زنگ زدم مرضیه تیوپ های رنگش را بیاورد، مابین بابونه ها چریدم ، من پا به پای سوگند در دادگاه خانوادگی خیالم میرفتم و مهر طلاق امضا میکردم و سوگند دادگاه را برد. من مراقب بودم معتاد های پارک آزادی مرا مورد عنایت قرار ندهند ، بین مغازه های انقلاب میچرخیدم و گریه میکردم ، من کوچه باریک را به پارکینگ طالقانی ترجیح دادم ، من برای حتی برای بله برون و تو صبا هم حاضر شدم، من حتی سمانه و عیسی را هم دیدم. عکس های البوم الهام و مهدی هم همین طور. همه چیز خوب بود تااینکه...