" زایشافکار "
قانون سی و هشت" آدم را با معیاری به نام مرام و معرفت وزن کنید اگر دیدی سبک بود رهایش کن "
قانون سی و نه"
+اگه گم بشی دیگه هیچ وقت پیدا نمیشی
_مثل مدادم که گم شد مامان؟ "
....... هایده بود، کی بود که از عالم مستی حرف میزد؟ اعتراف میکنم الساعه مستم. مست مست و راست است که گفتهاند مستی و راستی. هر چه باداباد. به همین باران قسم میخورم که بنا دارم بعد از چند سال فردا باز در راهپیمایی بیست و دوم بهمن شرکت کنم. فکر میکنم از اصالت به دور است که در دوگانهی ترامپ- خامنهای خامنهای را تنها بگذارم. این یعنی تنها گذاشتن وطن. فردا روز بچهبازی نیست. فردا صدای حسین است و میدان آزادی. کیست مرا یاری کند؟ من نصیری نیستم که از کانادا برای سیدعلی خط و نشان بکشم. همین جا اعتراض میکنم به خامنهای ولی فردا یکسو خامنهای است و سوی دیگر نتانیاهو. نامردی است سید را تنها بگذارم در این جنگ. فردا اعلام وفا نسبت به جمهوری اسلامی در حکم وفاداری نسبت به خون چمران است و چمران هم اهل بچهبازی نبود. هر اختلافی هست، فردا یومالله حضور است. فردا روز بهشتی و مطهری است. فردا عطر طالقانی و بازرگان دارد. فردا حتی چشم مارادونای ضد سلطه هم به ملت ماست، چشم چ و چشم امام موسی و چشم همهی مبارزان و چشم یعقوب هم فردا دنبال یوسف در میدان آزادی میگردد. حلقهی وصل اسماعیل به اسحاق و من بنا دارم از همین امروز نفسم را قربانی کنم. کاری که آرش کرد. من میآیم...
۲۱ بهمن ۱۴۰۴ / حسین قدیانی
.....خدا خودش باید دست بجنباند. روز بینظیری شد در تاریخ بشریت. ملت ایران بار همهی انسانیت را به دوش کشید. حالا همه ایرانیتر شدهایم. کورشتر. باکریتر. همتتر. دارند اذان ظهر میدهند. حالا بهتر میفهمم و درک میکنم معنا و عظمت الله اکبر را. معنا و عظمت لا اله الا الله را. بعد از چند سال غیبت حسابی چسبید این یومالله. تقویم زمستان و هوا بهاری. در زمستان بهار آمد. خدایا جا دارد دوباره وحی کنی به آدم که امروز شیطان فهمید چرا باید پای آدم سجده کند. دل بقیةالله شاد. دل رسولالله شاد. امروز روز همهی مردم است. غایبها هم دل پاکشان اینجا بود.
۲۲ بهمن ۱۴۰۴/ حسین قدیانی
" زایشافکار "
قانون سی و نه" +اگه گم بشی دیگه هیچ وقت پیدا نمیشی _مثل مدادم که گم شد مامان؟ "
قانون چهل "همواره به دنبال نقطه شباهت و اشتراک باشید "
آدم های زیادی بودند که دوستم نداشتند و تو میان اینها بیشتر دوستم نداشتی
/راند 807468
آره خانم ژانت ما بهشت و جهنم رو همینجا تجربه کردیم ،دیگر نیاز نیست برا رفع کنجکاویمان از بهشت و جهنمی که قرآن مجید از آن حرف میزند بمیریم ، ما مردن را همینجا تجربه کردیم ما بهشت و جهنم را به چشم دیدیم، در همین دنیا ،همین حوالی، پشت کوچه پس کوچه ها ی شهر ،در نگاه دخترک و پسرکِ کار ،در دستان مرد و زن زباله گرد ، در اشک مادری داغ دیده ، در ذوق کور دختری که نادم یه اشتباه بود، اشتباهی که چه پسر و چه دختر بودی اشتباه محسوب میشد اما چون دختر بود جرمش مضاعف میبود .
ما بیش از همه جهنم را شنیدیم چشیدیم بوییدیم لمس کردیم
خانم نبوی شما گفتید همه اتفاقات تکرار تاریخ است و اعتنا نکنیم چون کنکور داریم ،ما از اخبار اتفاقات فرار کردیم اما اخبار به دنبال آمدند ،اما آنها تکرار نبودند ،آنها تکرار چند تکرار بودند ،تکراری های بی پایان
گفتید تاریخ بخوانیم ، تاریخ کو؟ روایت واقعی کو؟ تاریخی که بر سر قلم آمده شاهنامه ای بیش نیست، افسانه ای دروغ ، داستانی خودساخته و نیست چیزی جز یک گزاف گویی بلند بالا
آقای توکلی !نجوم را مطالعه کردم، درست گفتید، خدارا شناختم حسش کردم، با تمام قوا، با تمام حواسم
صدای تاره، صدای زمین ،صدای خورشید ،صدای خوشه ها و کهکشان ها صدای سیاهچاله ها و شهابسنگ ها و سحابی ها را شنیدم همه یک چیز را نشان میدادند که همه چیز بود آن هم خدا
آنها وجود خدا را شهادت میدادند
ما در این نظام درس خواندیم ،۱۲ سال جاده ی پر پیچ و خمی را گذراندیم که غم اعداد ما را در برابر زیبایی های این جاده کور کرد شاید بپرسید چه اعدادی از چه میگویم ، از نمره میگویم ...ما نخواندیم تا یاد بگیریم خواندیم تا نمره بگیریم
ولی کاش در یادگیری در مدرسه حق انتخاب داشتیم
اگه به من بود میگفتم خانم ژانت تماما از اون حرف قشنگاش بزنه ، تو کلاس آقای توکلی بجای ریاضی شب شعر داشته باشیم و خانم نبوی تماما شاهنامه بخونه و از تاریخ بگه ...از دوران دانشجوییش ..
گ : دخترک نیکتوفیل، دبیرستان/ راضیه