حسهایی هستند که نام ندارند؛ نگران نیستی، اما آرام هم نیستی غریب نیستی، اما اهل اینجا هم نیستی. نه دلت میخواهد بمانی، نه آرزوی رفتن داری دلت میخواهد جایی که هستی نباشی، اما جای دیگری هم نباشی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
آنچه بیشتر از هرچیز دیگری عذابم میدهد
این است که تو میدانستی دست به چه کاری میزنی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
تو زیبایی؛
تو به اندازه غمی که در چشمهایت پنهان کردی، زیبایی.
تو به اندازه لبخندی که دربرابر سختیها میزنی، زیبایی.
ماه من؛
تو به اندازه تمام اسرار تاریک و ناگفته درونت، زیبایی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«اما عزیز من وقتی کسی
در حال غرق شدن است
آن موقعیت زمان مناسبی
برای یاد دادن شنا به او نیست..»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
گفتنِ «چیزی نیست، همهچیز بهتر میشود»
به کسی که عمیقترین اندوه و فقدان را تجربه میکند، مسخره است.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
تو حق نداری کسی رو قضاوت کنی که کل زندگیش رو ندیدی، روزای سختش رو حس نکردی، از نزدیک شاهد هیچی نبودی. تو فقط یه قسمت کوچیک از عمرشو تماشا کردی. تو فقط دیدی چیکار کرده، ولی ندیدی بهش چی گذشته. شاید این بهترین تصمیمی بوده که اون آدم گرفته، ولی «قضاوت» بدترین تصمیمیه که تو گرفتی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
انگار همه دوستام افتادن کلاس الف من کلاس ب، انگار همه رفتن اردو جز من، انگار تو یارکشی فوتبال کسی منو برنداشته، انگار دارم استوری رفیقامو میبینم که رفتن عشق و حال و منو پیچوندن، انگار تک تک دوستام تولدمو یادشون رفته، انگار از یه اتفاق مهم فیلم گرفتم ولی دکمه ضبط رو نزدم، انگار شارژ گوشیم ۱ درصده و منتظر یه تماس مهمم، انگار معلم میگه بقیشو تو بخون و من حواسم نبود، انگار یه چیزی رو فراموش کردم ولی نمیدونم چی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
یه درد و مرضی داریم بهنام «اما اون نیست». چیه؟ اینه که شما کسی که دوستت داره رو سر هیچ و پوچ از دست میدی، اونوقت بعد یهمدت دلتنگ میشی. میوفتی دنبالش تو دیگران. میگی این خوبهها، چشماش شبیه اونه، «اما اون نیست». اینیکی اخلاقش، اون لبودهنش، فلانی مهربونیش. «اما اون نیست».
#مخاطب
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉