eitaa logo
" زایش‌افکار "
159 دنبال‌کننده
20 عکس
10 ویدیو
0 فایل
کپی= جنایت و خیانت " گ"
مشاهده در ایتا
دانلود
چه طوری روتون میشه به سوسن بگید لیلیوم؟ تهاجم فرهنگی تا کجا👋🏿
از اسفند سال گذشته چشمم ترسیده
به حرمت تمام شکوفه های آن جا قَسمت میدهم که مرا میان بستر اندوه و غم نپیچانی.
" زایش‌افکار "
قانون چهل وسه" به زور خود را در جایی مکانی بخشی و رابطه ای جا نکنید ، چروک خواهید شد"
قانون چهل و چهار" یک چیزی تو مایه های قانون ۲۸،وقتی کم رنگ شده اند یعنی مهم نیستند."
حتی چاقی هم استعداد میخواد
کور
درسته که تفتیش عقاید حرامه ولی به هر مهملی که عنوان عقیده رو نمیشه داد و دلیل نمیشه که نگم خفه شو عزیزم
فحشم بدید ولی سالاد شیرازو درشت خرد نکنید
سرم داد کشیدی که چرا بی اطلاع فلان متن را برای فلان ارگان ایمیل کردم نمیدانم از شانش همیشه خوبم بود که جیمیل ان روز ارور میزد یا چی. گفتی اگر فلان ارگان روزی خطا کند و هرزه چاپ کند دامن ما نیز لکه دار میشود با زبان بی زبانی گفتی از قدیانی شدنم میترسی و در مکتب من قدیانی بودن افتخار است البته اگر هتک حرمت به مصباح را فاکتور بگیری. لحنت که آرام شد برایت توضیح دادم که قبول کردند ولی حرف تو عوض نمی‌شود سیاست کثیف است پنداری اگر اسمم زیر نوشته ها باشد در اداره عزلت میکنند. پنداری با چاپ آن در زندان اوین به رویم باز می‌شود و تو در به در دنبال سندی برای بال زدن و آزادیمی. در گاو صندوق خیال من خانه فرهنگ شهر شیراز را ساخته اند و سند کت و کلفت تر از این؟
ان روز نصرت هم شدی گفتم چشم امپراطور اینجا نمیفرستم ولی اگر فلان جا بفرستم و خطا کند آبروی مان لکه دار نمیشود؟ عجیب به نصرت میمانی اخم کردی و گفتی" تعهد بچه بازی که نیست اگر اینجا نشد ان جا بفرستم " انگار که بخواهی بگویی 《ژورنالیسم که نباید مثل زن های هرجایی ان روزنامه به این روزنامه برود و مطلب چاپ کند.》
دلم می خواست هوای آلوده تهران را مثل همیشه در اکباتان، فاز یک و کافه های فاز 2 ببلعم. دلم می خواست اتفاقی از خیابان انقلاب گذر کنم یاد کاله بیفتم و فحش نثار تک تک شان کنم. یا اینکه وقت مژه میگرفتم انتهای پاسداران و خودم را فحش می دادم که در ترافیک لعنتی تهران از ستاری تا پاسداران... آخر هم یک ارایشگاه کوچک زیرپله ای فاز 2 را بروم مژه ترمیم کنم و هفته بعد خودم را در آینه هی چک کنم و بگویم میترا کارش حرف ندارد ترافیک راه می ارزد. دلم می خواست محل کارم را تا ولیعصر پیاده گز می کردم آدم ها را می دیدم مغازه ها را ماشین های گشت ارشاد را. دلم تنگ شده برای شهری که مال من نبود و نخواهد بود. از وقتی که آمده ام اینجا مدام فکر می کنم که من به هیچ جایی تعلق ندارم و این بدترین حسی بود که داشتم. فکرش را بکن آنقدر این زمین بزرگ است که هیچ اهمیتی نداری ولی خب تو خودت را بزرگ می بینی بعد می آیی این سر دنیا می فهمی نباشی هم این همه آدم جای دیگر وول می خورند. اما خب من دلم تنگ است جوری که بغض کرده ام. اقامت لعنتی م بیاید یک دل سیر تهران را قدم بزنم. پ.ن: آفکورس که نمی شود مثل ابوذر نوشت... پ.ن2: دلم برای یک محیط کاری خوب تنگ شده، برای دیدن مارکتینگی ها، مذاکرات شرکت ها، قراردادها و هزار کوفت و زهرمار دیگر... پ.ن3: آهنگ من دلم تنگه تتلو هی پلی شود... گ ، ثنا بانو
سین مثل سوده