من بسیار آدمِ “اینو دیدم یادت افتادم، اینو شنیدم یادت افتادم، فلان جا رفتم یادت افتادم” ای هستم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
روزی التماس کسی را کردم تا مرا همانطور دوست بدارد که من او را دوست میداشتم
و این غم انگیز ترین کاری ست که تا امروز کرده ام.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
دلم گرفته بود، درختها در پشت مه هیچ معنایی نداشتند. دلم میخواست گریه کنم ولی گریه هیچ معنایی نداشت.
_عباس معروفی
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
زندگى خلاصه ايست از :
ناخواسته به دنيا آمدن،ناگهان بزرگ شدن،مخفيانه گريستن، ديوانه وار عشق ورزيدن و عاقبت در حسرت آنچه دل مى خواهد و منطق نمى پذيرد، مردن...
_برتراند راسل
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
وَ...
مي داني؛
بارها به مو رسید و حتی پاره شد،
اما من هیچکس را نداشتم
مجبور بودم بلند شوم
و گره بزنم...
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
وقتی میگویند همه چیز بهتر میشود، تنها یک دروغ شیرین است؛ زیرا در دل واقعیت، اوضاع همیشه بدتر میشود و امیدها به تاریکی میگرایند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
انگار همه چیز بهم ریختهاست، زندگی، افکار، واژهها، موها، اما چیزهاییام مانند همیشه سرجایشان هستند، اندوه، لرزش دستها، تپش قلب و خستگی...
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
به کسانی که به همه چیز
شک دارند،احترام بگذارید آنها یک بار عمیقا مرده اند..
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
در آخرین خط دفترش نوشته بود:
«او مرا آتش زد و سوخت، و سپس
عذرخواهی کرد.»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉