«در من چیزی کم بود
و در این زندگانی
هم چیزی کَج بود.
میانِ ما و زندگانی
یک چیزی گُنگ ماند.
ما دیر آمدیم یا زود
هر چه بود به موقع نیامدیم.
گذشت و بهتر که می گذرد..»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«انگار دو نفر درونم هستند؛
یکی می خواهد تمام دنیا را ببیند
و دیگری حتی نمی خواهد اتاقش را ترک کند..»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«و گریستم
به یاد
تمام رویاهایی که
تا می خواستیم نوازششان کنیم
پژمُردند..»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
نوشته بود :
بعضى اوقات دوست دارم كلا ساكت بمونم و هيچى نگم،چون هیچ كلمهاى نميتونه چيزى كه تو قلبم و ذهنم ميگذره رو توضيح بده.
عمیقا زندگیش کردیم
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«گاهی با دویدن
به سمت کسی
نفسی برای ماندن در کنار او
نخواهی داشت،
پس با کسی بمان
که نصف راه به سمتت
دویده است..»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
00:00
تنها خودت میدانی که چقدر رنجیدهای،
و چقدر آدمها ناامیدت کردهاند.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
ـ
فاطمیه که میشود
زیاد به علیعلیهاسلام سلام بدید؛
این روزها کسی جواب سلام علی را نمیدهد...
.
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
آره درست میگفت میگذره ؛
ولی فراموش نمیشه ، فقط عادت میکنی به نبودن ، نشدن . . .
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
«ترک کردن جایی که میدانی
هیچ تعلقی به آن جا نداری
یعنی پختگی
فقط عاجز ها به ماندن اصرار میکنند..»
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉
"اگر میلیونها نفر دوستت داشتند،
من، یکی از آنها بودم،
اگر یک نفر دوستت داشت
من، او بودم،
و اگر هیچکس دوستت نداشت،
من مردهام"
𝓌𝑜𝓊𝓃𝒹𝑒𝒹 𝒽𝑒𝒶𝓇𝓉