eitaa logo
شعر مداحی و مرثیه اهلبیت
4.1هزار دنبال‌کننده
72 عکس
68 ویدیو
36 فایل
فهرست https://eitaa.com/fatemi8/100 محرم https://eitaa.com/fatemi8/484 فهرست روضه ومداحی کانال اصلی https://eitaa.com/fatemi222/6620 اشعارویژه سفر عتبات https://eitaa.com/fatemi414/277
مشاهده در ایتا
دانلود
همین که با خودم گذشته را مرور می‌کنم از اینکه مشهد آمدم، حس غرور می‌کنم اگرچه غرق آتشم، ولی به درد می‌خورم برای مشعل حرم، شراره جور می‌کنم راه درازی آمدم، به سینه دست رد نزن از این به بعد جز تورا، زسینه دور می‌کنم بال پریدنی بده، سپس ببین که هر سحر کبوترانه از دل حرم عبور می‌کنم طلعت بی کران تویی، ظلمت بی کران منم کنارت این خرابه را، محفل نور می‌کنم تو آروزی خلوت قبر منی و شب به شب به خاطر تو خویش را، زنده به گور می‌کنم سنگ‌دلم ولی به لطف چشم تو نشسته‌ام خشت به خشت صحن را، سنگ صبور می‌کنم شبی به صید من بیا، دام بیافکن و ببین چگونه مثل آهوان، میل به تور می‌کنم * * * کنج حرم که می‌روم، یاد حسین می‌کنم مصیبت سرِ به نیزه را مرور می‌کنم نانِ غذایِ حضرت تو را که میل می‌کنم‌ یاد مصیبت سر و کنج تنور می‌کنم ✍
اگرچه شمعم و اندک زبانه‌ای دارم هنوز سوز و گداز شبانه‌ای دارم خوشا به من که در این روزگار تیره و تار کنار خانه‌ی خورشید، خانه‌ای دارم دلم که می‌شکند می‌روم به سمت حرم برای گریه در آنجا بهانه‌ای دارم درخت خشکم و هر گاه در حرم هستم به دست‌های دعایم جوانه‌ای دارم کبوترانه دلم را سپرده‌ام به شما خوشم که پیش شما آب و دانه‌ای دارم به یاد کودکی و بوسه بر ضریح زدن هنوز حس خوش کودکانه‌ای دارم قسم به گنبد و گل دسته‌ات که در این شهر من از بهشت دلیل و نشانه‌ای دارم مرا رها نکنی بین این شلوغی‌ها مرا رها نکنی ای پناه آهوها ✍ ✍️سیره رضوی https://eitaa.com/fatemi222/3540
مسیر من به سوی خانه‌ات افتاد در باران ورق می‌‌زد زیارت‌نامه‌ات را باد در باران چنان آغوش گرمت را دل هر صحن حس می‌کرد که هر آیینه‌ای حتی صدا را منعکس می‌کرد صدایی ناگهان آمد که در آن یک جهان جان بود صدا آرام و آشفته، هماهنگ و پریشان بود نفس‌ها هم‌نفس در سینه‌‌ها فریاد هم بودند تمام زائران نقّاره‌‌زن‌های حرم بودند بکوب‌ آری، بکوب آری که سر تا پا جهان گوش است شفا می‌ریزد از دیوار و در، نقّاره چاووش است بکوب آری که با نقاره‌ات در دل ملالی نیست که در دنیا به‌جز آهنگت آهنگ حلالی نیست به وجد آمد وجودم، بی‌خود از خود پر درآوردم میان شعر از نقّاره‌‌خانه سر درآوردم از آن بالا هزاران شعر در تصویر می‌دیدم تو را از دیدۀ کُرنانواز پیر می‌دیدم تو را می‌دیدم آری در نگاه مادری خسته که جان خویش را بر پنجره فولاد تو بسته تو را در بغض سربازی که پوتین در بغل دارد تو را در چشم مداحی که روی لب غزل دارد یکی در بین مردم داشت با دلواپسی می‌گشت تو گویی در حرم یک عمر دنبال کسی می‌گشت یکی از تو برات اربعین در هر قدم می‌خواست یکی با التماس اذن دفاعِ از حرم می‌خواست خلاصه روضه‌ای شد، مشهدت را کربلا کردند دَمِ نقّاره‌زن‌ها گرم، غوغایی به‌پا کردند به سوی خانه برگشتم؛ تمام راه باران بود... ✍️ https://eitaa.com/fatemi8/2013
کلامش نور، فعلش خیر، نامش دلنشین باشد دلیل عالم ایجاد باید اینچنین باشد یکی از معجزات حضرت موسی بن جعفر اوست علیِ سوم و دست خدا در آستین باشد هوالاول، هوالاخر، هوالظاهر، هوالباطن رضا آئینه‌ی فضل امیرالمؤمنین باشد "رضی الله عنهم و رضوا عنه است" شأن او به قرآن بهترین مصداق آیات مبین باشد حدیث سلسله پای دلم را قرص و محکم کرد ولای حضرتش تنها مرا حصن حصین باشد شبیه تک تک اجداد خود باب نجاتم شد نخی از ریشه‌ی سجاده‌اش حبل المتین باشد به جز او چه کسی با حُسن رفتار و صمیمیت سر هر سفره با جمع غلامان همنشین باشد؟! کجا رد می‌کند از محضر خود سائلانش را کسی که دامنش باب الحوائج آفرین باشد ادب شرط قدم برداشتن در نزد آقایی‌ست که دربان حریمش حضرت روح الامین باشد شکوه بارگاهش را که دیدم با خودم گفتم بهشتی هم اگر روی زمین باشد همین باشد از اینجا دل به سوی آسمان‌ها راه پیدا کرد حریمش مهبط الوحی و به نوعی مهد دین باشد تلاقی می‌کند اینجا نگاه سائل و سلطان چرا که آستان‌اش نقطه‌ی عطف زمین باشد گره وا می‌شود از کارها با یک "امین الله" به قدر یک سر سوزن اگر در دل یقین باشد اگر مولا سراغم را نگیرد روز وانفسا بدون شک حسابم با کرام الکاتبین باشد منِ بد را ضمانت می‌کند جای تعجب نیست تعجب می‌کنم روزی اگر که غیر از این باشد همیشه وقت پابوسی تمام ترسم از این است مبادا این زیارت... این سلامِ آخرین باشد کسی از عهده‌ی مدح و ثنایش بر نمی‌آید همیشه سهم بیت آخر من نقطه چین باشد... ✍️ https://eitaa.com/fatemi8/2013
جان‌ و جانانِ ما امام رضاست سر و سامانِ ما امام رضاست نورِ یزدانِ ما امام رضاست ذکر هر آنِ ما امام رضاست شرطِ ایمانِ ما امام رضاست بی‌حساب‌ است‌ لطفِ‌ دَم به دَمَش بی حدود است وسعت کَرَمش هست فردوس واقعی حَرَمش خُلد و رضوان ما امام رضاست شرطِ ایمانِ ما امام رضاست ختم قرآن کن و دقیق ببین از سر ذوق نه؛ به قطعِ یقین این بُوَد حرفِ‌ سوره‌ی‌ یاسین قلب قرآن ما امام رضاست شرطِ ایمانِ ما امام رضاست فَردْ فَردِ عَشیره‌ی عُلما پادشاهان؛ حکیم‌ها؛ شُعرا همه‌ هیچ‌اند پیش این آقا فَخرِ ایرانِ ما امام رضاست شرط‌ِ ایمانِ ما امام رضاست تا قدم‌های من به صحن رسید گوش جان باز شد چنین بشنید که خداوند گفت با خورشید شَمس تابان ما امام رضاست شرطِ ایمانِ ما امام رضاست غرق این بیکرانه‌ایم و خوشیم صید بی‌دام و دانه‌ایم و خوشیم مورِ این آستانه‌ایم و خوشیم چون سلیمانِ ما امام رضاست شرطِ ایمانِ ما امام رضاست درِ این خانه مُستفیض شویم «فَبِكُمْ يُجْبَرُ الْمَهِيض» شویم هر زمانی که‌ما مریض شویم راه درمان ما امام رضاست شرطِ ایمانِ ما امام رضاست اگر ایمان به مرتضی داریم یا اگر رزق کربلا داریم هرچه داریم از رضا داریم برکت نان ما امام رضاست شرطِ ایمانِ ما امام رضاست به مقامِ علیِّ عِمرانی بندگی‌اش بُوَد مُسلمانی خانه‌ی قبر ماست نورانی چونکه مهمان امام رضاست شرطِ ایمانِ ما امام رضاست ما دوتا چشم اشک ریزانیم که خطا کرده و پشیمانیم رو به‌او‌ کرده‌ایم‌ و می‌دانیم باب غفران ما امام‌ رضاست شرطِ ایمانِ ما امام رضاست ما که تحت لوای فاطمه‌ایم متوسّل به شاه علقمه‌ایم روز محشر بدون واهمه‌ایم خطّ پایانِ ما امام رضاست شرطِ ایمانِ ما امام رضاست آنچه توصیه‌‌اش به تَک‌تَکِ ماست گریه در سوگ سیّدالشّهداست هرکجا بزم روضه‌ای‌ برپاست روضه‌گردان ما امام رضاست شرطِ ایمانِ ما امام رضاست ✍️ https://eitaa.com/fatemi8/2013
قطره بودم در حریم قدسی‌ات دریا شدم ذره بودم با نگاهت آسمان آرا شدم زندگی می‌بُرد سمت تیرگی‌هایش مرا دیده گرداندی به من؛ در روشنی پیدا شدم سنگی از جنس عدم بودم شبی کنج رواق توبه کردم از خودم، آیینه‌ای زیبا شدم در جدالِ سختِ بین بندگی و برده‌گی دست پیش آوردی و از خواب غفلت پا شدم من نمی‌دانم کجا بودم!؟ چه می‌کردم!؟ فقط اینقدر می‌دانم از لطف شما آقا شدم باز بود ابواب تو هر جا که درها بسته بود گرم بود آغوش تو هر لحظه‌ای تنها شدم نور تو دست مرا در عین گمراهی گرفت پا به پا آورد تا در روضه‌ها معنا شدم روضه خواندم ناله‌ی «یابن شبیب» آمد به گوش باز دلخون از غم دردانه‌ی زهرا شدم ✍️ https://eitaa.com/fatemi8/2013
به مشهد آمده بودم دلم حرم می‌خواست دلم هوای حرم داشت، روضه هم می‌خواست چقدر دور تو ابنُ الشبیب می‌دیدم برای روضه شدن شاعرت قلم می‌خواست چه شد؟ چه دید؟ که در حس و حال گوهرشاد هوای کرببلا کرده بود و غم می‌خواست چه شورش است که در جان واژه افتاده‌ست یکی دو بیت دلم شعر محتشم می‌خواست درست مثل نوای حزین نقاره صدای گریه‌ی من نیز زیر و بم می‌خواست میان بازدم و دم لبم سرود: حسین نفس کم آمده بود؛ از تو باز، دم می‌خواست ✍ ✔️اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت https://eitaa.com/fatemi8/100