eitaa logo
✨𝔹𝕠𝕪 𝕠𝕗 𝕝𝕚𝕘𝕙𝕥✨فور نده
127 دنبال‌کننده
768 عکس
218 ویدیو
0 فایل
[بـه نـام خـالـق زلـف هـای فـر تـو✨] [صــبـح شـد چشمام خـشک شـد💛] [به راه،نیومدی دلـم واسـه تـو خـودشـو کشـت مـرد!✨] [شـروعمـون: 1404/10/15💛] [کـدمـون:346🎟✨] [مـن: @mahla_30975 💛] [اصـکـی؟ مـنـبع یـا فـور بـزن✨] [لـف؟در شـان شـمـا نیـسـت💛]
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت سی‌وپنج. رمان ساعت 6:30 رویا زودتر از حامی بیدار شد رفت دست و صورتش را شست مامان لیلا:رویا جون صبحانه ات رو میزه رویا:مرسی الان یه خورده بر میدارم حامی گفت بریم بیرون بخوریم مامان لیلا:باشه گلم رویا دوتا قهوه درست کرد و گذاشت تو سینی و رفت بالا سر حامی رویا:حامی حامی:هوم رویا:بیا بریم قدم بزنیم حامی:باشه حامی بلند شد یه بویه ای به گونه رویا زد و رفت دستشویی بعد دستشویی اومد بیرون دید بارون میاد خیلی ذوق زده شده بود هوای شمال+باران چیمیشه حامی نفسی عمیق کشید رویا:میبینی چه هواییه حامی:میخوای صبحانه رو بزار تو بیا بریم قدم بزنیم؟ رویا:موافقم صبحانه رو گذاشت تو و اومدیم تو مسی رویا دستشو دور بازوم حلقه کرد و سرش رو گزاشت رو شونه ام که یکی داد زد(فریاد):حامیمممممم حامی:یاابلفض پاشین وایساد دخترو پسره از ماشین پیاده شون و به سمت حامیم دویدن حامی:بَه سلامم دختره به نام آوینا :سلامم پسره به نام ارمین:حامیم سلام باهامون عسو امضا میگیری حامی:حتما چرا که نه مادرو پدر کودک ها هم اومدن مادرشون:سلام آقای حامیم حامی:سلام مادرشون:الان تو راه اهنگ شما پلی بود حامی:عه جدی پدرشون :سلام حامی:سلام...خب معرفی میکنم همسرم هستن رویا:سلام همه:سلام اوینا:حامیم بیا امضا کن حامی:اسمت چیه اوینا:اسمم اویناست حامی:بفرمایید اوینا خانوم ارمین:اینم امضا کن حامی:چشم اسم شما چیه ارمین:بنده ارمین هستم حامی:بفرمایین آقای ارمین...خب حالا نوبت عکسه حامی باهاشون عکس گرفت دیگه خداحافظی رو کردن و رفتن رویا:خب خسته نباشی حامی:رویا چرا صدات اینجوریه رویا:چجوریه...احم احم😮‍💨🤧 حامی:رویا داری سرفه میکنی رویا:چیزی نیست🤧 حامی سیوشرتش رو در آورد و تن رویا کرد رویا:پس خودت چی حامی:تو واجب تری رویا:مرسی بابت همه چیز....واسه اینکه حواست بهم هست....حواست به بچه ها هست......حواست به زندگی و ‌‌‌..... هست حامی: سلامتی تو و بچه ها ارزش داره واسه ام
استایل حامی زیر سیوشرت سفیدش یه تیشرت مشکی پوشیده
بفرمایید تقدیم نگاهتون
سالگرد عشق قدیمی مبارکککک 🤍
کاور موزیک عشق قدیمی
برم پارت تایپ کنم؟
پارت سی و پنج. رمان حامی پرید تو سوپر مارکت آب گرفت و داد دست رویا رویا یه جرعه از آن رو خورد دست حامی رو گرفت و برگشتن خونه صبحانشونو خوردن که دیدن نیلا بیدار شده و داره با جانا کیک میپزه حامی فقط به عشقی که نیلا به پختن و دیزاین کردن کیک داشت زل زده بود و صبحانه اش و می‌خورد تا اینکه رویا پرید تو بغل حامی حامی:هیی ترسیدم رویا:دیگهه دیگهه حامی بوسه ای روی موهای نرم ک لطیف رویا زد موبایل رویا زنگ خورد رویا از بغل حامی جدا شد حامی رفت تو کنار نیلا حامی:خب آشپز کوچولو ما چطوره؟ نیلا:من آشپتم حامی:قربون اون حرفات شم من نیلا:بابایی گشنگه حامی:بعله بابا آشپز خونه پر از خنده های حامی و نیلا و جانا غرق شده بود رویا اومد بیرون و گفت:حامی نورا چرا آروم نمیشه مامان‌لیلا:بزار بیام ببینم مامان‌لیلا رفت تو اتاق و گفت مبارک باشه داره دندون در میاره رویا:اوخیی مامان لیلا از اتاق بیرون رفت و به حامی گفت:حامی برو ببین رویا چیکارت داره حامی رفت تو اتاق حامی:بله عزیزم رویا:نگاهش کن داره دندون در میاره حامی:الهیی رویا:چه با نمکه حامی:هوم ________________ ظهر تقریبا ساعت15:20 همه ناهار خورده بودن و خواب بودن جز یک نفر اونم حامی بود حامی همش تو فکر بود نمیدونست که چیکار باید بکنه همه ی فکرش به این بود که واسه خانوادش یه موقع کم و کسری نزاره!! همش هم با ذوق و مهربانی نورا رو میدید دست رو موهای طلایی نیلا می‌کشید اما کاری با رویا نداشت چون میخواست کامل استراحت کنه جانا کم کم بیدار شد به حامی پیام داد حامی بیداری؟ حامی پیام رو دید و جواب داد اره اتفاقی افتاده؟؟ جانا گفت نه خواستم بیای تو اتاقم باهات حرف بزنم حامی گفت باشه الان میام جانا جواب داد مرسی حامی ارام به اتاق جانا رفت حامی:خب اجی قشنگ ما بله جانا:بیا بشین حامی نشست رو تخت کنار جانا جانا:حامی بنظرت منو امین میتونیم عروسی بگیریم حامی دست به پشت جانا کشید و گفت:آره...چرا که نه ....جانا هیچوقت بد به دلت راه نده‌!! جانا:یه حس بدی دارم اما امین و خیلییی دوستش دارم حامی:چه حسی قربونت بشم جانا:حامی من خیلی تو رو دوستت دارم ولی شاید تو این حس رو به من نداشته باشی که حامی حرفشو قطع کرد:جانا تو خواهر منی چرا دوستت نداشته باشم..توهم خون منی باهم بزرگ شدیم من تورو خیلی دوست دارم این فکر های چرت هم نکن جانا سرش و گزاشت رو پای حامی اما چیزی نگفت که حامی دست رو موهاش می‌کشید و میگفت:جانا درسته که من قلبم درد میکنه و شاید روز عروسی ت رو نبینم اما بازم امید دارم جانا:حامی تو همه ی روز هارو میبینی روز تولد بچه هام رو هم میبینی حامی:حالا بزار عقد کنی و بعد بچه دار شو😄 جانا:😆 که نیلا اومد تو اتاق ،حامی رفت بغلش کرد و آورد کنار خودشون حامی:نیلا بابا میخوابیدی نیلا:خوابم نمیبله حامی:خوابت نمی‌بره یا کنار من میخواستی باشی نیلا انگشت اشاره اش رو به گونه حامی زد وگفت: تو حامی گزاشتش رو پاهاش و لپ نیلا رو بوس کرد و مشغول حرف زدن با جانا شد تا اینکه.........