« فردایم را ببر و دیروز را بده و باهم تنهایمان بگذار. هیچ چیز بعد از تو نه میرود و نه میآید...»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
اینطور نیست که حرفی برای گفتن نداشته باشیم؛ در حقیقت حرفهای ناگفتهی زیادی داریم اما چون هر آنچه که تا به امروز گفتهایم بیفایده بوده،
دیگر سکوت کردهایم.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
مجبور شدم تو را ترک کنم زیرا نمی توانستم مدام از تو خواهش کنم که با من خوب باشی.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
نمی دانم چرا در چنین لحظه هایی از زندگی ام که بهترین احساس را دارم همیشه احساس غم میکنم.
_فئودور داستایوفسکی
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
خالیام؛ اما تحمل چیزی را ندارم.
شوق چیزهایی را دارم؛ اما حوصلهاش را نه.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
روح او پاره بود. روح من سوخته.
اما وقتی باهم بودیم زخمهایمان کمی کمتر درد میکردند. وقتی باهم بودیم تحمل گذشته، به دردناکی همیشه نبود:)
#مخاطب
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
بعضی آدمها نمیگن به دادم برس، چون اصلا دادی نمیزنن. باید به سکوتشون برسی، چون سکوتشون انبار انبار حرف جمع شدهست.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉