من عمرم را با نگاه کردن در چشمِ مردم گذراندهام ؛
چشم، تنها جایِ بدن است که شاید هنوز روحی در آن باقی مانده باشد!
راستـش مدتهاست که از فکـر کردن به آرزوهای ِ بـزرگ منصرف شدهام،
چـیزهای سادهای میخواهم؛
خـانهای دنج و چوبی، آرامـش، صدای باران، چای و کتابهایم