لطفا دیگه از من انتظار مهربونی و کنار اومدن با هر رفتاری رو نداشته باشید، من خسته تر از این حرفام که بخوام بهتون فرصت دوباره بدم و به مهربونیم ادامه بدم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
برایت نمینویسم که دلتنگم؛ اما به ترانه ای که تورا یادم میآورد بارها تا صبح گوش میکنم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
یه وقتی هست با خودت میگی "نشد دیگه چی کار باید میکردم؟'' ولی میشنوی که ته دلت یکی داره با غم داد میزنه باید میشد، باید میشد، باید میشد.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
و اما عزیزِ من، گرچه ما از همدیگر خداحافظی کردیم، اما یادت همیشه همراه من میماند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
نمیتوانم از خودمان ، به طور کامل قطعِ امید کنم
زیرا در گوشهای از ذهنم همچنان به فرصتی دوباره ، برایِ آغازی دوباره باور دارم .
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉