بارها و بارها صحنه پنالتی جهانبخش رو نگاه میکنم و خسته نمیشم
👤نیکو
@farsitweets
ساعت ۲ شب اومده اورژانس میگه ۷ روز قبل پام پیچ خورده رفتم شکسته بند محل با تخم مرغ و زردچوبه پامو بسته، خوب نشدم! چیکار کنم؟ گفتم چقد ازت گرفت؟ گفت ۲۵۰ هزار تومن! پول تخم مرغم جدا گرفت!
برای ویزیت من مبلغ ۷هزار و هفتصد تومن پرداخت کرده بود!
》Reza Safaei《
@farsitweets
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آتشسوزی انبار بزرگ پلاستیک در جاده خاوران
سخنگوی سازمان آتشنشانی از آتش سوزی انبار بزرگ پلاستیک و لاستیک در جاده خاوران و عزام نیروهای آتشنشانی به محل حادثه خبر داد.
》OPT《
@farsitweets
کاش میشد وقتی داریم با آدمها آشنا میشیم روشون مثل imdb امتیاز نوشته باشه، زمانمون بیخود از دست نمیرفت:))))
》روانشناسِ روانی《
@farsitweets
احمدینژاد در کنار سید حسن خمینی
کبودی زیر چشم احمدینژاد در این عکس کاملا مشهود است
👤 بابک مجیدی
@farsitweets
به دخترم میگم دوتا از توت فرنگی هاتو بده من
میگه اولا توت فرنگی مثل مسواک وگوشی یه چیز شخصیه
دوما من مامانم برام خریده ،تو هم بگو مامانت برات بخره ،من که نباید تاوان بی مهری مادر شما رو بدم😐😐😐
یه جوری صحبت کرد یه لحظه فکر کردم ننه ش یه خدازده ی دیگه ای جز منه🤣
》mahboob.62《
@farsitweets
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میگه حین خاموش کردن آتش بیمارستان گاندی چون نمیتونستن بیمار رو از دستگاه جدا کنند، رفتن تو اتاقش و اونجا رو در مقابل آتش و دود محافظت کردن تا آتش کل ساختمان خاموش بشه یا مثلا چندتا جنین نجات دادن و... همین چندتا سوژهی بینظیر برای مستند و فیلم سینماییاند، حیفه این سوژهها که روشون کار نشه
دم همه این عزیزان که از جون مایه گذاشتن برای مردم گرم
》حواس پرت《
@farsitweets
برادرم تجارت میکرد، یه روز اومد خونهام گفت میخواد۱۵۰میلیون وام بگیره، سال ۸۵ خیلی پول بود!
ازم خواست ضامنش بشم.
گفتم داداش من کل زندگیمرو بفروشم میشه ۱۵تومن(همهی وسایل خونه وماشین و طلاها میشد اینقدر) من تا ۲۰تومن ضامن شما میشم، بیش از این هرگز انجام نمیدم.
کمی رفت تو فکر و گفت؛ عیبی نداره!
چند روزی گذشت و رفتارش با من تغییر کرد، زنگ میزدم تحویل نمیگرفت، دعوتش میکردم میپیچوند!
از رو نمیرفتم، اما خودمرو تحمیل هم نمیکردم.
یکسال گذشت، یهروز زنگ زد گفت؛
من یه عذرخواهی بهت بدهکارم!
گفتم چی شده؟
گفت؛ تو ضامنم نشدی به فلانی گفتم اومد ضامنم شد، نتونستم قسطهارو بدم، حقوق طرف مسدود شد و اومد محل کارم و آبروریزی کرد!
رفتم بانک یه مقداریشرو دادم وقت گرفتم تا پرداخت کنم، خونهرو گذاشتم واسه فروش، امروز تموم شد و رفتم تسویه کردم با کلی ضرر و بدبختی!
الان سوار تاکسی برمیگشتم، تو همش جلوی چشمم بودی شاید اگه تو ضامنم میشدی فکر میکردم برادرمی وخودمرو توجیه میکردم که فلان خوبیرو براش کردم ونگران مسدودی حقوق و حسابات نمیشدم و به زندگیت آسیب میزدم!
خواستم بدونی من اشتباه کردم!
دوست داشتم بهش بگم تا مدتها کل خانواده منو به چشم بیمعرفت نگاه کردن و عذاب کشیدم، حتی مادرم بهم کم محلی میکرد، نمیذاشتی برادرزادهامرو ببینم، هرجا من دعوت بودم نمیاومدی و...
من سر تصمیمی که گرفتم کمتر از تو هزینه ندادم، گاهی زندگی یه بازی دو سرباخترو میذاره جلوت، نمیدونی چه خاکی به سرت کنی!
شاید آخرش بتونی ادای برندههارو در بیاری اما هرگز جای عذابهاییرو که کشیدی خوب نمیشه.
درس این داستان چی بود:
«من از توقع خالی شدم».
من دیگه حتی توقع یه سلامرو از کسی ندارم چه برسه به اینکه پشتوانهی دردهای زندگیم باشن.
از توقع خالی شدن کار سختیه دوستان، انگار یه قسمت از گذشتهاترو باید بذاری کنار!
مثل آدمی که یه کلیهاشرو از دست داده باشه و همیشه نگرانه که نکنه اونیکی کلیهاش هم از کار بیوفته!
در آخر اینم به یادگار بمونه که زخمهایی که از بیگانه میخوری شاید فراموش بشه اما تا عمر داری زخمهای خانوادگی همراهت هستن و رهات نمیکنن.
از اعضای خانواده فراتر از توانشون چیزی نخواین چون همون بازیِ دو سرباخته.
》موسیو آرسن《
@farsitweets