پارت بیست و ششم. رمان
سوار ماشین شد
استارت زد و راه افتاد
تو راه که بود یه طرفدار داد زد حامیمممم
حامی هم خندش گرفت
_________
رسید خونه
ساعت21:57
نیلا دوید طرف در و داد زد:بابا
حامی:اوند داخل گفت سلاممم
نیلا:بابا بیا بازی کنیم
حامی:الان بیا شام بخوریم
رویا:سلام اقا حامی
حامی:سلام رویا خانم
رویا سفره رو پهن کرد رو میز و گفت:چیا خریدی
حامی:قارچ سوخاری..
نیلا:اخجووون
حامی(خنده):مرغ سوخاری..... کوکتل....سیب زمینی سوخاری
حامی جعبه رو گذاشت رو میز رفت تو اتاق لباس هاشو عوض کرد رفت تو اتاق نورا ..نورا هنوز خواب بود رفت کنار گهواره اش دستش رو بوسید و رفت پایین تو آشپز خانه کنار رویا
رویا داشت لیوان بر میداشت
که یهو حامی از پشت بغلش کرد
رویا:هی ترسیدم حامی
حامی:قصد ترسوندن نداشتم
رویا:ای خدا بیا بریم شام
حامی:بریم
__________
بعد از شام
نیلا تو بغل حامی خوابیده بود
حامی بردش گذاشتش رو تخت
هدایت شده از چنل فیل شده بیو چنلو چک کنین🙂✨حامیم/ℎ𝒶𝒶𝓂𝒾𝓂🤍
ناشناس مشترک داریم
من(مدیسا)و مهسا
ناشناسمون:
https://abzarek.ir/service-p/msg/3384720
چنلمون:
https://eitaa.com/haamim137623
پارت بیست و هفتم. رمان
خودش اومد پایین رفت و دوتا چای ریخت و آورد
نشستن خوردن تا اینکه رویا گفت:من خوابم میاد برم بخوابم؟
حامی:برو عزیزم منم الان میام
حامی ليوان هارو گذاشت تو ظرف شویی و شست
رفت بالا رو تخت دراز کشیدو با گوشیش ور میرفت تا اینکه رو دستش یه چیز سنگینی احساس کرد برگشت نگاه کرد دید رویا رو دستش خوابیده
چشمای قشنگش
مژه هاش
موهاش
مدل خوابیدنش
چه قشنگه خدااااا
حامی خوابش برد
______________
صبح شد
ساعت07:45
حامی زودتر بیدار شد و زود لباس هاشو پوشید و از خونه رفت حتی بدون خوردن صبحانه
رویا ساعت08:30 بیدار شد
دید حامی نیست
رفت پایین صداش زد اما نبود رفت بالا سر دوتا بچه ها خواب بودن
رویا گوشیش و برداشت و به حامی زنگ زد
مکالمه رویا و حامی
+الووو
_سلام عزیزم بیدار شدی
+اره کجایی تو
_من
+اره
_اومدم استودیو برای تمرین
+آهان صبحونه خوردی
_نه عزیزم اصلا وقت نکردم
آرش از اون پشت داد زد:حامیییی بیا دیگه
_رویا من برم آرش صدام زد
+برو حواست به خودت باشه زیاد حرس نخوریا
_چشم خداحافظ
+خداحافظ
___________
ظهر ساعت
13:00
رویا غذاشو پخته بود
نورا هم خوابیده بود
نیلا نقاشی میکرد
چند دفعه صدای موشک اومد اما رویا فکر کرد موتوره
رویا اومد تو حال نشست زد شبکه خبر
زیر نویس
اطلاعیه مهم با رنگ قرمز
تسلیت به والدین مدرسه میناب
رویا:چی
زود به حامی زنگ زد
+ا..الو حامی
_جونم
+م..میناب و زدن
_تازه فهمیدی صدا هارو نشنیدی
+نه فکر کردم موتوره
_ای بابا دارم میام کنسرت کنسله
+اها زود بیا
(.🎀 از مالک این چنل سپاسگزارم که رمان های قشنگی تقدیم ما میکنه و در این روز ها سر ما رو گرم میکنه تا از ترس و اضطراب یه اتفاق برامون نیفته
مالک چنل ازت سپاسگزارم بابت تمام زحماتی که برای این چنل میکشی 🎀.)
بچها من انگار خیلی ایتا ضعیف شده عکس نمیتونم ارسال کنم
ویدیو هم ارسال نمیشه 😢