سیاستم در دانشکدهی حدیث آن بود که کار اجرائی نکنم و روی کار علمی متمرکز باشم؛ و هماین بود که بعدتر حتا عضو بسیج دانشکده نشدم و جای پذیرش معاونت علمی آن تنها مشورت میدادم. شیخ محمد حسین بحرینی اما سال اول تمام شده و نشده گفت که مدیر ادارهی پژوهش دانشجویی شو، و نه نداشتم...
ادارهی پژوهشهای دانشجویی دانشکدهی حدیث از آن کارهایی بود که بعدها دریافتم تعریف آن در دورهی کارشناسی و سپارس آن به یک دانشجوی سال دوم تنها از سنخ شیخ محمد حسین بحرینی بر میآمد. شیخ برابر بدقلقیهایم برای کار اجرائی نکردن در آن یک جمله گفت: ولایت عهدی امام رضا که نیست...
آدمها از پیامبر شدن که ناامید میشوند میروند پی رماننویس شدن و یا حقوقدان شدن...
اساسیترین پرسش که هر حقوقدان آکادمی، حتا سویهی دستاربند و لمعهخواندهی آنها، باید پاسخ برای آن داشته باشد هماین آیه است: ءالله أذن لکم؟ أم علی الله تفترون...
حقوقدانی که از جیب خودش و به نرخ عرف قانون میگزارد درستش آن است که دستار مدرسهی شیعه را از سر بر دارد تا شبههی کاسبی از کیسهی وحی را نداشته باشد...
بسی کارگزاران صورتی نظام، تا آن جا ملتزم به نظام شریعت قدسیند که مخل نظام قدرت عرفی آنها نباشد...
این ایرانشهریهای شیعهتباری که فتوحات پساپیامبر را مشروع نمیدانند منظورشان آن است که در جنگ نهاوند در ارتش یزدگرد گبر بر سپاه اسلامشهریها شمشیر میکشیدند؟ یا چه...
ایرانشهریها را از نفرتشان از جناب سلمان باز بشناسیم، و هماین است بدوشهریها و تورانشهریها و پشتونشهریها و صهیونشهریها...
اگر توسعهی اسلام به دست سپاه مسلمانها در حکومت سقفی را انکار میکنید ناگزیر توسعهی تشیع به دست سپاه شیعیان در حکومت صفوی را نیز باید انکار کنید؛ طاغوت، طاغوت است...
ایرانشهریها شیعهتبار و بدوشهریهای وهابیمشرب هر چند در ظاهر به خون هم تشنهاند اما در گفتار با یک بیان مشترک به هم میرسند: ایرانیها مسلمان به دست عمرند...