هدایت شده از ☫سکوت ممنوع|البرز،تهران
#ارسالی_شهروندان
#خاطره
سلام دیروز با یکی از دوستانم پیاده داشتیم داخل کانال شرقی میرفتیم دیدم از روبرو سه تا خانم دارند میان یکی از خانم ها که سن بیشتری از بقیه داشت کشف حجاب بود یعنی روسریش افتاده بود. اما اون دوتا دیگه نه
تو دلم هی داشتم ایات و.روایات امربه معروف رو.مرور میکردم که دو دل بودم بگم.نگم چطوری بگم واینا که☺️ ...
تا نزدیک شدن یکم رفتم سمت اونا. گفتم خانم زشته روسریتونو سر کنید. همین رو گفتم سریع رفتیم
به یاد حرف اقا که بگید و بروید بحث نکنید من هم همین کارو کردم ...
خیلی ترسم.ریخت از این موضوع وبازم انشالله خدا توفیق بده در صورت صلاح بازم میگم. به رفقا و مردم مومن و.انقلابی هم میگم شما هم بی تفاوت نباشید رد نشید. اکثر مواقع بگید شاید یه جاهایی واقعا نشه گفت اما اونجاها هم.میشه بی تفاوت نبود بالاخره ..
✅✅✅✅
📎پی نوشت: به جای کانال شرقی بگیم بلوار شهید(ابراهیم) اسمی😉
#تذکر_لسانی_وظیفه_همگانی
⭕️ممنون از ارسال تجربه این همشهری دغدغه مند
شما هم.اگر از این نوع خاطرات دارید جهت انتشار در کانال به ایدی زیر ارسال کنید@gharibemadine01
#تلنگرانه
#بی_تفاوت_نباشیم #جان_فدا #امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر #کوتاه_نمی_اییم #حجاب #واجب_فراموش_شده
📌سکوت ممنوع فردیس
@fardissokotmamnoo
هدایت شده از ☫سکوت ممنوع|البرز،تهران
#خاطره امربه معروفی🔻(ارسالی)
#پارک_تندرستی /فردیس_کرج
________________________________
سلام داخل پارک مشغول تذکر لسانی بودم وبه بعضی از خانمهای بیحجاب تذکر میدادم بعضیا گوش میکردن ولی بعضیا هم اهمیت نمیدادند.
به دو تا خانم رسیدم مادر و دختر بودن دخترخانم شال سرش نبود خیلی با ادب بهش گفتم دختر گلم عزیزم شالت را سرت کن دختر خانم شروع کرد با من با بیادبی صحبت کرد و حرفهای خیلی رکیکی به من زد؛ اصلاً واکنش نشون ندادم فقط رد شدم با دوستم رفتیم روی صندلی نشستیم
چند دقیقه بعد دیدم مادر و دختر مذکور آمدند سمت ما؛
مادر جلوی من ایستاد دختر خانم پشت سرمن ، احساس کردم که میخواهند با من درگیر شوند؛
ولی برخلاف ذهنیتی که داشتم ، اصلاً با من قصد دعوا نداشتن اتفاقاً مادر خیلی از من تشکر کردگفت کاش مثل امثال شماها زیادتر بودید حتی تو فردیس بیشتر میچرخیدید و این اوضاع را جمع میکردید.
و مادر ادامه داد:
از اینکه شماها امر به معروف و نهی از منکر می کنید خیلی خوشحالیم یعنی میشود این اوضاع درست بشود؟!
این پوشش خانم هادرست بشود؟!
گفتم ان شاالله ما امیدواریم و تلاشمان را میکنیم ان شاالله که درست میشود.
مادر از مشکلات زندگی اش گفت واضافه کرد؛
دخترم چون سختی زیاد کشیده کمی لج کرده ، به دختر خانم نگاه کردم و گفتم
دختر گلم تو که انقدر خانومی چرا لج کردی
مگه با لجبازی کار درست میشود؟
وادامه دادم:
دخترم فکر نکن ما چادر سرمون کردیم با شما موضع داریم همه ما شما رو خیلی دوست داریم به خاطر همین به شما میگیم خودتان را حفظ کنید.
بخاطر امنیت خودتان.
دختر خانم حرف ها را می شنید اما هنوز پوشش نداشت.
باز مادرش کلی با من صحبت کرد و گفت کاش یه ۱۰ تا ۱۵ تا از این مردهای غیرتی را میفرستادید در فردیس این خانمهای بیحجاب را جمع میکردند
الان همسر م بخاطر این شرایط فردیس اجازه خروج ازخانه را به سختی به ما می دهد.
«با اینکه این خانم مادر؛ پوشش مناسبی نداشت احساس امنیت هم نداشت».
گفتم چشم ان شاالله درست میشود.
موقع رفتن دیدم دخترخانم شالش را کامل سرش کرده بود کلاً سعی کرد حدالامکان حجابش راکامل کندو با چهره ی مهربون و لبخندازما خداحافظی کرد.
در ضمن فراموش کردم بگویم مادر از زنان بی حجاب زخم خورده بود.
او میگفت من مادر چهار تا دختر هستم و همسرم به خاطر اینکه با خانمهای بیحجاب ارتباط داشته ازش جدا شدم و بعد از چند وقت با مرد دیگهای ازدواج کردم که ۱۰ سال از خودم کوچکتراست.
ایشان میگفت:
اگر خانمها به این شکل در خیابان نمیامدند؛ زندگی من وامثال من از هم نمیپاشید و الان همسر دومم هم برای بچه های من پدر نمیشود
و نیازهای مادی دخترهایم را تامین نمیکند.
«درکل بخش عمدهای از مشکلاتش را
ول انگاری و بی حجابی بی حد و اندازه خانم ها میدانست»
_________________________________
در حدتوان👈 #بی_تفاوت_نباشیم
#امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر
---🚫کانال سکوت ممنوع🚫
@fardissokotmamnoo
هدایت شده از ☫سکوت ممنوع|البرز،تهران
#ارسالی_شهروندان
#خاطره
سلام دیروز با یکی از دوستانم پیاده داشتیم داخل کانال شرقی میرفتیم دیدم از روبرو سه تا خانم دارند میان یکی از خانم ها که سن بیشتری از بقیه داشت کشف حجاب بود یعنی روسریش افتاده بود. اما اون دوتا دیگه نه
تو دلم هی داشتم ایات و.روایات امربه معروف رو.مرور میکردم که دو دل بودم بگم.نگم چطوری بگم واینا که☺️ ...
تا نزدیک شدن یکم رفتم سمت اونا. گفتم خانم زشته روسریتونو سر کنید. همین رو گفتم سریع رفتیم
به یاد حرف اقا که بگید و بروید بحث نکنید من هم همین کارو کردم ...
خیلی ترسم.ریخت از این موضوع وبازم انشالله خدا توفیق بده در صورت صلاح بازم میگم. به رفقا و مردم مومن و.انقلابی هم میگم شما هم بی تفاوت نباشید رد نشید. اکثر مواقع بگید شاید یه جاهایی واقعا نشه گفت اما اونجاها هم.میشه بی تفاوت نبود بالاخره ..
✅✅✅✅
📎پی نوشت: به جای کانال شرقی بگیم بلوار شهید(ابراهیم) اسمی😉
#تذکر_لسانی_وظیفه_همگانی
⭕️ممنون از ارسال تجربه این همشهری دغدغه مند
شما هم.اگر از این نوع خاطرات دارید جهت انتشار در کانال به ایدی زیر ارسال کنید@gharibemadine01
#تلنگرانه
#بی_تفاوت_نباشیم #جان_فدا #امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر #کوتاه_نمی_اییم #حجاب #واجب_فراموش_شده
📌سکوت ممنوع فردیس
@fardissokotmamnoo
هدایت شده از ☫سکوت ممنوع|البرز،تهران
#خاطره #شهید_اسمی
🔺بچه هایی که مقصدشان فردیس بود زیاد بودند..
-------------------
ماجرای #معرفت شهید مدافع حرم در دوره آموزشی هنگامی که سوار ماشین شدیم، بچه هایی که مقصدشان #فردیس بود زیاد بودند، ولی من یک جا را برای ابراهیم خالی گذاشتم. «الو، سلام، خوبی ابراهیم؟ سلام بر برادر عزیزم. خدا رو شکر تو چطوری؟»«الحمدلله. ابراهيم، من ماشین دارم. غروب میرم به سمت دانشگاه امام حسین(ع). اگه افتخار میدی جا دارم.»«حتماً میآم داداش، خدا خیرت بده.»«پس قرارمون پل فردیس، ساعت ۷ غروب.»ساعت هفت راهی دانشگاه شدیم. هفته بعد، هنگام بازگشت، ابراهیم به اتاقم آمد و گفت: «داداش، جا داری باهات بیام؟»«بله، حتماً. همیشه برای تو جا دارم.»هنگامی که سوار ماشین شدیم، بچه هایی که مقصدشان #فردیس بود زیاد بودند، ولی من یک جا را برای ابراهیم خالی گذاشتم.طولی نکشید ابراهیم از راه رسید، ولی سوار ماشین نشد و گفت: «داداش، من جایی کار دارم، شما برید.»آن روز فکر کردم ابراهیم واقعاً جایی می خواهد برود، ولی چند مرتبه دیگر هم این موضوع تکرار شد.ابراهیم برای اینکه بچه های دیگر سوار ماشین شوند، با مترو باز می گشت، مسیری که بیش از دو ساعت راه بود/.خاطرهای از هم دوره شهید
#شهید_ابراهیم_اسمی
_هدیه صلوات فراموش نشود
🌹📌کانال سکوت ممنوع(فردیس؛کرج) @fardissokotmamnoo