دلم گرفته بود، درختها در پشت مه هیچ معنایی نداشتند. دلم میخواست گریه کنم ولی گریه هیچ معنایی نداشت.
_عباس معروفی
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
زندگى خلاصه ايست از :
ناخواسته به دنيا آمدن،ناگهان بزرگ شدن،مخفيانه گريستن، ديوانه وار عشق ورزيدن و عاقبت در حسرت آنچه دل مى خواهد و منطق نمى پذيرد، مردن...
_برتراند راسل
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
وَ...
مي داني؛
بارها به مو رسید و حتی پاره شد،
اما من هیچکس را نداشتم
مجبور بودم بلند شوم
و گره بزنم...
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
وقتی میگویند همه چیز بهتر میشود، تنها یک دروغ شیرین است؛ زیرا در دل واقعیت، اوضاع همیشه بدتر میشود و امیدها به تاریکی میگرایند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
انگار همه چیز بهم ریختهاست، زندگی، افکار، واژهها، موها، اما چیزهاییام مانند همیشه سرجایشان هستند، اندوه، لرزش دستها، تپش قلب و خستگی...
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
به کسانی که به همه چیز
شک دارند،احترام بگذارید آنها یک بار عمیقا مرده اند..
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
در آخرین خط دفترش نوشته بود:
«او مرا آتش زد و سوخت، و سپس
عذرخواهی کرد.»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
آدمهاى از عشق تهى، هیچ چيز ندارند
حتى بعيد است خودشان را هم داشته باشند
دور از ذهن است قلبشان را به مهمانى ببرند
و ناچارند با چاى، تنهایشان را سر بكشند
آنها قند روزهاى تلخشان را، در تلخیهاى بزرگتر گم میکنند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉