دلم یه جایی کنار تابوت قدم های آروم برمیداره و اشک میریزه و جسمم اینجا غرق بدو بدو های روزانست:)))
کاش حداقل به وداع آخر میرسیدیم!
ولی خدایی فکر کن داخل زندان تو صفی نوبتت شه به ننه بابات زنگ بزنی، بعد نفر جلویی یهو شروع کنه ارهتوموهاتبلندهزیباست.