سالها سیاست احتکار سلاح در آمادگاهها تا پایگاهها و مسلح نکردن موزاییکهای مردمی پدآفند محلی، کار را به هماین جا کشانده است که کف جنگ رمضان با تفنگ تاریخی برنو با بالگرد باز سیاه میجنگیم...
ته مسیر خلع سلاح امت، ساخت سلاح اتمی ملی است؛ انکار پدآفند موزاییکی با نقطهییترین آفند؛ فروکاستن نهاد جهاد به دکمهی قرمز...
بازنویسی قانون حمل سلاح در مجلس شورای ملی همآن قدر برای امنیت جمهوری اسلامی ایران فوریت دارد که بازنگری در پذیرمانهایی چون انپیتی و فتف و سفت...
این که در بهار ۱۴۰۵ شمسی هنوز موزاییکهای دفاع مردمی در ایران با برنو به جنگ دشمن فناور صهیونی میروند، افتخار ندارد؛ این که در مورد تهدیدترین جغرافیای جهان، تسلیح فرشی کشور به سلاح دورزن زمینی و سلاح دوشپرتاب هوایی را در دستور نداشتهییم...
منطق مسلح نکردن مؤمنین همآن منطق ساخت سلاح اتمی است؛ منطق سربازی اجباری؛ بیباوری به جهاد شرعی و بسنده به جنگ عرفی...
سلاح سازمانی دولت با یک خط ابلاغ از شورای امنیت یا شورای تأمین غلاف میشود و میشود به سقوط کشیده شدن و سوزانده شدن سدها مسجد و هزارها مصحف. سلاح شخصی امت اما با حجت شرعی کشیده میشود و تا فشنگ آخر سقوط ندارد...
منطق مرجفهای مستفرنگ در روزهای جنگ رمضان مذاکره گفتن و موالات کردن است؛ موالات با کفار حربی...
کمترین کاری که با این ریشو|چادریهای مقوای منکر نهی از منکر، که صد عن سبیل الله میکنند، میتوان کرد تفسیق کردن آنها است تا برسیم به تکفیر کردن آنها کف میدانهای شهر...
هماین طور که میبینیم، ریشو|چادریهای مقوا روی مسیر دگردیسی از مکتبی بودن به سکولار شدن در ترک امر به معروف و نهی از منکر نمیایستند و تا امر به منکر ترک نهی از منکر هم میروند...
جهلهی شیعه بر آنند که در جنگ ما مکلف به اقامهی اسلام نیستیم و تا صلح باید تسویف کنیم...
جدایش تجمعهای خیابانی شبها جنگ از مسجد و واسپردن ادارهی آنها به مداحهای موزیکال کار را به هماین میکشاند که همآن محاکاتناپذیری که زیر نام دستگاه سیدالشهداء در هیأتها ترویج میشد، این جا به خیابان سرریز میکند...