشم خسته تو بسته میشود
بی تو، در حصار این شب سیاه
عقدههای گریه شبانهام
در گلو شکسته میشود.
شب بخیر...!
- فریدون مشیری