فراموشش کن دخترک، بعضی رفتنا دیگه هیچ برگشتی نداره، میدونم بعدش میمیری؛ ولی اگر رفته ینی از اول قرار بوده بره، ولی میدونی من همیشه یه چیز و بیشتر از تو دوست داشتم، اونم این بود که تو رو خیلی دوست داشتم، ولی من تو رو به خودم مدیونم، موندی به دلم، مدیونه دلم شدم، چون یه کسی مونده به دلم، نباید کسی بمونه به دلتون، نزارید دلتون مدیون کسی بشه، مدیون کسی، مدیونِ چیزی!
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
شبیه به شهر پیروز شدهی بعد از جنگی؛ گرچه به پیروزی رسیدهای، اما درونت هزاران کشته و زخمی داری.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
کمحرف شدهام، دوست ندارم توضیحی به کسی بدهم، و هیچ توضیحی از کسی نمیخواهم؛ میشل مونتنی میگفت «غمهای کوچک پُرحرفند، غمهای بزرگ لال»؛ میترسم که لال شده باشم!
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«تقصیر کسی نیست، روزگار نکبتی شده؛ آنقدر که آدم دلش میخواهد مدام به خاطرههایش چنگ بیاندازد و آن جاها دنبال چیزی بگردد...»
_عباس معروفی
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
بهندرت به جای زخمها فکر میکنی، اما هر وقت به یادشان میافتی، میدانی که علامتهای زندگیاند!
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
من واقعا آدم خوبی بودم،
نمیگم اشتباه نداشتم ولی حداقلش این بود تلاشمو کردم خوب باشم و به کسی ضرر نرسونم حس میکنم حقم نبود خیلی اتفاقا برام بیوفته.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉