"زایشافکار"
من و باران جایمان را عوض میکنیم گاهی
باران عزیزم تو اینجا میباری یکی از باید بستن چتر و زیر باران رفتن مینویسد و اما من چه؟ من تنها دفتری را خیس میکنم و چشمی را ضعیف و در نهایت پدر جیب خالی میشود از خرید عینک ته اسکانی و دفتر نو.
از آدمایی که زندگیو عالی و وری گود بدون در نظر گرفتن سختی و پستی میبینن متنفرم.
"زایشافکار"
به کدامین گناه نکرده، محکومم کردی به گوشه ای خزیدن و اشک ریختن؟
و بعد انتظار بعدیات چه بود؟ که بگویم تورابهخدا بیا و زهر کن باقی روزم را؟ 🤡
"زایشافکار"
قانون بیست و دو" مکان را ترک کنید یا نشانه اعتراض است یا . ."
قانون بیست و سه" جادوی وجود و استعداد درون خودرا پیدا کنید" جادوی وجود من گریه کردن بود