پروازڪردنسختنیست
عاشقڪہباشۍ
بالتمۍدهند؛
ویادتمۍدهند
تا
پروازڪنـــۍ
آنهمعاشقانہ.... :)💔
https://eitaa.com/farhang_soleimani
🍃آه! ای دل!
اگر کسی به تو بگوید که روح...
همچون جسم فانی است...
پاسخ بده! 🔰
گل پژمرده🥀 میشود و از بین میرود...
ولی بذر ماندنی است.
💥این قانون خداوند است.
"جبران خلیل جبران"
https://eitaa.com/farhang_soleimani
🦋به فرهنگ سلیمانی خوش آمدید.🦋
او رفت تا ما بمانیم...🔰
گاهی ما بزرگترها هم به املاء شب نیاز داریم!
درشت و بزرگ بنویسید:
"🌱شهدا رفتند تا ما در آرامش بمانیم!"
📖ماهم به سرمشق نیاز داریم، تا بعضی چیزها یادمان نرود.
وظیفه ما در امتداد این شهیدان عزیز است، وظیفه ما معرفی شهدایی که است که پر کشیدند.
اگر کوتاهی کنیم و جوانان ما با رشادتهای این شهدای مظلومِ مقتدر آشنا نشوند...
دشمن با روایتهای دروغش، کاری میکند که دو برادر در یک خانواده، مقابل هم بایستند و به هم ضربه بزنند. ❌
فرزندانمان را با شهدا آشنا کنیم🍃
https://eitaa.com/farhang_soleimani
🦋به فرهنگ سلیمانی خوش آمدید.🦋
📸 پناهی جز حضرت زهرا (س) نداریم.
🌹السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْفاضِلَةُ الزَّكِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْحَوْراءُ الْإِنْسِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُها التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ.
🏴 بهمناسبت ایام فاطمیه
http://eitaa.com/joinchat/640811030C1457b2a299
فرهنگ سلیمانی
٧۶ سری تکان داد و چشمان مشکیاش برقی زد. -بهبه! چه اتاق دلبازی داری. ستاره نگاهش را به جایی که ف
٧٧
چشمانش را که باز کرد، هوا گرگ و میش بود. فضای اتاق رو به تاریکی میرفت، یا شاید هم رو به روشنایی!
نگاهی به ساعت روی میزش انداخت. عقربههای قلبْ مانندِ صورتی، روی شش ایستاده بودند؛ "کدام شش؟ صبح بود یا عصر؟"
صدای در اتاق را شنید که آرام باز شد.
خمیازه طولانی کشید. فرشته را سینی به دست که دید، چیزی قلبش را گزید، انگار که خاطره ناراحتکنندهای را به یاد آورده باشد.
-بیدار شدی ستاره خانم؟
-الان کیه؟...چقدر خوابیدم؟
فرشته روی زمین، کنار تخت نشست.
-نزدیک غروبه، جانم!
-میشه چراغو روشن کنی؟
فرشته چشم کشداری گفت و کف دستش را روی کلید مستطیل شکل پهن گذاشت.
ستاره دستش را روی چشمانش سایبان کرد.
-چرا بیدارم نکردی، خیلی خوابیدم.
فرشته روی دوپا نشست و چنگال را به دهان ستاره نزدیک کرد.
-بخور، جون بگیری.
-این چیه؟
فرشته لبخند زد و چال زیبایی روی گونههایش افتاد.
-کمپوت سیب خونگی، دستپخت یه فرشته زمینی، برا ستاره خانوم تو آسمون.
ستاره با خنده، تکهای از کمپوت را در دهانش گذاشت.
همانطور که حرف میزدند و میخندیدند، گوشی فرشته زنگ خورد.
-سلام، مامانی خودم... عزیز چطوره؟ شما دلخور نشو، عزیزه دیگه... ببین مامان یه روز سپردم به شما!... باشه حتما... دوستمم خوبه خداروشکر، یکم نیاز به مراقبت داره...چشم مراقبیم... خدانگهدار.
سرش را به معنای تاسف تکان داد. چند لحظهای به فکر رفت. اما دوباره همان فرشته چند دقیقه پیش، با لبخند دلگرم کننده، به ستاره نگاه کرد.
ستاره در حالیکه داشت، گازی به سیب سر چنگالش میزد گفت:
-راستی فرشتهجان، اون کتابم با خودت ببر. نتونستم بخونمش. میترسم گم شه.
و اشاره سر، به میزش اشاره کرد.
فرشته رد نگاهش را دنبال کرد. کتاب روی میز کنار ساعت صورتی، انگار برایش زبان درازی میکرد. بلند شد و از روی میز برش داشت.
ستاره احساس کرد، غم در صورت رفیقش جا خوش کرد. زیر چشمی، پاییدش!
فرشته، طوری به آن نگاه میکرد که انگار جزئی از وجودش را ورق میزد.
کتاب را کنار کیفش گذاشت.
-حتما برات جذاب نبود، آره؟
-نه اتفاقا خیلی خوب بود، همون چند صفحه... ولی خب اینقدر ذهنم درگیره که نمیتونم تمرکز کنم. اصلا اون دخترو درک نمیکنم، چرا باید اینقدر از خود راضی باشه که به شوهرش اینقدر گیر بده. نتونستم با اون دختر ارتباط بگیرم. ولی متنش جذاب بود.
فرشته آهی کشید.
-راست میگی... خیلی از خود راضی بوده.
صدای اذان بلند شد.
ستاره که متوجه تغییر حال فرشته شده بود، به شوخی گفت:
-ای کلک، تو کیفتم مسجد داری، اذان میگه؟
فرشته لبخند زد. اما لبخندی نبود که از قلبش سرچشمه گرفته باشد.
- من برم وضو بگیرم. کاری داشتی صدام کن.
-بیزحمت اون پنجرهرو ببند. هوا سرد شده.
فرشته بدون هیچ حرفی، پنجره را بست.
-برا منم دعا کن. دعا کن خدا بزنه تو کلم شاید هدایت بشم.
فرشته جلوتر رفت. دست نوازشی روی سر ستاره کشید.
-این چه حرفیه عزیزم. همین الانم کلی از منْ یکی، جلوتری...
✅کپی فقط در فضای مجازی آزاد
✅ در صورت داشتن سوال، به آیدی نویسنده پیام دهید
@tooba_banoo
https://eitaa.com/farhang_soleimani
🌺🌱🌺🌱🌺🌱🌺🌱🌺🌱🌺
بسم الله الرحمن الرحیم
السلامُ علیکَ یا حُجةَ اللّهِ فی ارضِه،
سلام بر تو ای حجت خدا در زمینش.
🌺🌱🌺🌱🌺🌱🌺🌱🌺🌱🌺
السلامُ علیکَ یا عَینَ اللّهِ فی خَلقِهِ
سلام بر تو ای دیده خدا در خلقش.
🌺🌱🌺🌱🌺🌱🌺🌱🌺🌱🌺
السلامُ علیکَ یا نورَ اللّهِ الّذی یَهتَدی بِهِ الْمُهتَدونَ،
سلام بر تو ای نور خدایی که بوسیله آن، هدایت یافتگان، هدایت میشوند.
🌺🌱🌺🌱🌺🌱🌺🌱🌺🌱🌺
وَ یُفرَّجُ به عن المومنین...
و گشایش میشود بوسیله او، برای مؤمنان...
___________________________
https://eitaa.com/farhang_soleimani
🦋به فرهنگ سلیمانی خوش آمدید.🦋
🌸آغاز صبح یاد خدا باید کرد
☀️خودرا به امید او رها بایدکرد
🌸ای با تو شروع کارها زیباتر
☀️آغاز سخن ترا صدا بایدکرد
🌸امروزمان را آغاز میکنیم
☀️بنام خدایی که تسکین دهنده
🌸دردها وآرامش دهنده قلبهاست
سلام صبحتون بخیر 🌸
🌿🌸🌿🌸🌿
اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرج
*برای عضویت در کانال فرهنگ سلیمانی پیوند زیر را دنبال کنید*.🦋
━━═━━⊰❀🦋❀⊱━━═━
🇮🇷کانال فرهنگ سلیمانی کرمان
https://eitaa.com/farhang_soleimani
لختی بخند، خنده گل زیباست...
بهیاد شهدا
https://eitaa.com/roshana_ir
https://rubika.ir/roshana_ir
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
کلام بزرگان
خداوند به حضرت موسی بن عمران علیه السلام، در کوه طور وحی کرد:
🔆 ای موسی را شش چیز را در شش چیز قرار دادیم و مردم آن را در شش جای دیگر طلبت میکنند و هرگز آن را نمییابند.
1⃣ ما راحتی را در بهشت قرار دادیم، اما مردم در دنیا به دنبال راحتی می گردند.
2⃣ما علم را در شکم خالی قراردادیم، اما مردم آن را در شکم سیر، طلب میکنند.
3⃣عزت را در نماز شب و قیام شب قرار دادم، مردم به در خانه سلاطین میروند و عزت را در آنجا میجویند.
4⃣ما رفعت و بزرگی را در تواضع قرار دادیم و مردم آن را در کبر طلب میکنند.
5⃣من اجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم، اما مردم آن را در گفت و گو ها میجویند.
6⃣ما بی نیازی را در قناعت قرار دادیم، مردم آن را در زیادی متاع و کالا طلب میکنند و آن را نمییابند.
از کتاب بررسی گناهان کبیره، آیت الله مجتهدی تهرانی
https://eitaa.com/farhang_soleimani
🦋به فرهنگ سلیمانی خوش آمدید.🦋