«نمیدانم چرا اینقدر خالی شدهام نه حرفی برای گفتن دارم و نه کاری برای کردن.»
؛
مرا محکمتر از، محکمتر از محکم بغل کن
در آغوشِ تو زندانیشدن عینِ رهاییست...
_سیامکعشقعلی
ما میگیم محوِش شدیم ولی شاعر میگه :
سوزشِ چشم من از لذتِ زیباییِ توست
خیره بودم به تو و پلک زدن یادم رفت ..
- گفت آخرین بیاحترامیاش آنقدر شدید بود . .
که دیگر خاطراتش هیچ ارزشی نداشت .
دلم افتاده از چشم تو ای ماه پریچهر،
بیا و التیامی باش بر این زخمِ دلِ کهن...
#حامد_عسکری
تا عشق تو افتاد به دل، کار جهان رفت،
دیگر نه مرا صبر، نه پروای زمان رفت...
#حامد_عسکری